<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019</id><updated>2011-04-21T23:36:59.293+04:30</updated><title type='text'>Hezar Harfe Nagofteh | Ali's Weblog (persian)</title><subtitle type='html'>ٍٍEverything about iran,politic,art,calture,social problems</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://alinonline.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>158</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-111667992947024617</id><published>2005-05-21T17:19:00.000+04:30</published><updated>2005-06-13T05:16:23.686+04:30</updated><title type='text'>هزارمین حرف</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;هزارمین حرف&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;خیلی مشکل است نوشتن چیزی که خودت همیشه منتقدش بودی . من همیشه از همه ی دوستان خوبم که بلاگ هایشان را بسته بودند خواهش می کردم برگردند و هیچ وقت فکر نمی کردم خودم مجبور به این کار شوم.&lt;br /&gt;حدود یک سال و نیم گفتن هزاران حرف نگفته برای من خیلی زود گذشت. آنچه این روزها من را بیشتر مجبور یه این کار می کند مشکل شناخته شدن هست و هر بار که عده ای منو می دیدند و می گفتند هنوز نگرفتنت ؟ من بیشتر به خودم و آیندم و خطراتی که این شناخته شدن در دانشگاه و شهر و ... برای من و زندگی آینده ام به وجود خواهد آورد فکر می کردم .&lt;br /&gt;بر خلاف آنچه شاید با خودتان فکر کنید نوشتن این سطور برایم چندان آسان نیست . من یک سال و نیم با حرف های نگفته زندگی کردم و آنچه را که در توانم بود گفتم . این شما هستید که نباید بگذارید حرفی در گلویی در عکسی در شعری نگفته بماند . این ما هستیم که نباید بگذاریم با قوانین عصر حجری به زنان این سرزمین زور بگویند و هنوز اعتقاد داشته باشند دینشان کامل ترین است . در جامعه ای که زنان آن دارای آزادی برابر با مردان نباشند هیچ پیشرفت دموکراتیکی دیده نخواهد شد . در جامعه ای که کودکان فقر ، روسپی ها ، کارتن خواب ها ، بی سرپرستان ، معتادان ، دختران فراری و ... از سوی هیچ ارگانی حمایت نشوند تعداد آنها افزایش خواهد یافت همانطور که اکنون می یابد . شما بنویسید . شعر بنویسید ، داستان بنویسید ، نور بتابانید به تاریکخانه ها ، از زندانیان در بند حمایت کنید ، نگذارید حق کسی بدون فریادی خورده شود . تا جایی که می توانید فریاد بزنید تا دنیا بداند جوانان امروز ایران بیدارند گر چه حاکمانش در خوابند . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شما بنویسید و تابوها را بشکنید ، از روسپی گری تا سکس از دین تا حکومت از آقازاده ها تا پدرانشان از مذاکرات اروپا تا انتخابات آینده . شما بنویسید چون هستید و بیدار هم هستید . گرچه مجبورید با اسم مستعار بنویسید اما چاره ای نیست که اگر آزادی در این سرزمین می درخشید دیگر نیازی به این همه تلاش برای رسیدن به آن نبود . دیگر نیازی به سرودن مرثیه برایش نبود دیگر نیازی به جمع کردن امضا برای بلاگرهای زندانی نبود . آن وقت احساس نمی کردیم که کسی یا چیزی گلویمان را گرفته ، آن وقت زمانی که کودکان خردسال خیابانی را می دیدیم بغض نمی کردیم . ساعت ها از وقت و عمرمان را زل نمی زدیم به مانیتور و مجانی مطلب بنویسیم برای کسانی که در خوابند یا خود را به خواب زده اند ، شاید که بیدار شوند . برای کسانی که چشمانشان را باز کنند و جامعه شان را واقعی ببینند . آن وقت از آینده مان نمی ترسیدیم از ممنوع خروج شدنمان از بازداشتمان و زندانی شدنمان بی هیچ دلیلی جز نوشتن با همان قلمی که خدا بر آن در دینشان سوگند خورده . آن وقت از ای میل های تهدید آمیز نمی ترسیدیم . اگر آزادی در این سرزمین می تابید ، فقط اگر ....&lt;br /&gt;من گفتم و نوشتم و گذشتم از پس یادها و خاطره ها شما اما با حفظ امنیت و آینده ی خودتان بنویسید . خود سانسوری اما نکنید . یا ننویسید و یا اگر می نویسید واقعیت را بی هیچ ترسی بگویید و برای این ، مجبورید که شناخته نشوید که اگر جز این باشد مجبورید چون من امنیت خصوصی تان را ترجیح دهید .&lt;br /&gt;هزار حرف نگفته تمام نخواهد شد چرا که در تمام بلاگ های خوب سرزمینمان حرف های نگفته ی مانده در گلوی زیادی هر روز گفته می شود . بیایید بغض هایمان را در گلو فرو دهیم و به آزادی فکر کنیم . در نوشته هایتان دوستی و محبت و عشق را یادآوری کنید . از دعواهای بلاگی بپرهیزید و برای آینده ی این سرزمین از حق تان از ماندن نامتان بر حرکتی از یاد شدن اسم بلاگتان چشم پوشی کنید . چرا که نام شما بر آن حرکت از یاد خواهد رفت و این شور بلاگستان ایرانی است که برای گرفتن حق اش همیشه یاد آوری خواهد شد .&lt;br /&gt;دلم می خواهد این متن تمام نشود و نوشتن من در هزار حرف نگفته هم . همانطور که در وقت خداحافظی یکدیگر را به آغوش می کشیم و آرزو می کنیم هیچ وقت از آغوش هم جدا نشویم من هم تک تک شما را به آغوش می کشم و برایتان در زندگی موفقیت و شادی آرزو می کنم . چترم را بر می دارم با باری که زندگی بر دوشم گذاشته در جاده ی مه آلود زندگی راه خود می گیرم و می روم .&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;... &lt;/span&gt;&lt;img height="400" src="http://archnet.org/img-collections/image/94778.jpg" width="300" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;من گفتم و گذشتم&lt;br /&gt;چون نجوای باد در میان شاخساران&lt;br /&gt;چون گنجشککی بر شاخه ای&lt;br /&gt;چون قطره اشکی بر گونه ای&lt;br /&gt;چنان که دیگران&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;آنها هم&lt;br /&gt;گفتند و گذشتند &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;ما می گوییم و می گذریم&lt;br /&gt;این رسم زندگی است&lt;br /&gt;این خود زندگی است&lt;br /&gt;بیایید تا هستیم&lt;br /&gt;از عشق بگوییم&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..&lt;/span&gt;از شقایق های عاشق&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;از بید های مجنون&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;ما می گوییم و می گذریم&lt;br /&gt;این رسم زندگی است&lt;br /&gt;این خود زندگی است &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ما می گوییم و می گذریم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;31 اردی بهشت 84&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اضافه شد :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://z8un.com/archives/2005_06.html#000545"&gt;هزار و یکمین حرف&lt;/a&gt; را برای &lt;a href="http://z8un.com/"&gt;زیتون&lt;/a&gt; در مورد انتخابات نوشتم . تاریخ : 23 خرداد 84&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-111667992947024617?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111667992947024617'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111667992947024617'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_05_01_archive.html#111667992947024617' title='هزارمین حرف'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-111636930800255984</id><published>2005-05-18T02:20:00.000+04:30</published><updated>2005-05-18T04:45:56.426+04:30</updated><title type='text'>آرامش</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;آرامش ، گوهری نایاب&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هم اکنون که دارم این چند خط را می نویسم دو ساعتی است که شب از نیمه گذشته . یک ساعت پیش یکی از دوستان نازنینم زنگ زد و از احوال بدش از نظر روحی برایم گفت و چون می دانست من هیپنوتیزم بلدم به من گفت منو هیپنوتیزم کن. من که تجربه اش را حضوری داشتم نه تلفنی کمی جا خوردم اما چون دیدم نیاز دارد تصمیم گرفتم انجام بدم با خودم گفتم: یا میشه یا نمیشه .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و آنچه برای خودم جالب بود این بود که دوستم با هیپنوتیزم من به آرامش رسید و من برای اولین بار تجربه ی هیپنوتیزم از پشت خط تلفن را هم بدست آوردم. حالا اینکه این هیپنوتیزم چیست و چه کارهایی می کند سر وقت برایتان مفصل می گویم .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بعد از اینکه بهش گفتم چشماتو باز کن و آرامشی را که داری ببین پس از چند دقیقه که من منتظر بودم ببینم واقعن موفق بودم یا نه صدایش را از پشت خط شنیدم که می گفت: کاملا آرام است و تا حالا چنین آرامشی را در وجودش حس نمی کرده .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;این را گفتم تا یادآوری کنم این روزها با این اوضاع پراسترس و آشفته ، داشتن روحیه ی قوی و سالم و قلبی سرشار از امید یکی از اولین نیازهای زندگی هر انسان است .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مردمی که 26 سال است در رادیو و تلویزیون دولتشان می شوند : در مقطع حساس کنونی ... و این مقطع لعنتی که خیلی حساس است 26 سال است که تمام نشده . اینهاست که وقتی مردم عادی جامعه را تحت فشار و در منگنه قرار می دهد در اثر کوچکترین تصادفی می بینید که پیاده می شوند و به جان هم می پرند و یا در حین رانندگی به زمین و زمان فحش می دهند و غیره که خودتان می دانید .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اگر شما هم چون من دنبال آرامش روحی در زندگی خود می گردید پیشنهاد می کنم حتما در کلاسهای یوگا و مدیتیشن و ریکی و سایر مکاتب روحانی نام نویسی کنید چرا که تمامی اینها که زیر مجموعه ی علم نوین هیپنوتیزم هستند به شما یاد می دهند چگونه آرامش را در وجود خودتان بیابید .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آرزوهایم در مه گم می شوند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;img height="300" src="http://archnet.org/img-collections/image/94238.jpg" width="400" align="left" border="#" /&gt; هراسان&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به دنبال می دوم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دراین روزهای گنگ و بی انتها&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عشقی نیست&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;یاری ،&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;غصه ی دیداری&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پابرهنه می دوم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به سوی ابرهای سرگردان&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;گم می شوم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در هوای رمزآلود معلق&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در ابرهای آشفته ی بی هیاهو&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آرزوهای گم شده ی من&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خیلی بلند اند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دستم نمی رسد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بگیرمشان&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;خواندنی ها : &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;-------------------------------------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.farsnews.com/NewsVm.asp?ID=152080"&gt;کتب ضاله‌ی نمايشگاه هيجدهم !&lt;/a&gt; . از طریق خوابگرد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news/more/1339"&gt;نه کاندیدائی را تائید و نه رای خواهیم داد&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.shahrvand.com/FA/Default.asp?Content=NW&amp;CD=AL&amp;amp;NID=10#BN987"&gt;اتوبوس منحوس : مخاطرات سفر 21 نويسنده و شاعر به ارمنستان&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;●&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/business/story/2005/05/050514_ra-forcedlabor.shtml"&gt; بهره کشی جنسی از زنان گسترش یافته است&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.ghabil.com/article.aspx?id=366"&gt;جشن‌نامه‌ی يک‌سالگی قابيل&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=184733"&gt;کن به نیمه رسید، نامزدها پیدا شدند&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● "&lt;a href="http://roozonline.com/02article/007091.shtml"&gt;صدای انقلابتان را شنيدم&lt;/a&gt;" . مسعود بهنود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.iran-emrooz.net/index.php?/farhang/more/1359/"&gt;آشنایی با صادق هدایت در تار ِعنکبوت&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://roozonline.com/07cartoons/007081.shtml"&gt;شرکت در انتخابات &lt;/a&gt;(از نيک‌آهنگ کوثر) &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.shahrvand.com/FA/Default.asp?Content=NW&amp;CD=PL&amp;amp;NID=14#BN987"&gt;مردهای سفيد ‌احمق&lt;/a&gt; مايكل مور ــ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://roozonline.com/01newsstory/007087.shtml"&gt;سیما بینا، صدای صحراهای ایران&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● آزارگر جنسی شهرک غرب با وجود 12 شاکی و تشکيل پرونده در 3 دادگاه تهران به اتهام تجاوز به کودکان 8 تا 16 ساله، تجاوز به دختر خبرنگار، ضرب و جرح، و سرقت، &lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/840225/html/disast.htm"&gt;با 10 ميليون وثيقه آزاد شد &lt;/a&gt;و در دادگاه نيز حضور نيافت! . مجتبی سميع نژاد، فقط و فقط به خاطر نوشتن عقايدش در وب لاگ با قرار 150 ميليون تومان، هم اکنون در زندان است و زنجير به پا به دادگاه برده مي شود! &lt;a href="http://www.fmsokhan.com/archives/2005/05/uoeu_oeuoeu_oeo_1.html"&gt;وبلاگ ف. م. سخن&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://news.gooya.com/president84/archives/028620.php"&gt;عاليجنابا! سپاس تو را که داروی تلخ نوشيدی!&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.hastinike.blogspot.com/2005_05_01_hastinike_archive.html#111599280607833661"&gt;در جمع من و این بغض بیقرار...&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://roozonline.com/07cartoons/006979.shtml"&gt;کشور جعبه سیاه هم دارد؟&lt;/a&gt; نیک اهنگ کوثر&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● یکی از راه های مقابله با کسانی که پینگ ات می کنند نوشتن مطلب زودتر از آنکه پینگ شوی است و من با همین روش به مقابله بر خواسته ام .&lt;br /&gt;● از سایت &lt;a href="http://www.bloggernews.net/" target="_blank"&gt;Blogger News&lt;/a&gt; برایم میل زده اند و بعد از کلی تعریف و نمجید از من در خواست کرده اند در قسمت منطقه ای ایران برایشان اخبار بلاگ های ایرانی را بفرستم . نمی دانم اینکار فایده اش چیست اما به هر حال برایشان نوشتم که حاضر به همکاری هستم . حال اگر شما مطلب جالبی در بلاگ ها دیدید برایم میل کنید تا چکیده ی مطلب را برایشان به انگلیسی بفرستیم . ای میل من در پایین صفحه هست .&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;28 اردی بهشت &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-111636930800255984?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111636930800255984'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111636930800255984'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_05_01_archive.html#111636930800255984' title='آرامش'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-111624994275366042</id><published>2005-05-16T17:39:00.000+04:30</published><updated>2005-05-18T03:16:37.110+04:30</updated><title type='text'>برای سرزمین آفتابی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;برای&lt;a href="http://www.mithras.org/"&gt; سرزمين آفتاب&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;img height="110" src="http://home.swiftdsl.com.au/~aegilops/images/logo.jpg" width="450" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;تو که از شاپرکای تو قصه بلندپروازتری&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تو که از ابرای سفيد آسمونا پاک تری&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تو که از هرچه صدای بی صداست بلندتری&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تو که از پروازخاموش قاصدکا سبک تری&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تو که از سبزترين شکوفه ی اين سرزمين سبزتری&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;حرفی از جنس بهار به من بگو&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تو که از دورترين شهر خدا برای من دورتری&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;حرفی از جنس رسيدن به من بگو&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بيا رو جاده های سرد بی انتها&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به سمت آرزوهای گمگشته بريم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بيا رو بال نرم نسيم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با هم به سرزمين آفتابی بريم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تو می دونی و من می دونم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گرچه بدون آفتاب شبمون پر ازتاریکی است&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دوباره فردا يه بار ديگه&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دنيای ما و سرزمين ما آفتابی است&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هاله برای من يکی از دوست داشتنی ترين بلاگرهايی بود که می شناختم .نتوستم بشمارم چند تا لوگو چند تا پتشين برای آزادی زندانيان در بند درست کرده تا کنون. پارسال در همين موقع بود که من اعتراض کردم به اخراج افغان ها و او اولين کسی بود که بی هيچ ادعايی به کمکم اومد.و در طول اين چند سال هر وقت هر بلاگری مشکلی داشت اولين کسی که به کمکش می رفت هاله بود.لازم نيست بيشتر بنويسم چون خودتون می دونيد دوباره تکرار نمی کنم . حالا که به قول خودش صندلی های کافه را روی ميز چيده و درش را بسته ما پشت در آنقدر مي نشينيم تا دوباره باز شود.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;یکی ازبلاگرها توماری درست کرده که اگر دوست داشتيد از زحمات هاله در طول اين چند سال برای آزادی تشکر کنيد بريد و &lt;a href="http://www.petitionspot.com/petitions/mithras.org"&gt;امضايش&lt;/a&gt; کنيد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ترانه ی بالا را ديشب برای هاله و روری ودختر گلشان و رستم ساکنان سرزمين آفتابی نوشتم و تقديم می کنم به اين چهارنفر&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;26 اردی بهشت&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-111624994275366042?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111624994275366042'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111624994275366042'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_05_01_archive.html#111624994275366042' title='برای سرزمین آفتابی'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-111611529898186810</id><published>2005-05-15T03:43:00.000+04:30</published><updated>2005-05-15T05:40:18.490+04:30</updated><title type='text'>لحظه های رویایی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;لحظه های رویایی&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نشستن در کافی شاپ دور هم دیگه&lt;br /&gt;فکر نکردن به هیچی جز زندگی&lt;br /&gt;و همین ثانیه هایی که دارن می گذرن&lt;br /&gt;با خنده ی &lt;a href="http://violet.special.ir/"&gt;ویولت&lt;/a&gt; خندیدن&lt;br /&gt;از خوشحالی اش شاد بودن&lt;br /&gt;&lt;a href="http://abchinus.blogspot.com/"&gt;آبچینوس&lt;/a&gt; که همیشه دیر می رسه&lt;br /&gt;اما همیشه با خودش یه سبد شادی&lt;br /&gt;یه بغل خنده می یاره&lt;br /&gt;&lt;a href="http://omidezendegani.blogspot.com/"&gt;امید زندگانی&lt;/a&gt; کم حرف می زنه&lt;br /&gt;اما یک جمله اش&lt;br /&gt;برای ساعتها فکر کردن بسه&lt;br /&gt;&lt;a href="http://maryamgoli.blogspot.com/"&gt;مریم گلی&lt;/a&gt; و چشماش&lt;br /&gt;نگاهش و آرامش صورتش&lt;br /&gt;برای هر کسی&lt;br /&gt;احساس خوبی را بوجود می یاره&lt;br /&gt;با &lt;a href="http://ketablog.com/"&gt;کتابلاگ&lt;/a&gt; هم صحبت شدن&lt;br /&gt;اولین کتابش رو از کیفش در می یاره&lt;br /&gt;یادم رفت بهش بگم :&lt;br /&gt;بهت افتخار می کنم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;با &lt;a href="http://www.farnaaz.com/"&gt;امشاسپندان&lt;/a&gt; تو تاکسی&lt;br /&gt;با راننده درباره ی دختران ایرانی&lt;br /&gt;بحث می کنیم&lt;br /&gt;از خوشحالی می خندیم&lt;br /&gt;که راننده رو هم فمینیست کردیم&lt;br /&gt;در خانه ی هنرمندان نشسته ایم&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.zeroabsolu.blogspot.com/"&gt;صفر مطلق&lt;/a&gt; روبه رویم&lt;br /&gt;مطلق بودنش روز به روز زیادتر می شه&lt;br /&gt;شب نزدیک به نیمه است&lt;br /&gt;با &lt;a href="http://ketablog.com/"&gt;کتابلاگ&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://www.farnaaz.com/"&gt;امشاسپندان&lt;/a&gt; قدم می زنیم&lt;br /&gt;خیابان ها و اتوبان های زندگی رو&lt;br /&gt;با لذت و با تمام وجود&lt;br /&gt;دود یک روز شلوغ و پر ترافیک رو&lt;br /&gt;به ریه می بریم&lt;br /&gt;اما از با هم بودن خوشحالیم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;تئاتر شهر و &lt;a href="http://www.ketablog.com/archives/000184.php"&gt;سانتاکروز&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;به کارگردانی هما روستا&lt;br /&gt;همه می رسیم جز &lt;a href="http://abchinus.blogspot.com/"&gt;آبچینوس&lt;/a&gt; که توترافیکه&lt;br /&gt;مثل همیشه !&lt;br /&gt;مریم بدون &lt;a href="http://www.sooratakk.blogspot.com/"&gt;صورتکش&lt;/a&gt; اومده&lt;br /&gt;حسین اما هرچه بخواهی برات &lt;a href="http://sharh.com/"&gt;شرح&lt;/a&gt; می ده&lt;br /&gt;خونگرمه و صمیمی&lt;br /&gt;&lt;a href="http://violet.special.ir/"&gt;ویولت&lt;/a&gt; نشسته روی صندلی با کیف بنفش اش&lt;br /&gt;&lt;a href="http://maryamgoli.blogspot.com/"&gt;مریم گلی&lt;/a&gt; با یک جفت صندل قرمز هم رنگ بلاگش&lt;br /&gt;&lt;a href="http://omidezendegani.blogspot.com/"&gt;امید زندگانی&lt;/a&gt; دنبال موبایلش می گرده&lt;br /&gt;&lt;a href="http://ketablog.com/"&gt;کتابلاگ&lt;/a&gt; مدل موهای جالبی داره&lt;br /&gt;عین نویسنده های داستان کوتاه&lt;br /&gt;صندلی دیگه نیست&lt;br /&gt;به ما تشک می دن&lt;br /&gt;یادم رفته بود اینجا ایرانه&lt;br /&gt;برای دیدن یک هنرنمایی بی نظیر&lt;br /&gt;باید روی زمین بشینی&lt;br /&gt;سالن تاریکه و من بی دلیل بسیار خوشحالم&lt;br /&gt;همه &lt;a href="http://abchinus.blogspot.com/"&gt;آبچینوس&lt;/a&gt; رو می بینیم&lt;br /&gt;از جلوی پای میکاییل شهرستانی می یاد تو&lt;br /&gt;می خندیم&lt;br /&gt;منو و &lt;a href="http://www.farnaaz.com/"&gt;امشاسپندان&lt;/a&gt; از این وضع نشستن&lt;br /&gt;خندمون می گیره&lt;br /&gt;جلسه ی نقد نمایش گذاشتیم اون عقب&lt;br /&gt;تا آخر شب با همیم&lt;br /&gt;همه با هم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دلیلی نداره که کسی ناراحت باشه&lt;br /&gt;چون می دونه دوستای خوبی داره&lt;br /&gt;به هر چهره ای که نگاه می کنم&lt;br /&gt;در درونش یه عالمه حرف داره&lt;br /&gt;و بک دنیای مخصوص خودش&lt;br /&gt;ما خوشبختیم&lt;br /&gt;این احساس واقعی منه&lt;br /&gt;دلیلی نداره با اینهمه دوستای خوب&lt;br /&gt;اینهمه انرژی مثبت&lt;br /&gt;اینهمه شوق زندگی در رگ هامون&lt;br /&gt;اینهمه عشق به اطرافیانمون&lt;br /&gt;اینهمه خنده های بی انتها&lt;br /&gt;احساس دیگه ای داشته باشیم&lt;br /&gt;حس قشنگ زندگی در زمان حال&lt;br /&gt;حس زیبای غیر قابل وصف&lt;br /&gt;احساس می کنم&lt;br /&gt;در رگانم به جای خون&lt;br /&gt;امید به آینده در جریانه&lt;br /&gt;این بود همه ی آنچه می خواستم بنویسم&lt;br /&gt;راستی !&lt;br /&gt;دوستان مهربانم&lt;br /&gt;ممنونم از همه ی ثانیه ها&lt;br /&gt;از همه ی لحظه های غیر قابل تکرار&lt;br /&gt;و از همه ی لحظه های رویایی&lt;br /&gt;که برام ساختین &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;موزیک : In Dreams با صدای کریس دی برگ از آلبوم رویاهای زیبا&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;خواندنی ها :&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;-----------------------------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● باورم نمیشه &lt;a href="http://www.mithras.org/"&gt;هاله&lt;/a&gt; دیگه ننویسه&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;●&lt;a href="http://www.jadastani.com/"&gt;غروب سه شنبه ها&lt;/a&gt; و کلی داستان های کوتاه قشنگ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://eqbal.ir/social/othernews/last/8422295635.php"&gt;كاهش سن آلودگي به HIV در كشور&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.petitiononline.com/mojsn/petition.html"&gt;امضا کنید برای آزادی مجتبی سمیعی نژاد بلاگر در بند&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://mag.gooya.com/president84/archives/028376.php"&gt;نوشته های رفسنجانی در بلاگش&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://no-words.com/"&gt;Your Daily Dose Of Music&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● گرچه خیلی دوست داری با پینگ کردن اینجا روز در میان به شعور خوانندگانم و من توهین کنی اما ره به جایی نخواهی برد. چند وقت دیگر که هزارمین حرف را گفتم هر چقدر دلت خواست پینگ کن تا جانت در بیاد . !!!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;25 اردی بهشت&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-111611529898186810?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111611529898186810'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111611529898186810'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_05_01_archive.html#111611529898186810' title='لحظه های رویایی'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-111528868030195771</id><published>2005-05-05T14:43:00.000+04:30</published><updated>2005-05-05T15:44:35.526+04:30</updated><title type='text'>بم بر وزن غم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;بم بر وزن غم&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;... &lt;/span&gt;&lt;img height="260" src="http://archnet.org/img-collections/image/91958.jpg" width="320" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;فراموش نکردن بم کار ساده ای نیست.سفرنامه ی زیر را دوست نادیده ای برایم فرستاد تا دراینجا بگذارم.نوشته ی بسیار تکان دهنده ایست.حوصله کنید و تا آخر بخوانیدش تا بدانید در بم این روزها چه می گذرد.به اخبار جعلی و غلو شده ی صدا و سیمای لاریجانی و رفقا اعتماد نکنید.آنچه در پی می آید وضعیت حقیقی این شهر است.با تشکر از این دوست خوبم که این فضا را برای نشر سفرنامه ی پر دردش انتخاب کرده.&lt;br /&gt;یک هفته ای نخواهم بود و راهی سفر خواهم شد.اما در این منزل به روی همه ی شما در نبود من باز است.از سفر که برگشتم فکر کنم بتوانم سفرنامه ی خوبی بنویسم.&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..&lt;br /&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;حدوداي ساعت 10 شب بود که رسيديم با کلي خستگي و ترس از يه جاده يي که بهش مي گفتن جاده ترانزيت مواد مخدر ، قصه اش يه کم طولانيه ولي شايد خالي از لطف هم نباشد . ما در حقيقت صبح اون روز به بم پرواز داشتيم ولي تو فرودگاه ، مأمورين هميشه بيدار وقتي من و دوست همکارم که يک پسر بود رو ديدن به فکر افتادن که نکنه ما داريم با هم فرار مي کنيم ؟ و دقيقا تو همون لحظه بود که احساس کردن بايد جلوي اين گناه کبيره رو بگيرن ، ما رو بردن تو دفتر حراست فرودگاه و بعد از کلي سئوال و جواب زنگ زدن به خانوده هامون فهميدن که اشتباه کردن ، ولي خوب دير شده بود و ما از پرواز جامونده بوديم چاره اي نبود ، براي رفتن به بم سه تا ره بيشتر وجود نداشت ، يکي پرواز مستقيم به بم که خوب ما از دستش داده بوديم ، يکي پرواز به کرمان و بعد سفر زميني به بم که به دليل نبودن پرواز به کرمان منتفي به نظر مي رسيد و آخري هم رفتن به زاهدان و از آنجا سفر زميني به بم که در حقيقت تنها راه ما بود .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;رفتيم به زاهدان و جاده ترانزيت مواد مخدر رو طي کرديم تا برسيم به بم ، جاده ي عجيبي بود ، يه جاده کفي که دو طرفش بيابون بود ، تو راه کلي ماشين مي ديديم که با يه سرعت باور نکردني از ما سبقت مي گرفتن و مي پيچيدن تو خاکي و مي رفتن سمت يک مسيري که نمي شد فهميد کجاست ، البته راننده اصرار داشت که ما نترسيم و مي گفت : اونا از ميون بر مي رن سمت زابل . ولي خوب شايد اگر شما هم جاي ما بوديد و يه وانت مي ديديد که يه بلوچ با يه دوشکا پشتش نشسته باور نمي کرديد که داره از ميون بر مي ره سمت زابل و خطري هم نداره .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خلاصه ما حدوداي ساعت 10 شب با کلي ترس و لرز رسيديم به بم ، البته بم که نه به ارگ جديد ، يه بهشت کوچيک تو دل کوير ، با سه چهار تا درياچه اي که اونقدر آب توش بود که حتما شک مي کردي که اينجا شماله يا جنوب ؟ بار اولي نبود که ميومدم بم ولي خوب بار اولي بود که ميومدم ارگ جديد ، چشم هام چهار تا شده بود ، مگه مي شد باور کرد تو فاصله 14 کيلومتري از يه شهر ويرون يه شهرک باشه با اون همه امکانات ، با سالن بيليارد ، باشگاه اسب سواري ، استخر و سونا ، درياچه مصنوعي همراه با قايق سواري و کلي امکاناتي که يه شهرک اشرافي مي تونه داشته باشه.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اون شب من و سه نفر ديگه رسما استخدام يک NGOي خارجي شديم و قرار بود روي يک پروژه چهار ماهه کار کنيم تحت عنوان توانمند سازي يا (Rehabilitation) پروژه ما قرار بود تو يه محله اجرا بشه ، يه محله تو خود شهر که جزو اردوگاه ها و کمپ هاي مختلف هم نباشه ، چون کمپ ها از يه امکانات حداقلي نسبت به خود شهر برخوردار بودن ، يه امکانات شايد خيلي ساده حتي در حد حمام و دستشويي ، آخه مي دونيد سوله هايي که دولت براي مردم محله هاي مختلف ساخته بود حمام و دستشويي هم نداشت يه اتاق 9 متري يا نهايتا 12 متري بود بدون هيچ امکانات خاصي . فرداي شبي که رسيديم وارد محله اي شديم که قرار بود اين 4 ماه رو اونجا کار کنيم يه خيابون تو يه محله سيد طاهر الدين محمد به اسم سياه خونه ، از اسمش هم مي شد فهميد که بايد جاي عجيبي باشد ولي خوب خيلي هم طول نکشيد تا ما عمق فاجعه رو بفهميم .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سياه خونه بدترين محله ي شهر بود ، يه محل درست نزديک ارگ قديم بم که مي گفتن از قبل از زلزله هم جزو فقير نشين ترين محله هاي شهر بوده . سياه خونه فقط فقير نبود ، مثل همه جاهاي ديگر دنيا فقر با کلي آسيب ديگه همراه بود و خوب سياه خونه هم از اين آسيبها در امان نمونده بود . اعتياد و فحشا ، اصلي ترين آسيبهايي بود که همراه با فقر گريبان مردم اين محله رو گرفته بود . نمي شه جزء به جزء اتفاقاتي که تو اين چهار ، پنج ماه افتاد رو شرح داد ولي شايد بد نباشد که بقيه هم يه مقداري از اون رو بدونن . سياه خونه محله اي بود که به گفته پليسی که تو پاسگاه پشت محل کشيک بود ، مواد توش آزاد بود ، شايد براتون عجيب باشه ، ولي وقتي يه روز ما براي جمع کردن مرد معتادی که داشت نفس هاي آخرش رو همون طور که گوشه خيابون افتاده بود مي کشيد ، به پاسگاه نزديک محل مراجعه کرديم . مأمور کشیک پليس خيلي راحت بهمون گفت : تو بم مواد آزاده ، بعد از زلزله به ما دستوري راجع به مواد ندادن ، حقيقت قضيه اين بود ، ظاهرا امنيت محله رو اسلحه هايي بايد حفظ مي کردن که گرد هروئين روشون نشسته بود .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ماشين هاي پليسي که تو شهر پرسه مي زدن وقتي به اين محله مي رسيدن با يه سرعت باور نکردني کل خيابونو طي مي کردن که مبادا خطري تهديدشون کنه ، البته بگذريم از اين که وضعيت مواد مخدر تو کل شهر هم خيلي بهتر از سياه خونه نبود . منقل ترياک مثل چاي هميشه تو هر خونه اي حاضر بود و به گفته خودشون ديگه جزو سنتشون شده بود ، ولي خوب تو سياه خونه وضعيت يه کم فرق مي کرد ، اونجا محله گرتي ها* بود . مردم اون محله يه جورايي منفور به حساب مي اومدن . تو نزديک ترين مهد کودکي که تو اردوگاه نزديک سياه خونه بود با بچه هاي سياه خونه بازي نمي کردن شايد بد نباشد بدونين که حتي اون محله رو مثل خيلي محله هاي ديگر شهر تا اول تابستون يا حتي شايد يکي ، دو ماه بعد از اون يعني حداقل 7، 6 ماه بعد از زلزله آوار برداري هم نکرده بودن ، چادرها و کانکس هايي که تو فصل خرما پزون ، بدون کولر واسه يه مرگ تدريجي جاي خيلي مناسبي بود ، روي ويرونه خونه هاي قبلي و درست روي آوارها نصب شده بود . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;کوچه هاي بن بست اين خيابون پر از آشغال بود ، آشغال هايي که تنها سرگرمي بچه هاي محله شده بود ، هيچ حمام و دستشويي عمومي اونجا وجود نداشت. البته يه دونه سر خيابون اصلي بود که خوب عموما درش قفل بود . و کليدش دست مأموري که معلوم نبود از جانب کي مأمور شده در دستشويي عمومي رو تو طول روز ببنده ، فاضلاب تمام جوب هاي محله رو برداشته بود ، تو کانکس ها و چادرها هيچ کولري نبود ، مگر اينکه خود مردم آزاد خريده باشن يا اون قدر با برگه 20 دفترچه هاشون تو نوبت مونده باشن که ديگه دم دماي پخته شدنشون از گرما ، يه کولر ساده و کوچيک به دستشون برسه . مردم سياه خونه ، مردم عجيبي بودن . حقيقتش اينه که شغل اغلب مردم اون محل فروش مواد بود البته اگه خيلي خوش شانس بودن ، چون تو بيشتر موارد خرده فروش خودش مصرف کننده هم مي شد و اون موقع تازه تجارتش مي شد تجارتي بدون ارزش افزوده که مانده اش خرج مصرف شخصي خودش مي شد . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;محله پر بود از مردا و زنهاي که صبح تا شب مي کشيدن و مي فروختن و بچه هايي که تو دست و پاشون وول مي زدن و گاهي حتي شاهد خود زني هاي پدر و مادري بودن که از کشيدن مواد ارضا نشده . هر روز عصر از حدوداي غروب که هوا به سمت تاريکي مي رفت ، فعاليت اقتصادي محله شروع مي شد ، اگه يه کمي تو خيابون قدم مي زدي خيلي راحت مردا و زنهايي و حتي بچه هايي رو مي ديدي که با يه سيني هروئين جلوي چادرهاشون نشستن و دارن اونا رو تو بسته هايي با مثقال ها و گرم هاي متفاوت بسته بندي مي کنن ، آخه ، خوب نبود مشتري که مي ياد زياد معطل مواد بشه ، تو خود محل چادرهايي بود که اگه يه کمي سرکيسه رو شل مي کردي و به جاي 500 تومن که پول يه بسته هروئين بود 600 تومن مي دادي مي تونستي بشيني توش و با خيال راحت بکشي و بري . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اجاره اين چادرها عموما شغل فاحشه هايي بود که ديگه پير شده بودن و تنها راه نون خوردنشون اجاره دادن چادرهاشون واسه کشيدن گرت بود . تو محله هيچ کس ابايي از معتاد يا فروشنده بودنش نداشت حتي بچه هاي کوچيک هم خيلي راحت از مواد مخدر و قيمتش و آدم هايي که واسه خريد مواد ميومدن و مي رفتن حرف مي زدن . به قول يکي از همکارامون : تو سياه خونه همه آزاد بودن ، آزادي منفي ، مي خريدند و مي فروختند ، مصرف کننده به علامت استاندارد و تاريخ انقضاء احتياجي نداشت ، چادر پر دود براي اطمينان از اثربخشي کالا ، کافي بود . چند ماه تو اون شهر و اون محله موندن کافي بود که چيزهايي رو بفهمي و لمس کني که شايد خيلي ها تو کابوسشون هم نمي ديدن . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;يه روز که براي کمک به لودر و گريدري که براي آوار برداري محل آورده بوديم يه کارگر از سر ميدون بيرون شهر سوار کرديم و به محله برديم تازه فهميدم که مردم سياه خونه ، نسبت به خيلي جاهاي ديگه پيشرفته و مدرنن . وقتي تو راه از کارگري که اسمش عبدالله بود پرسيدم چند سالته ؟ فقط نگام کرد و فهميدم که سن يا سال هيچ معني براش نداره ، البته اين رو موقعي فهميدم که گفت يه بچه داره و وقتي ازش پرسيدم که بچه ات چند سالشه ؟ با تعجب نگام کرد وشونه اي بالا انداخت که يعني نمي دونم و بعد با يه لهجه اي که سخت مي شد فهميد گفته بچه ام کوچيکییه . باور نکردني بود ، سال هيچ معني واسش نداشت ، آدم ها بر مبناي سايز تقسيم بندي مي شدند ، آدم هاي کوچيک ، متوسط و بزرگ . وقتي عبدالله گفت توي يه ده او ور نيک شهر که در نزديکي ايرانشهر زندگي مي کنه و تو دهشون فقط چند ساله ( شايد 5 يا 6 سال ) که ماشين رو ديدن او هم به طور اتفاقي ، از تعجب شاخ درآوردم ، مگه مي شه باور کرد ، يه دهي که چهار ساله معلم توش رفته ، دهي که مردمش 5 يا 6 ساله که ماشين رو ديدن اونم تازه اتفاقي تو همون کشوريه که منم دارم زندگي مي کنم .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;وقتي نهار براي عبدالله ساندويچ برديم و بعد از خوردن چند تا لقمه بالا آورد و ديگه دست به ساندويچ نزد تعجم به نهايت رسيد ، معده عبدالله چيزي به جز نون و ماست رو قبول نمي کرد ، آخه شوخي نيست اون تو همه زندگيش فقط غذاهاي اين شکلي خورده بود ، ساندويچ و تن ماهي و کباب و خيلي چيزهاي ديگر براي عبدالله طعم هاي ناشناخته اي بود که خوب طبعا نمي تونست هضمش کنه . عبدالله متولد 1358 بود و تو اين همه سال با هيچ کدوم از این طعم ها ، ماشين ها ، تکنولوژي ها و ... مواجه نشده بود ، انگار عبدالله از يه کره ديگه اومده بود . تو اين شهر همه چيز عجيب بود اونقدر که داشتيم به تعجبهاي هر روزمون عادت مي کرديم . تعجب از چادرهاي بدون کولر رو ويرونه خونه هايي که آوار برداري نشده بود ، تعجب از بچه هاي کوچيک پا برهنه اي که تفريحشون بازي تو آشغالا و جوبهاي فاضلاب بود ، تعجب از دود گرت ، مردايي که کل فعاليتشون فروختن و کشيدن مواد بود ، زنهايي که اگه خيلي شانس داشتن و فاحشه نشده بودن بهترين روزهاي زندگيشون رو تو بطالت محض زير ستم هاي پدرها و شوهرها و برادرهاشون طي مي کردن ، تعجب از عبدالله که تا حالا ساندويچ نخورده بود ، پليسي که مي گفت تو بم مواد آزاده ، پزشک متخصص ترک اعتيادي که خودش معتاد بود ، و تعجب از شهري که هنوز هيچ خونه اي توش ساخته نشده بود .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;همه چيز داشت تعجبمون رو به عادت تبديل مي کرد . وقتي نوروز 84 براي ديدن شهر و محله و مردمي که بيشتر از 4 ، 5 ماه باهاشون زندگي کرده بودم به بم رفتم ، ديگه تعجب نمي کردم ، چشمم به ويرونه بودن شهر عادت داشت ، مشامم به بوي فاضلاب کوچه ها و گوشم به صداي مويه هايي که از تموم چادرها و کانکس هاي شهر وقت و بي وقت مي شد شنيد . هنوز تو سياه خونه کسي تن به کار نمي داد و رابطه اي با ابزار توليد نداشت ، هنوز برابري در هيچ روبين تموم مردم محله مي شد ديد ، هنوز پزشک معتاد ، ترک اعتياد مي داد ، هنوز ارگ قديم يه تل خاک بود و هنوز مردم تو کانکس ها و چادرهاي بدون دستشويي زندگي مي کردن . انگار گرد مرگ رو شهر پاشيده بودن ، همه چيز همان طور دست نخورده باقي مونده بود ، آنقدر دست نخورده که مرده ها خيالشون راحت باشه که چيز زيادي از دست ندادن ، هنوز همه چيز شبيه بهار 83 بود ، درست مثل من که هنوز شبيه بهار 83 ام مثل من که هنوز فکر می کنم باید کاری کرد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;* گرتی یا گردی = هروئینی &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دلارام علی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بهار 84&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;... &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;● عکس از &lt;a href="http://kosoof.com/"&gt;کسوف&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;خواندنی ها :&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;------------------------------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://photoberno.akkasee.com/archives/002916.php"&gt;وحدت هم وحدتهای قدیم...&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://eqbal.ir/lastpage/news1/last/84214103159.php"&gt;يك گزارش سانسور شده از مراسم روز جهاني آزادي مطبوعات&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/840201/html/spc3.htm#s213078"&gt;از وقتى در قنداق بوديم او خبر مى خواند&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://iranreview.com/Farsi.htm"&gt;سایتی پر از مقاله های ایرانی.&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://mydreams.buzznet.com/user/?id=1046756"&gt;یک فوتوبلاگ بی نظیر&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a class="irahou02" href="http://www.irahoo.com/"&gt;ايراهو&lt;/a&gt;، يك وبلاگ خبری گروهی است كه توسط كاربران خود اداره ميگردد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;●&lt;a href="http://www.shabakeh.de/archives/individual/000051.html#more"&gt; تفاوت "همجنسگرا " با همجنس‌باز و بچه‌باز در چيست؟&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.emrouz.info/ShowItem.aspx?ID=1643&amp;amp;p=1"&gt;خواب خوش آقاي شهردار!&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://home.c2i.net/penlog/tahrim/index.html"&gt;شرکت در انتخابات ریاست جمهوری خیانت به ملت است&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;●&lt;a href="http://eqbal.ir/political/othernews/last/84213114247.php"&gt; كار اين مأمور خلاف بوده چون از گاز اشك‌آور در ماه رمضان استفاده كرده بود&lt;/a&gt;. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://blognevesht.blogspot.com/2005/04/blog-post_26.html"&gt;با این روش فیلتر یعنی کشک.&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://shabnamefekr.blogspot.com/2005/04/blog-post_18.html"&gt;قویترین میل جهان &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.womeniniran.net/flash2/koodak.htm"&gt;کودک آزاری &lt;/a&gt;: فایل فلشی زیبا با صدای &lt;a href="http://www.leilaye-leili.com/blog/"&gt;لیلای لیلی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;15 اردی بهشت&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-111528868030195771?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111528868030195771'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111528868030195771'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_05_01_archive.html#111528868030195771' title='بم بر وزن غم'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-111486183675166058</id><published>2005-04-30T16:01:00.000+04:30</published><updated>2005-05-02T02:01:24.326+04:30</updated><title type='text'>زندگی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;زندگی ...&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;زندگی رسم خوشایندی است&lt;br /&gt;&lt;img height="465" src="http://archnet.org/img-collections/image/90858.jpg" width="495" align="left" border="#" /&gt; برای من&lt;br /&gt;برای تو برای همه ی ما&lt;br /&gt;خوشبختی هایش پیچیده&lt;br /&gt;در برگ های بلندترین سرو زمین&lt;br /&gt;بدبدختی هایش&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;اما&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..&lt;/span&gt;عیان است&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;... &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;خوب می دانم&lt;br /&gt;از دستان سفید و نازک من&lt;br /&gt;تا صورت پژمرده ی تو&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;........&lt;/span&gt;راهی نیست&lt;br /&gt;از دل پژمرده وسنگین من&lt;br /&gt;تا قلب سفید و پاکت&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;........&lt;/span&gt;راهی نیست&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;صدای هق هق ات&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...........&lt;/span&gt;چون سفیر باد&lt;br /&gt;میان نیزاران بی هیاهو&lt;br /&gt;در دل تاریک ام می پیچد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرا آرزوی بزرگی&lt;br /&gt;زین چرخ دوار به سر نیست&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;کنون که اشک هایم&lt;br /&gt;با دیدن نگاه خسته ات فرو می ریزند&lt;br /&gt;آرزویم&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;........&lt;/span&gt;بوسه ای است&lt;br /&gt;بر دستان زبر و خشکیده ات&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;زندگی رسم خوشایندی است&lt;br /&gt;_رسمی خوشایند_&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;......&lt;/span&gt;اما&lt;br /&gt;برای بعضی خوشایندتر&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;زندگی !&lt;br /&gt;برای قلب من و اشک تو&lt;br /&gt;بازی بی پایان باران و دریا است&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;زندگی رسم خوشایندی است&lt;br /&gt;_رسمی خوشایند_&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;......&lt;/span&gt;اما&lt;br /&gt;برای بعضی خوشایند تر&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;زندگی !&lt;br /&gt;برای اشک من و چشم تو&lt;br /&gt;قاصدک های فراموشی است&lt;br /&gt;بر نسیم بخت و اقبال&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بیا با هم&lt;br /&gt;زندگی را بگرییم&lt;br /&gt;شاید تا فردا&lt;br /&gt;اشکی نباشد&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;بیا با هم بگرییم&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...........&lt;/span&gt;با هم بگرییم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● عکس از &lt;a href="http://edriseyahya.blogsky.com/"&gt;منحنی ترد&lt;/a&gt; از طریق &lt;a href="http://www.leilaye-leili.com/blog/"&gt;لیلای لیلی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● چند ماه پیش که این عکس را دیدم و همانجا این شعر را برایش نوشتم نمی دانستم اتفاقی در روز اول می پابلیش اش می کنم. روزجهانی کارگر را به همه ی کارگران زحمتکش تبریک می گویم و دست یکایکشان را می بوسم. شعر بالا را به همه ی کارگران خسته ی ایرانی تقدیم می کنم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;10 اردی بهشت&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-111486183675166058?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111486183675166058'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111486183675166058'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_04_01_archive.html#111486183675166058' title='زندگی'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-111454551969238339</id><published>2005-04-26T23:38:00.000+04:30</published><updated>2005-04-28T03:26:12.856+04:30</updated><title type='text'>برای اکبر گنجی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;برای اکبر گنجی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;اشک ها به احترامت می ایستند&lt;br /&gt;مشت ها بر می خیزند&lt;br /&gt;آسمان در برابرت کلاه از سر بر می دارد&lt;br /&gt;پاها سریع تر می دوند استوارتر، محکم تر&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;img height="240" src="http://archnet.org/img-collections/image/90318.jpg" width="320" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;قاصدک ها نامت را به دورترین کوه ها می رسانند&lt;br /&gt;شقایق ها در باد صدایت می زنند&lt;br /&gt;چشمان لاله زار اما هنوز&lt;br /&gt;پر خون است&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سروها ایستادگی را از تو می آموزند&lt;br /&gt;رودها جوش و خروش را&lt;br /&gt;و آفتاب حقیقت را&lt;br /&gt;حقیقتی&lt;br /&gt;به بلندای چوبه ی دار&lt;br /&gt;به سردی شب های تاریک زندان&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;اقیانوس ها با مروارید هاشان در گلو&lt;br /&gt;به گنجی که در سینه داری&lt;br /&gt;رشک می برند&lt;br /&gt;آینه های تو در توی زلال&lt;br /&gt;در برابر هم&lt;br /&gt;انعکاسی از نام ات می سازند&lt;br /&gt;تا صداقت از بلندترین قله ی بشریت&lt;br /&gt;همچنان صبحگاهان طلوع کند&lt;br /&gt;و نازک ترین اشعه ی بی فروغ اش&lt;br /&gt;گرما بخش سرمای سلول ات باشد&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;تو باش و بمان&lt;br /&gt;برای امروز و فردا&lt;br /&gt;تا حقیقت و آزاده گی&lt;br /&gt;تا انسانیت و برابری&lt;br /&gt;تا شرف و ایستاده گی&lt;br /&gt;از بودن ات دلگرم شوند&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;تو باش و بمان&lt;br /&gt;برای امروز و فردا&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;کسانی که برای گنجی نوشتند :&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://daryaravandegan.com/archives/036777.html"&gt;گفتند : گنجی باش! گفتم: من اما " گنجی" نيستم، خوب می دانم&lt;/a&gt; - دریاروندگان&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://pourostad.blogspot.com/2005/04/blog-post_111409860020675695.html#comments" target="_blank"&gt;آیا کسی به یاد اکبر گنجی هست!؟&lt;/a&gt; - وحید پوراستاد&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://pourostad.blogspot.com/2005/04/blog-post_23.html" target="_blank"&gt;تولد شش سالگی!&lt;/a&gt; - وحید پوراستاد&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://www.fmsokhan.com/archives/2005/04/oeuoe_uoeu_oeu.html" target="_blank"&gt;روایت تصویر&lt;/a&gt; – ف. م. سخن&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://www.fmsokhan.com/archives/2005/04/uoe_uoeu_oeuoeo.html" target="_blank"&gt;وب‌لاگ اکبر گنجی&lt;/a&gt; – ف. م. سخن&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://saayeye-aabi.blogspot.com/2005/04/blog-post_25.html" target="_blank"&gt;شش سال شوخی نیست&lt;/a&gt; – سایه آبی&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://nikahang.blogspot.com/2005/04/blog-post_111427593794721151.html" target="_blank"&gt;به یاد اکبر&lt;/a&gt; - نیک‌آهنگ کوثر&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://majidzohari.blogspot.com/2005/04/blog-post_25.html" target="_blank"&gt;اکبر گنجی را آزاد کنيد!&lt;/a&gt; - مجید زُهَری&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://borjian.blogspot.com/2005/04/blog-post_25.html" target="_blank"&gt;تا تیغ قلم بر تن اشباح نشیند، «گنجی» ننشیند&lt;/a&gt; - مسعود برجیان / پیام ایرانیان&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://sameddinziaee.persianblog.com/1384_2_sameddinziaee_archive.html#3407572" target="_blank"&gt;گنجی زنده است!&lt;/a&gt; – سید سام‌الدین ضیائی&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://www.pouyashome.com/weblog/archives/000217.html" target="_blank"&gt;اندیشه های در بند ...&lt;/a&gt; – پویا&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://rooh.blogfa.com/post-10.aspx" target="_blank"&gt;آن روزتلخ فراموش نشدنی&lt;/a&gt; – یادداشت‌های یک روح بلاگر در برزخ&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://gooshzad.persianblog.com/1384_2_gooshzad_archive.html#3417434" target="_blank"&gt;اكبر گنجی... مردی ايستاده بر آستانه&lt;/a&gt; – گوشزد&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://parsanevesht.blogspot.com/2005/04/blog-post_25.html" target="_blank"&gt;اکبر گنجى را آزاد کنيد&lt;/a&gt; - پارسا صائبى&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://www.younessa.com/archives/2005_04.html#000295" target="_blank"&gt;مست دیوانه&lt;/a&gt; – فسون فسرده&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://hosseeinkhodadad.blogfa.com/post-29.aspx" target="_blank"&gt;سکوت به احترام آقای اکبر گنجی&lt;/a&gt; - حسین خداداد&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://www.hanouz.com/archives/001461.html" target="_blank"&gt;به یاد اکبرگنجی و جست و جوگری بی پایانش&lt;/a&gt; - علی‌اصغر سیدآبادی / هنوز&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://www.montaghed.com/archive/000190.html" target="_blank"&gt;کمترین کار&lt;/a&gt; - منتقد&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://zirtitr.blogspot.com/2005/04/blog-post_26.html" target="_blank"&gt;اکبر گنجی&lt;/a&gt; - زیرتیتر&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://www.baba.eparizi.com/archives/002103.html" target="_blank"&gt;گنجي؛ عصاره ي همه ي پارادکس هاي ِ من!&lt;/a&gt; - شادی شاعرانه&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://persianblog.com/?date=13840205&amp;blog=mhonarpardaz" target="_blank"&gt;از امروز تا هفته‌ی ديگه: همه‌ی ما گنجی خواهيم بود&lt;/a&gt; - مهدی هنرپرداز&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://omidvaar.blogspot.com/2005/04/blog-post_24.html" target="_blank"&gt;اکبر گنجی&lt;/a&gt; - امیدوار&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://yogyni.blogspot.com/2005/04/blog-post_111440745812446087.html"&gt;اکبر گنجی&lt;/a&gt; - زن - يوگي - تلاشي براي صداقت&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://pargar.persianblog.com/1384_2_pargar_archive.html#3408372" target="_blank"&gt;گنجی، جسارت وشهامت!&lt;/a&gt; - پرگار&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://neylabak1.blogspot.com/2005/04/blog-post_22.html" target="_blank"&gt;گنجی، جسارت وشهامت!&lt;/a&gt; - صعود برهنه&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://bgchaos.blogspot.com/2005/04/blog-post_26.html" target="_blank"&gt;برای اکبر گنجی&lt;/a&gt; - کائوس&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://www.bijan-safsari.com/2005/04/blog-post_25.html" target="_blank"&gt;اکبر گنجی نغمه ناقوس معبد آزادی&lt;/a&gt; - بیژن صف‌سری&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://achilles.blogfa.com/post-24.aspx" target="_blank"&gt;آغاز ششمین سال مقاومت اکبر گنجی در زندان&lt;/a&gt; - آشیل&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://ranjestan.persianblog.com/1384_2_ranjestan_archive.html#3408639" target="_blank"&gt;حداقل يادی کنيم&lt;/a&gt; - رنجستان&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://hanif.ir/archives/000093.html" target="_blank"&gt;یادش گرامی&lt;/a&gt; - حنیف مزروعی / دفتر بی‌مخاط&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://rooz-ha.com/archives/000086.php" target="_blank"&gt;به یاد اکبر گنجی و برای حجاریان&lt;/a&gt; - دل‌آرام غنيمی‌فرد / انتخاب زنان&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://mithras.org/mt/001582.html" target="_blank"&gt;حمایت از اکبر گنجی و دیگر زندانیان سیاسی&lt;/a&gt; - سرزمین آفتاب&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://darvishpour.blogspot.com/2005/04/blog-post_25.html" target="_blank"&gt;یک هفته با گنجی&lt;/a&gt; - حسن درویش‌پور / دین و سیاست&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://blognevesht.blogspot.com/2005/04/blog-post_111449025739787201.html" target="_blank"&gt;اکبر گنجی را آزاد کنید&lt;/a&gt; - صادق جم / بلاگ‌نوشت&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://shabnamefekr.blogspot.com/2005/04/blog-post_26.html" target="_blank"&gt;به حمايت از اکبر گنجی&lt;/a&gt; - شبنم فکر&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://http:/maroufi.malakut.org/archives/009134.shtml" target="_blank"&gt;اکبر گنجی و تاوان آزادی&lt;/a&gt; - عباس معروفی / حضور خلوت انس&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://1979.blogfa.com/post-38.aspx" target="_blank"&gt;یاد اکبر گنجی&lt;/a&gt; - علی خردپیر / م مثل ما&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://atamadon.blogspot.com/2005/04/blog-post_26.html" target="_blank"&gt;به ياد گنجی و تمامی زندانيان سياسی&lt;/a&gt; - علی تمدن / بر ما چه گذشت&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://farhang78.blogspot.com/2005/04/blog-post_23.html"&gt;ترانه‌ی بزرگترین آرزو برای اکبر گنجی&lt;/a&gt; - در جدال با خاموشی&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://www.rsf.org/article.php3?id_article=13357" target="_blank"&gt;بیانیه‌ی گزارش‌گران بدون مرز&lt;/a&gt; – بخش فارسی گروه گزارش‌گران بدون مرز&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://eqbal.ir/firstpage/news1/last/8424104559.php" target="_blank"&gt;تقاضای شیرین عبادی برای آزادی اکبر گنجی&lt;/a&gt; – روزنامه‌ی اقبال&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/840204/html/end.htm#s215028" target="_blank"&gt;برای اکبر گنجی&lt;/a&gt; – اکبر منتجبی / روزنامه‌ی شرق&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://mag.gooya.com/politics/archives/027543.php" target="_blank"&gt;شير در قفس&lt;/a&gt; - ف.م.سخن /گویانیوز&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/04/050423_v-mb-ganji.shtml" target="_blank"&gt;روزنامه نگاران در آغاز ششمين سال حبس گنجی&lt;/a&gt; - مسعود بهنود / BBC&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://jomhour.blogfa.com/84011.aspx#35l"&gt;مردی که فراموش نخواهد شد!&lt;/a&gt; - جمهور&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://www.mihan.net/mihan54/mihan-54-01-01.htm"&gt;مانيفست جمهوری خواهی گنجی&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://shargi.blogspot.com/2005/04/blog-post_26.html"&gt;نام این وبلاگ به یاد و احترام روشنگر دربند اکبر گنجی تغییر یافته است&lt;/a&gt;- قاصدک*&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://khabarchin.blogspot.com/2005/04/blog-post_111445329069151239.html"&gt;کسانی که برای آزادی اکبر گنجی مطلب نوشته‌اند يا اسم وبلاگ‌شان را تغيير داده‌اند&lt;/a&gt;- خبرچین&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://z8un.com/archives/2005_04.html#000518"&gt;تو سرافرازترین قله‌ی شایستگی انسانی&lt;/a&gt;- زیتون&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://sooratakk.blogspot.com/2005/04/blog-post_27.html"&gt;به خاطر آزادی&lt;/a&gt; - صورتک&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://zananeha.com/archives/2005-04/001402.html"&gt;گنجی و دیگر زندانیان سیاسی را آزاد کنید&lt;/a&gt;.- زنانه ها&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;●  &lt;a href="http://www.fmsokhan.com/archives/2005/04/oeuoeoe_uuoeu_u.html"&gt;اکبر گنجي تنها نيست!&lt;/a&gt; - ف.م. سخن&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;7 اردی بهشت&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-111454551969238339?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111454551969238339'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111454551969238339'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_04_01_archive.html#111454551969238339' title='برای اکبر گنجی'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-111425857684218329</id><published>2005-04-23T16:39:00.000+04:30</published><updated>2005-04-24T16:22:30.160+04:30</updated><title type='text'>بگو ای یار بگو</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;بگو ای یار بگو ...&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;1_ &lt;/strong&gt;بر کفپوش کهنه و قدیمی بیمارستان قدم می گذارم . اینجا معروف ترین بیمارستان دولتی شهر است . 2 ساعت است که شب از نیمه گذشته ولی همچنان در داخل بیمارستان گویا میانه ی روز است . خبری از خواب نیست و بیماران اورژانس همه جا را پر کرده اند . بوی بدی که شباهتی به محیط پاکیزه ی بیمارستان ندارد به مشام می رسد . از سر و وضع کهنه ی داخل راه رو ها به راحتی می شود فهمید که این بیمارستان چندین دهه ی پیش ساخته شده است و البته برای جمعیت آنروز های شهر .وارد اورژانس می شوم انگار صحنه های فیلم های جنگ جهانی برابرم زنده می شود آنچه می بینم را باور نمی کنم اما واقعیت دارد احساس می کنم به یک بیمارستان صحرایی در نزدیکی خط اول جبهه جنگ وارد شده ام . بیماران بیشترشان روی برانکادر در راهرو خوابیده اند و ناله می کنند . به جای پرستاران افراد خانواده شان در کنارشان ایستاده اند و از آنها پرستاری میکنند . تنها یک دکتر و چند دانشجو هستند که وظیفه ی رسیدگی به همه ی این بیماران را دارند و البته که جان انسان در این لحظات کوچکترین ارزشی برایشان ندارد . خانم دکتر در حالی که با موبایل اش حرف می زند از روی لباس ریه های یک مریض را گوش می کند و چند دستور می دهد . آنسوتر یکی از همراهیان بیماران لگن به دست برای اجابت مزاج بیمارش در طول راهرو می دود . اینجا از سیستم پزشکی و پرستاری روز دنیا خبری نیست و چیزی شبیه طبابت 40 سال پیش را همراه با داروهای مدرن امروزی می بینی . در کنار چند تخت بیمارانی که حالشان گویا چندان بد نیست پیرزنی مسن به دستگاه تنفس مصنوعی وصل است و دارد جان می دهد در مقابل چشمان وحشت زده و گود افتاده ی دیگران . آنها که شانس همراهشان بوده ، تختی در اتاق های کهنه ی بیمارستان گیر آورده اند و دیگران که دو برابر این جمعیت هستند به روی برانکادرها در طول راهرو چیده شده اند و سرم هاشان از سقف راهرو آویزان است بر دیوار راهرو روی کاغذی شماره ای نوشته اند و با چسب چسبانده اند .&lt;br /&gt;سعی می کنم آنچه را که می بینم فراموش نکنم . اینجا بزگترین بیمارستان دولتی شهر است .اینان همان مردم بخت برگشته ای هستند که گرچه صد سالی است بر کوبه ی در آزادی و برابری کوفته اند پاسخی نشنیده اند و حال اینچنین جانشان به ارزانترین قیمت در کف دستشان به سقف راهرو چشم دوخته اند و ناله می کنند .&lt;br /&gt;خوب می دانم هیچ وقت شهروندان درجه یک و افراد وابسته به حکومت دردهایشان را در چنین بیمارستانی دوا نمی کنند و به جز بیمارستانهای لوکس خصوصی وابسته به نهاد های مختلف پایشان را در جای دیگری نمی گذارند آخر دردهایشان هم چون خودشان درجه یک است .&lt;br /&gt;سرم درد گرفته بود از این اوضاعی که تلخ بود اما واقعی . دلم بیشتر برای خاک تف دیده ی ایران می سوخت. دلم برای تک تک کسانی که ناله می کردند و کسی نبود به دادشان برسد می سوخت . دلم برای سرزمینی می سوخت که هیچ وقت رنگ آزادی و برابری را ندید چه فرق دارد اسمش ایران باشد یا هر کشور دیگری. چاه های نفت جنوب در مقابل دیده گانم رژه می رفتند و آتش پالایشگاه ها از دور در نظرم می آمد و در آمد پانصد و پنجاه میلیارد دلاری ایران در 26 سال گذشته از طریق فروش نفت . سرم را به دیوار تکیه دادم و به آخرین تقلای مریض متصل به دستگاه تنفس مصنوعی خیره شدم و خط سبز و ممتد دستگاه کنارش.&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;... &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;2_ &lt;/strong&gt;با یکی از دوستان خوبم و همسرش برای فرار از دود شهر تصمیم گرفتم به ییلاق پناه ببریم . جمعه شب بود و ماشین های زیادی که همه فکر ما را کرده بودند چون زنجیری پشت سر هم حرکت می کردند . در ماشین ها قیافه ها نشان می داد که خوشحال اند از اینکه توانسته اند گرچه شادی و خوشحالی در زندگی شان جایی ندارد خود برای همدیگر لحظات خوشی را بیافرینند . از اینکه می دیدم پسران و دختران جوان با همه ی محدودیت ها باز هم تا جایی که ممکن است حق شان را که ذره ای شادی است می گیرند خوشحال بودم.از اینکه لبخند بر لبشان بود و حتی برای لحظه ای فشار های این زندگی را فراموش می کردند من هم لبخند بر لبم می نشست. همه چیز خوب بود و به روال عادی تا اینکه با دیدن اولین ماشین سبز و سفید الگانس پلیس ناخود آگاه لبخندم محو شد . آخر چرا باید باز شادی بی ریای مردم کنترل شود ؟ چه جرمی ممکن بود در بین این خنده های کودکانه رخ دهد ؟ وقتی دیدم مردک پلیس به هر ماشینی که دختری در آن نشسته بود علامت ایست می داد نفس ام به سختی بالا می آمد. و دقیقا وقتی ما به آنها رسیدیم ماشین جلوی ما را که چند دختر جوان بودند وسط جاده نگه داشت . همه چیز درنوع خود بی نظیر بود و مخصوص به خود ایران .دخترک با کیف پولش از ماشین پیاده شد و مردک سرباز را صدا می زد تا مثل همیشه و مثل همه ی شرایط مشابه در کشور عزیز ما با مقداری پول دوباره بتوانند بقیه شب را بخندند و شاد باشند . گویا اینجا باید برای شاد بودن و لحظه ای آسودن هم به مامورین انتظامی عوارض پرداخت کنی . تا مدتی در ماشین ما هم سکوت بود و هر سه ما از دیدن چنین صحنه ای به قدری ناراحت بودیم که کلمه ای در زبانمان برای صحبت نمی چرخید . &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;br /&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بگو ای یار بگو ای وفادار بگو&lt;br /&gt;از سر بلند عشق بر سر دار بگو&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;... &lt;/span&gt;&lt;img height="220" src="http://archnet.org/img-collections/image/89638.jpg" width="320" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;بگو از خونه بگو از گل پونه بگو&lt;br /&gt;از شب شب زده ها که نمی مونه بگو&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;بگو از محبوبه ها نسترن های بنفش&lt;br /&gt;سفره های بی ریا روی سبزه زار فرش&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;بگو ای یار بگو که دلم تنگ شده&lt;br /&gt;رو زمین جا ندارم آسمون سنگ شده&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;بگو از شب کوچه ها پرسه های بی هدف&lt;br /&gt;کوچه باغ انتظار بوی بارون و علف &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;بگو از کلاغ پیر که به خونه نرسید&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از بهار قصه ها که سر شاخه تکید&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;خواندنی ها :&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;------------------------------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.beethovenmc.com/htmls/interv/interv_ghomeishi.htm"&gt;اين روزها به خاطر عشق کسی خواننده نمی شه . مصاحبه با سیاوش قمیشی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://mebaily.com/archives/000744.html"&gt;گفتگو با پرستو دوکوهکی نویسنده ی وبلاگ "زن نوشت"&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;●&lt;a href="http://mebaily.com/archives/000748.html"&gt; گفت‌وگو با فرناز سیفی نویسنده‌ی وبلاگ "امشاسپندان"&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a title="نصب (( دستگاه كنترل‌كننده اثر انگشت)) در خوابگاه دخترانه دانشگاه اصفهان." href="http://mag.gooya.com/politics/archives/027416.php" rel="bookmark"&gt;نصب دستگاه كنترل‌كننده اثر انگشت در خوابگاه دخترانه دانشگاه اصفهان&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a title="گزارش تصویری / سانحه هوایی در فرودگاه مهرآباد تهران" href="http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=174432" rel="bookmark"&gt;گزارش تصویری / سانحه هوایی در فرودگاه مهرآباد تهران&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a title="علیرغم رواج بی پروای سکس در رسانه ها، جوانان آمریکائی نسبت به رابطه جنسی محافظه کار تر شده اند: مقاله دیوید بروکس در نیویورک تایمز، رادیو فردا" href="http://www.radiofarda.com/culture_article/2005/4/acac814c-0001-4dc2-9289-f96b3dcbc8b1.html" rel="bookmark"&gt;علیرغم رواج بی پروای سکس در رسانه ها، جوانان آمریکائی نسبت به رابطه جنسی محافظه کار تر شده اند&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a title="هشدار نیروی انتظامی درباره پوشش زنان در آستانه فصل گرما" href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/04/050419_sm-iran-women.shtml" rel="bookmark"&gt;هشدار نیروی انتظامی درباره پوشش زنان در آستانه فصل گرما&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a title="نجمه امیدپرور،محمدرضا نسب عبداللهی: کودکم آرام باش" href="http://www.gozareshgar.com/?location=read&amp;id=1019" rel="bookmark"&gt;نجمه امیدپرور، محمدرضا نسب عبداللهی: کودکم آرام باش&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://sameddinziaee.persianblog.com/1384_2_sameddinziaee_archive.html#3407572"&gt;گنجی زنده است!&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a title="نگاه وبلاگستان به انتخابات رياست جمهوری ايران، مهدی جامی، بی بی سی" href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/04/050417_mj-iran-election-web-logs.shtml" rel="bookmark"&gt;نگاه وبلاگستان به انتخابات رياست جمهوری ايران، مهدی جامی، بی بی سی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;●&lt;a href="http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news/more/728/"&gt; سخنرانی مهندس عزت‌الله سحابی در سالگرد درگذشت دكتر يدالله سحابی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a title="زیر آوار غمت خنده‌كنان خواهم رفت (سوره مهر)" href="http://iricap.com/magentry.asp?id=2024" rel="bookmark"&gt;زیر آوار غمت خنده‌كنان خواهم رفت &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a title="تصاوير منتشر نشده ای از انفجار قطار در نيشابور" href="http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=23165" rel="bookmark"&gt;تصاوير منتشر نشده ای از انفجار قطار در نيشابور&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.shahrvand.com/Default.asp?IS=976&amp;amp;Content=NW&amp;CD=SC&amp;amp;NID=7#BN976"&gt;این مقاله را حتما بخوانید : تهران ــ سه‌راه شكوفه ــ آغوش عمه&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://libertyforiran.blogspot.com/2005/04/blog-post_14.html"&gt;برای ليلا مافی : هی فاحشه گوش کن با توام!&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://chaay.persianblog.com/1384_1_chaay_archive.html#3335303"&gt;یک لیوان چای داغ &lt;/a&gt;: در وبلاگستان که باشی و زندگی‌ات را روايت کنی دو گزينه بيشتر پيش رويت نيست. يا بايد رضايت خاطرت را از کنسرت رفتن و ملاقات دوستانت و فيلم ديدن و کتاب خواندن و سفر رفتن چنان به رخ ديگران بکشی که فکر کنند هيچ غمی در زندگی‌ات نيست (خصوصا اگر ساکن خارج از کشور باشی) و يا ديگران را در غم‌های روشنفکرانه‌ات - از جنس روابط بسيار پيچيده‌ات‌ با طرف مقابل يا ترديد‌های فلسفی‌ات در باب هستی و وجود -شريک کنی. ولی انگار زندگی اين نيست. در زندگی ما شادی مختصری اگر باشد شادی‌های ساده‌ای است از جنس ارزان خريدن يک جفت کفش حراج‌شده و غصه‌هايمان نيز غم‌های پيش پا افتاده‌ و فرسوده‌کننده‌ای است که من و تو و ميليون‌ها نفر آدم‌ توی اين مملکت داريم هر روز باهاش سر و کله می‌زنيم. من به اين می‌گويم غربت تصوير واقعی زندگی در وبلاگ. غربتی که می‌تواند بسيار گمراه‌کننده باشد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● خدا خیر دهد به این &lt;a href="http://mag.gooya.com/"&gt;گویا نیوز&lt;/a&gt; که وقتی مقاله ای از تو نقل می کند با ای میل خبر می دهد که بدانی همراه با لینک مستقیم اما این &lt;a href="http://web.peykeiran.com/"&gt;پیک ایران&lt;/a&gt; بدون خبر مقاله هایت را پابلیش می کند و فقط به ذکر نامت اکتفا . و زمانی که در حال خواندن خبرها هستی به مقاله ای بر می خوری که خودت نوشتی . مجبور می شوم بنویسم مثل &lt;a href="http://www.khabgard.com/"&gt;خوابگرد&lt;/a&gt; : بازنشر چاپی يادداشت‌های هزار حرف نگفته، بدون اجازه، ممنوع و بازنشر الكترونيكی همراه با لينك، ممدوح است. این هم نمونه ی آنچه گفتم : &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://web.peykeiran.com/net_iran/iranartbody.aspx?ID=6363"&gt;چهل دلیل ساده برای رای ندادن&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=22672"&gt;يادداشتهای يک وبلاگنويس از چهارشنبه سوری&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/04/050423_v-mb-ganji.shtml"&gt;روزنامه نگاران و روزنامه ها در آغاز ششمين سال حبس گنجی؛ مسعود بهنود&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.womeniniran.net/archives/FSR/002153.php"&gt;نامه سرگشاده شادی صدر به رييس جمهور در اعتراض به ممنوعيت خروج از كشور&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.womeniniran.net/archives/FMP/002074.php"&gt;چسب زخم برای درد تبعیض&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://jadastani.persianblog.com/1384_2_jadastani_archive.html#3411609"&gt;پريزاد&lt;/a&gt; ، داستانی از &lt;a href="http://maryamgoli.blogspot.com/"&gt;مریم گلی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.mollah.blogspot.com/"&gt;ملا حسنی در کانادا&lt;/a&gt; ، احکام پینگ : مسئله ۲۲۳۴ - پينگ کردن از نوافل مستحبی وبلاگ نويسی است و انجام آن بعد از نوشتن هر مطلب جديد بسيار سفارش شده است. در روايتی از ابو بلاگر گوگلی (رحمت الله علیه) نقل شده هر کس چهل شب جمعه پينگ کند ” وجب له الجنه“ يعنی بهشت بر او واجب ميشود و بدون برو برگرد بايد به بهشت برود(حتی اگر دلش هم نخواست بايد برود).&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● عکس از &lt;a href="http://kosoof.com/"&gt;آرش&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;3 اردی بهشت&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-111425857684218329?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111425857684218329'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111425857684218329'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_04_01_archive.html#111425857684218329' title='بگو ای یار بگو'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-111340686978521282</id><published>2005-04-13T20:04:00.000+04:30</published><updated>2005-04-14T11:20:48.326+04:30</updated><title type='text'>40 دلیل برای رای ندادن</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;چهل دلیل ساده برای رای ندادن&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;گرچه همیشه گفته ام از سیاست بیزارم اما بحث های این چند روزه که نقش خوبی در باز کردن چشم ها به سوی واقعیت دارند من را مجبور کرد تا 40 دلیل ساده برای رای ندادن بنویسم . بطور قطع و یقین این بحث ها کمک خواهد کرد عده ای که هنوز مردد هستند تصمیم درست تری بگیرند و یا عده ای تصمیم خود را عوض کنند . به هر حال ما تا پایان خرداد ماه دارای این فضای آزاد مجازی هستیم تا با یکدیگر بحث کنیم و سعی کنیم به صورت منطقی بهترین تصمیم ممکن را بگیریم. با آرزوی ایران آزاد و هم آباد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;1_&lt;/strong&gt; چون نمی خواهم وزیر یک رییس جمهور بی اختیار 4 سال دیگر با وعده و وعید و لبخند بی معنی بخواهد ایرانمان را گلستان کند .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;2_&lt;/strong&gt; چون نمی خواهم به اصلاح طلبانی که زمانی دارای مجلس و شورای شهر بودند اما کاری از پیش نبردند در غیاب مجلس و شورای شهر اطمینان کنم .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;3_&lt;/strong&gt; چون نمی خواهم روز رای گیری تلویزیون صف های مردم را پشت در مسجد ها نشان دهد و در مصاحبه هایش بگوید مردم این نظام را با همه ی مشکلاتشان دوست دارند و به آن عشق می ورزند .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;4_&lt;/strong&gt; چون نمی خواهم به دعوت روحانیون برای رای دادن عمل کنم .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;5_&lt;/strong&gt; چون نمی خواهم به کروبی حتا نگاه کنم و هر زمان او را می بینم یاد روزی می افتم که اصلاحیه قانون مطبوعات را در روزهای اول مجلس ششم به دستور آقا از دستور کار خارج کرد برغم مخالفت نمایندگان دیگر .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;6_&lt;/strong&gt; چون خاتمی با تمام گریه و زاری اش در ابتدای دور دوم نتوانست کوچکترین وعده اش را که همان مطبوعات آزاد بود عملی کند.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;7_&lt;/strong&gt; چون وقتی تلویزیون در آن شب اردی بهشت ماه فیلم کنفرانس برلین را نشان داد و پس از آن معروف ترین اصلاح طلبان به پای میز محاکمه کشیده شدند خاتمی حتی یک آه هم نکشید .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;8_&lt;/strong&gt; چون زمانی که همه ی نویسندگان در مطبوعات اصلاح طلب وقتی به پشت گرمی خاتمی مبنی بر آزادی مطبوعات قلم می زدند فکر نمی کردند زمانی که 40 روزنامه را یک شبه توقیف کردند ریس جمهورشان برای خبرنگاران فقط اخم کند .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;9_&lt;/strong&gt; چون در هیچ کجای دنیا ریس جمهور بی اختیار بدرد نمی خورد که در ایران بخورد .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;10_&lt;/strong&gt; چون خاتمی حتی با پشتوانه ی رای بیست میلیونی اش نتوانست از شهردار شهرش دفاع کند و از زندان رفتنش جلوگیری کند همانطور که برای ریس شورای شهرش نتوانست همانطور که برای زندانی شدن و حبس ابد دانشجویان مضروب کوی دانشگاه نتوانست.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;11_&lt;/strong&gt; چون نمی خواهم بشنوم ایران برای ایرانیان و آن وقت سفره ی رنگین تحصن نمایندگان اصلاح طلب را ببینم .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;12_&lt;/strong&gt; چون تمامی کسانی که از فیلتر شورای نگهبان رد می شوند نقطه ای هستند در جدول مختصات جمهوری اسلامی.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;13_&lt;/strong&gt; چون نمی خواهم بازیچه ی دست کسانی شوم که بدنبال نشان دادن مشروعیت مردمی حکوتشان هستند و دیگر هیچ .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;14_&lt;/strong&gt; چون نمی خواهم 4 سال دیگر در هر فاجعه ای ریس جمهور کشورم یک کمیته ی حقیقت یاب تشکیل دهد و بعد دیگر هیچ خبری از کشفیات این کمیته نشود.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;15_&lt;/strong&gt; چون نمی خواهم 4 سال دیگر ماموران اطلاعاتی وزارت اطلاعات دولت اصلاحات کسانی همچون مادر زهرا کاظمی را مجبور به دفن فرزندش در خاک ایران کنند (برغم مخالفت استفان فرزند زهرا کاظمی) تا جنایات شان را به هر طریق در اثر مرور زمان بپوشانند .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;16_&lt;/strong&gt; چون نمی خواهم 4 سال دیگر ریس جمهور اصلاح طلب کشورم عرضه ی پیگیری پرونده های ملی چون کوی داشنگاه ، قتل های زنجیره ای ، قتل زهرا کاظمی ، فاجعه انفجار قطار نیشابور را نداشته باشد .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;17_&lt;/strong&gt; چون می دانم نه معین و نه کروبی و نه هیچ کدام از اصلاح طالبان پاسخی بیشتر از لبخند های ملیح خاتمی نمی توانند تحویلمان دهند .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;18_&lt;/strong&gt; چون چاپ شدن کتاب های مثل دريا روندگان جزيره آبی تر و روی صحنه رفتن تئاتر "زائر" حميد امجد و "در مصر برف نمی بارد" علی رفيعی نیز برای 8 سال ریاست جمهوری شخصی از نظر فرهنگی نقطه ی مثبتی به شمار نمی رود . مارا آرزوهای بزرگتری می باید .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;19_&lt;/strong&gt; چون بسته شدن مجله ای چون کارنامه در روزهای اخیر و توقیف شدن صدها روزنامه و مجله ی دیگر در دوران زمامداری اصلاح طلبان بی اختیار تمام روشنی های پرنده ی فرهنگی شان را سیاه می کند.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;20_&lt;/strong&gt; چون می دانم صندوق های رای در کشور هایی سنگ بنای دموکراسی هستند که رای مردم برایشان اهمیت دارد و کاندیداها از فیلترهای صد توی حکومت لازم نیست رد شوند.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;21_&lt;/strong&gt; چون می دانم آب رفته به جوی باز نخواهد گشت و دیگر با باتوم که هیچ با پتک هم نمیتوان جوانان و دختر و پسرهای ایرانی را در خانه نگه داشت و به آنها گفت چه لباسی بپوشند پس نمی توان به انگیزه ی راه رفتن با آرامش دختران و پسران در خیابان آنها را تشویق به رای دادن نمود.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;22_&lt;/strong&gt; چون می دانم هنرمندان بزرگ ایران زمین چون شجریان در دولت فرهنگی اصلاح طلبان هم باز با مانع برای برگزاری کنسرت و فعالیت های آزاد مواجه خواهند شد .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;23_&lt;/strong&gt; چون می دانم همیشه انتخاب بین بد و بدتر راه حل مسئله نیست .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;24_&lt;/strong&gt; چون می دانم اگر بد را انتخاب کنم با آرمان های من برایم فرقی با بدتر ندارد هر دوشان سر و ته یه کرباس اند . هر دو برای حفظ نظام آماده ی جانفشانی اند .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;25_&lt;/strong&gt; چون می دانم دل بستن به وعده های کودکانه ی هخا برایم لذت بخش تر از دل بستن به قدرت پوچ و طبل تو خالی اصلاح طلبان است . راستی خاتمی چند درصد از وعده هایش را عملی کرد ؟&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;26_&lt;/strong&gt; چون می دانم هشت سال از بهترین روزهای جوانی ام با وعده های اصلاح طلبان خاکستر شد و وعده ی دوران گذارشان همچنان تا صد سال دیگر پا بر جا خواهد بود و جوانانی که از خاتمی و یارانش در اصلاح طلبی سبقت گرفتند دیگر منتظر رسیدن آنها به خودشان نخواهند شد .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;27_&lt;/strong&gt; چون در یافته ام که بی دلیل با گریه ی خاتمی برای دور دوم اش گریستم و پدرم که آن شب این را می دانست به من چیزی نگفت و فقط با تعجب به من نگاه کرد و گذاشت خودم در اثر مرور زمان به نتیجه ای که او مدت زمان زیادی به آن رسیده بود برسم .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;28_&lt;/strong&gt; چون وقتی فریاد های اعتراض دانشجویان در 16 آذر را دیدم و لبخند های یک مرد اصلاح طلب را در چهره اش می شد خواند که با زبان بی زبانی می گوید از کسی که اختیاری ندارد چه می خواهید آخر !&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;29_&lt;/strong&gt; چون می دانم خاتمی همان اصلاح طلبی بود که به وزیران کشور و فرهنگش می نازید و سپس در اثر فشار مخالفانش نتوانست تحمل کند و پا عقب گذاشت و استعفای آنان را پذیرفت .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;30_&lt;/strong&gt; چون می دانم او که یک اصلاح طلب بود وقتی در دور اول حوزه ی اختیاراتش را دید و فهمیده بود اختیاری ندارد چرا برای رای جمع کردن گریه کرد ؟&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;31_&lt;/strong&gt; چون می دانم خاتمی نیز مانند دیگر اقتدار گرایان به گدایی برای گرفتن مجوز داشتن انرژی صلح آمیز هسته ای ( بخوانید بمب اتم ) به کاخ های اروپاییان وارد شد و چندین سال دیگر مشخص خواهد شد که چه امتیازاتی را به آنان واگذار کرده است .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;32_&lt;/strong&gt; چون می دانم خاتمی نیز مانند دیگر اقتدارگرایان نفهمید ایران به بمب اتم احتیاج ندارد چون بیکاری ، فقر ، از دست دادن امید به آینده ، مهاجرت نخبگان ، فحشا هر کدام بمبی چه بسا مخرب تر از بمب های اتمی در داخل کشور موجود هستند .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;33_&lt;/strong&gt; چون می دانم چندین سال است از زمانی که حق رای داشتیم کارمان شده انتخاب بین بد و بدتر و هیچ وقت گزینه ی بهترین در میان کاندیداها نبوده فکر می کنم وقت آن رسیده تا به این وضعیت اعتراض کنیم .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;34_&lt;/strong&gt; چون می دانم گرچه توان و یارای ما به عنوان منتقدین بدون تشکیلات و اپوزوسیون تشکیلاتی اما بدون وحدت در حدی نیست که بتوانیم انتخابات آزاد برگزار کنیم اما می توانیم به این وضعیت انتخاب بین بد و بدتر خاتمه دهیم.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;35_&lt;/strong&gt; چون می دانم کاندیداهای دوره ی نهم اگر کاملا به هم شبیه نباشند به طور کلی هیچ تفاوتی در اصول عقایدشان وجود ندارد به نظر شما معین با لاریجانی بر سر ولایت فقیه اختلافی دارند ؟&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;36_&lt;/strong&gt; چون می دانم وقتی خاتمی نتوانست اختیاراتش را حتی با وجود مجلس ششم افزایش دهد و به قول خودش از پانزده درصد فراتر ببرد چگونه معین با مجلس هفتم می تواند ؟ معین بی اختیار چه فرقی با خاتمی بی اختیار دارد ؟&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;37_&lt;/strong&gt; چون می دانم وقتی خاتمی می گوید پست ریاست جمهوری تدارکچی سازمانهای دیگر است چه فرق دارد چه کسی به روی آن بنشیند ؟ کار نظام از جای دیگری لنگ می زند .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;38_&lt;/strong&gt; چون می دانم آزموده را آزمودن خطاست.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;39_&lt;/strong&gt; چون می دانم خاتمی به عنوان پرچمدار اصلاحات نتوانست از پشتوانه ی مردمی و رای بیست میلیونی اش استفاده کند اگر چهل میلیون هم رای می داشت باز هم استفاده نمی کرد معین به عنوان یک اصلاح طلب باز هم روش او را پی خواهد گرفت.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;40_&lt;/strong&gt; چون می دانم شاملوی بزرگ چند روز قبل خرداد 76 در جمعی دوستانه چه گفت . او گفت سگ زرد برادر شغال است . این جمله را آن روز درک نکردیم اما بعد از 8 سال تازه به جایی رسیدیم که او رسیده بود .پس هر وقت دوباره بحث انتخابات غیر آزاد مطرح شد در دلتان بگویید : سگ زرد برادر شغال است .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;حال اگر شما هنوز فکر میکنید باید رای دهید می توانم 40 دلیل دیگر هم برایتان باز بنویسم خوشبختانه آنقدر در اثر عملکرد بد اصلاح طلبان دلیل وجود دارد که برایمان کم نیاید.اگر هم دلیلی دارید می توانید به اینها اضافه کنید. اگر هم دلیلی برای رای دادن دارید می توانیم با هم به روی آن بحث کنیم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;همچنین بخوانید :&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;------------------------------------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.khorshidkhanoom.com/archives/001329.php#more"&gt;چرا من به معين رای می دم؟&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;●&lt;a href="http://www.shabah.ir/archives/036445.html"&gt;چرا در انتخابات رياست جمهوری شرکت نمیکنم؟&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://chaay.persianblog.com/1384_1_chaay_archive.html#3352126"&gt;هيجده دليل به نفع قاليباف&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;●&lt;a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/009049.shtml"&gt;شانه های کوچک رئيس جمهور&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;●&lt;a href="http://gooshzad.persianblog.com/1384_1_gooshzad_archive.html#3352744"&gt;چرا در انتخابات رياست جمهوری شرکت نمی کنم&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;●&lt;a title="لينك به اين مطلب"&gt;سی دليل برای رأی دادن به دكتر معين&lt;/a&gt; . &lt;a href="http://alpr.30morgh.org/archives/001754.php"&gt;قسمت اول&lt;/a&gt; ، &lt;a href="http://alpr.30morgh.org/archives/001828.php"&gt;قسمت دوم&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;●&lt;a href="http://torontoreport.com/fa/archives/2005/04/652/"&gt;حاشیه بر بحث انتخابات&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;● &lt;a title="لينک ثابت" href="http://www.k1-online.com/archives/000692.html"&gt;زنانگی‌ات رو پنهان كن!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;● &lt;a title="لينك به اين مطلب" href="http://alpr.30morgh.org/archives/002032.php"&gt;ته كوچه انتخابات&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://sharh.com/archive/000565.html"&gt;همجنس گرایی و همجنس بازی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://farangeopolis.blogspot.com/2005/04/blog-post.html"&gt;دلایل و عوارض دگرجنسگرایی و یا: معضلات نرمالیزه کردن!&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://noqte.com/blogs/blog.php?code=70"&gt;10 بحراني كه ايران را به ويراني خواهد كشاند &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://khatereh.blogspirit.com/archive/2005/04/06/رای_دادن_یا_ندادن_مسیله_اینست.html"&gt;رای دادن يا ندادن مسئله اينست&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;● درباره ی شركت در انتخابات و رای دادن به دكتر معين: &lt;a href="http://fanus.blogspot.com/2005/04/1.html"&gt;قسمت اول&lt;/a&gt;- &lt;a href="http://fanusblog.blogspot.com/2005/04/blog-post_07.html"&gt;قسمت دوم&lt;/a&gt; – &lt;a href="http://fanus.blogspot.com/2005/04/3-1.html"&gt;قسمت سوم&lt;/a&gt; - فانوس&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://mag.gooya.com/society/archives/026914.php"&gt;تاريخ پرچم ايران از باستان تا امروز منتشر شد&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://mag.gooya.com/society/archives/026915.php"&gt;جمع‌آوری 825 كارتن خواب طی 4 ماه گذشته در تهران، 12 كارتن خواب مدرك ليسانس و بالاتر داشتند&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;●&lt;a href="http://behnoudonline.com/2005/04/050412_005051.shtml"&gt; دريغا شاهرخ مسکوب&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● سوالات نیک آهنگ کوثر از اصلاح طلبان : (سوال &lt;a href="http://nikahang.blogspot.com/2005/03/blog-post_111171997196375202.html"&gt;يک&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://nikahang.blogspot.com/2005/03/blog-post_111186914887040649.html"&gt;سه&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://nikahang.blogspot.com/2005/03/blog-post_27.html"&gt;چهار&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://nikahang.blogspot.com/2005/03/blog-post_28.html"&gt;پنج&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://nikahang.blogspot.com/2005/03/blog-post_29.html"&gt;شش&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://nikahang.blogspot.com/2005/03/blog-post_111206556124695093.html"&gt;هفت&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://nikahang.blogspot.com/2005/03/blog-post_111220639520412321.html"&gt;هشت&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://nikahang.blogspot.com/2005/03/blog-post_111219463560864737.html"&gt;ده&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://nikahang.blogspot.com/2005/03/blog-post_31.html"&gt;يازده&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://nikahang.blogspot.com/2005/03/blog-post_111228962738740968.html"&gt;دوازده&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://nikahang.blogspot.com/2005/03/blog-post_111229191819312913.html"&gt;سيزده&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://nikahang.blogspot.com/2005/04/blog-post_111237384125243727.html"&gt;چهارده&lt;/a&gt;، &lt;a href="http://nikahang.blogspot.com/2005/04/blog-post_111297659129310493.html"&gt;پانزده&lt;/a&gt;). &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.roozbeh.net/goftarenik/?id=1113376955"&gt;هرزه مردان دیار ما &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://vahid.blogspot.com/2005/04/blog-post_13.html"&gt;دلتنگی‌های پاییزی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● برایم ای میل زدند و من را به نشست مشورتی اعضای ستادانتخاباتی دكتر مصطفی معين با وبلاگ‌نويسان دعوت کردند. ضمن تشکر از این دوستان دوباره اینجا می نویسم که از سیاست بیزارم و این چند خطی را هم که برای انتخابات نوشتم از سر این بود که نمی توانستم به آنچه در اطرافم می گذرد بی تفاوت باشم. با تشکر از این دوستان و آرزوی موفقیت برایشان .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;*&lt;/strong&gt; نگران&lt;a href="http://www.hastii.blogspot.com/"&gt;ش&lt;/a&gt; بودم سه ماه بود نمی نوشت و ای میل های زیادی بهش زدم که جوابی نمی گرفتم.دلم به هزار راه می رفت اما با خودم می گفتم نباید فکر بدی کنم. حالا &lt;a href="http://www.hastii.blogspot.com/"&gt;هستی نازنین&lt;/a&gt; برگشته و با خوندن خط به خط &lt;a href="http://www.hastii.blogspot.com/2005_04_01_hastii_archive.html#111332676713175136"&gt;نوشته اش&lt;/a&gt; اشک ریختم.هستی پدرش رو از دست داد.از صمیم قلب برایش بردباری آرزو می کنم.باید دوباره و چند باره نوشته ی آخرش رو بخونم. لعنت به این دنیای مجازی که اینگونه بین انسان های نا دیده وابستگی ایجاد می کنه &lt;strong&gt;*&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;24 فروردین&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-111340686978521282?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111340686978521282'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111340686978521282'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_04_01_archive.html#111340686978521282' title='40 دلیل برای رای ندادن'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-111288159959559684</id><published>2005-04-07T18:04:00.000+04:30</published><updated>2005-04-07T19:43:07.796+04:30</updated><title type='text'>ای کاش</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;ای کاش ...&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="380" src="http://archnet.org/img-collections/image/84598.jpg" width="270" align="left" border="#" /&gt;ای کاش می دانستی !&lt;br /&gt;نوروز من&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;روز لبخند توست&lt;br /&gt;ای کاش می دانستی !&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.......&lt;/span&gt;نگاه تو&lt;br /&gt;از همه ابرهای سیاه بارانی&lt;br /&gt;به دریای طوفان زده ی دل ام&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;سنگین تر می بارد&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;ای کاش می دانستی !&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.....&lt;/span&gt;چشمانت&lt;br /&gt;هزار حرف نگفته دارد&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.........&lt;/span&gt;با دل من&lt;br /&gt;با دل خراب من&lt;br /&gt;ای کاش می دانستی !&lt;br /&gt;به بلندای بلندترین قله ی آرزوهایم&lt;br /&gt;شرمسار چین و چروک&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..........&lt;/span&gt;دستان کوچک ات هستم&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;ای کاش می دانستی !&lt;br /&gt;چشمان خیس ام را که با بغض بستم&lt;br /&gt;به چه می اندیشیدم&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....................&lt;/span&gt;به تو&lt;br /&gt;پشت نیمکت مدرسه&lt;br /&gt;با قد کوتاهت ایستاده ای&lt;br /&gt;با دستان جوهری ات&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...........&lt;/span&gt;داد می زدی&lt;br /&gt;_ آقا ما بگیم _&lt;br /&gt;_ آقا ما بگیم _&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;... &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="380" src="http://archnet.org/img-collections/image/84602.jpg" width="270" align="left" border="#" /&gt; &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....................&lt;/span&gt;به تو&lt;br /&gt;وقت مشق نوشتن&lt;br /&gt;وسط خانه دراز کشیده ای&lt;br /&gt;پاهایت را از پشت تکان می دادی&lt;br /&gt;و مداد هایت را چند بار&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.........&lt;/span&gt;تیز می کردی&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;ای کاش می توانستم !&lt;br /&gt;کاری کنم&lt;br /&gt;برای تو&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...........&lt;/span&gt;برای همه ی شمایان&lt;br /&gt;به پشت نیمکت مدرسه برگردید&lt;br /&gt;حیف که لیلی فراوان است این روزها&lt;br /&gt;و دل مجنون زده&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..................&lt;/span&gt;اندک&lt;br /&gt;حیف از نام انسان بر اینان&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;ای کاش می توانستم !&lt;br /&gt;ای کاش می توانستم !&lt;br /&gt;ای کاش می دانستی !&lt;br /&gt;ای کاش می دانستی !&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت :&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;--------------------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● موزیک : &lt;a href="http://tehranavenue.com/sounds/04.Sari-Galin.wma"&gt;ساری گلین&lt;/a&gt; از آلبوم به تماشای آبهای سپید. &lt;a href="http://tehranavenue.com/article.php?id=332"&gt;حسين عليزاده و ژيوان گاسپاريان&lt;/a&gt; به پیشنهاد &lt;a href="http://www.khorshidkhanoom.com/"&gt;خورشید خانم&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;18 فروردین&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-111288159959559684?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111288159959559684'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111288159959559684'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_04_01_archive.html#111288159959559684' title='ای کاش'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-111256944098961428</id><published>2005-04-04T03:27:00.000+04:30</published><updated>2005-04-04T20:54:19.840+04:30</updated><title type='text'>دنیا بدون ژان پل دوم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;دنیا بدون ژان پل دوم&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;... &lt;/span&gt;&lt;img height="250" src="http://archnet.org/img-collections/image/83518.jpg" width="315" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;گرچه ایدئولوژی در زندگی شخصی ام جایی ندارد اما این باعث نمی شود که انسان های ایدئولوژیک را چون ژان پل دوم دوست نداشته باشم . مردی صلح طلب با چهره ای مهربان و دوست داشتنی که گر چون من اعتقادی به قوانین سخت دینی اش نداشته باشی باز هم دوستش خواهی داشت. او بر خلاف انواع داخلی اش که رطب خورده کی منع رطب کند نمی توانند حتی مصرف مخدرها را حرام اعلام کنند انسانی صادق و پاک است .این چند روزه سخت پیگیر وضعیت سلامتش بودم و هنوز هم مراسم ترحیمش را با جزییات نگاه می کنم . نگاه من به او به عنوان یک مرد صلح طلب است یک پیرمرد شفاف و بی ریا که سعی کرد تا هست حرف هایش و اعمالش در راستای صلح جهانی باشد . این نوشته فقط از این دیدگاه به بررسی او می پردازد .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با خود فکر می کردم همیشه در تاریخ معاصر مراسم باشکوه ترحیم به تعداد انگشتان دست برگزار شده و آنانی که برایشان چنین مراسمی برگزار شده یا رهبران مذهبی بودند یا دیکتاتوران عصر خویش . هیچ کدام از هنرمندان ، دانشمندان و متفکران بنام تاریخ برایشان چنین مراسمی برگزار نشد . همچنان که برای سوزان سونتاگ برگزار نشد و برای ون گوک ترور شده و نمونه های داخلش اش چون شاملو و دکتر حسابی یا مصدق و یا ارنستوی چه گوارا چه فرق دارد متعلق به کدام کشور باشند .فقط می توان یاسر عرفات و ملک حسین پادشاه اردن و حافظ اسد و آیت الله خمینی و رییس امارات عربی را به یاد آورد که مراسم بزرگ اینچنینی داشتند . اینها هم به علت اینکه رهبران سیاسی با طول مدت رهبری بالا بودند که اینجور رهبرانی و پادشاهانی فقط در خاورمیانه و آمریکای لاتین و آفریقا یافت می شوند. همانطور که برای فیدل کاسترو قابل پیش بینی خواهد بود .این به نظرم نکته ی جالبی است که همواره چنین اشخاصی دارای مراسمی اینچنینی هستند و هنرمندان و داشنمندان بزرگ هر عصر ( نه هر کشور ) به راحتی و با ساده ترین حالت به خاک سپرده می شوند .نمی دانم تفاوت مراسم ترحیم در کشور ما و دیگر کشور ها از کجاست ؟ به یاد بیاورید روز درگذشت آیت الله خمینی را و فیلم هایی که از آن روزها تا کنون دیده اید و حرکات مردم را . دوستداران ژان پل دوم که در میدان سن پیتر واتیکان جمع شده بودند پس از شنیدن خبر درگذشت او همه به رسم احترام برایش دست زدند و دعا کردند .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آنچه این روزها درباره ی ژان پل دوم خواندم بدین قرار است :&lt;br /&gt;پاپ ژان پل دوم دويست و شصت و پنجمين نفر در سلسله ای از نمايندگان مسيح بر زمين و جانشين پطرس قديس، از حواريون ارشد عيسی مسيح بود که نخستين رهبر کليسا تلقی می شود . هنگامی که در اکتبر سال 1978، شورای کاردينالهای کاتوليک انتخاب کارول يوزف وويتيلا، سراسقف لهستانی را به مقام رهبری کليسای کاتوليک اعلام کرد، وی نخستين روحانی غير ايتاليايی بود که در بيش از چهارصد و پنجاه سال قبل از آن به اين مقام برگزيده می شد. با انتخاب به جانشينی پاپ ژان پل اول که تنها اندکی بيش از يک ماه اين مقام را اختيار داشت و اين عنوان را به احترام دو پاپ قبل از خود، پل ششم و ژان بيست و سوم برگزيده بود، سراسقف لهستانی الاصل، عنوان پاپ ژان پل دوم را برای خود انتخاب کرد. لهستان که اکثر جمعيت آن را پيروان کليسای کاتوليک تشکيل می دادند، هنوز دارای حکومتی کمونيستی بود که رسماً وجود مذهب را نمی پذيرفت، در حالی که کليسا در ميان توده مردم نفوذ قابل توجهی داشت.&lt;br /&gt;کارول يوزف وويتيلا در سال 1920 ميلادی در نزديکی شهر کراکو در لهستان به دنيا آمد. دوران کودکی کارول در زادگاهش سپری شد و در سال 1938، وی پس از خاتمه دوره دبيرستان در رشته ادبيات و فلسفه دانشگاه ياگيلونيان در شهر کراکو ثبت نام کرد. پدر کارول در سال 1941 درگذشت و قبل از مرگ از پسرش خواست به رؤیای پدر جامه عمل بپوشاند و به کسوت کشيشی در آيد. در سال 1946 به مقام کشيشی رسيد و سه سال بعد کار خود را به عنوان دستيار کشيش کليسايی در کراکو آغاز کرد. در سالهای بعد، کشيش وويتيلا به عنوان کشيش نمازخانه دانشگاه ياگيلونيان منصوب شد، در حالی که خود نيز برای دريافت دومين مدرک دکترا در رشته الهيات در همين دانشگاه به تحقيق اشتغال داشت. رشته الهيات دانشگاه در سال 1954 و احتمالاً به دليل فشار دولت کمونيستی تعطيل شد و استادان و دانشجويان به مدرسه دينی کراکو ملحق شدند.&lt;br /&gt;درسال 1958، کارول ويتيلا به مقام دستيار اسقف کراکو انتخاب شد و با مرگ سراسقف کراکو در سال 1962 به جانشينی وی رسيد. در اين مقام، وی نمادی از احساسات ملی مردم لهستان نيز تلقی می شد که حکومت کمونيستی را دست نشانده اتحاد شوروی می دانستند و تعلق به کليسای کاتوليک را راهی برای ابراز هويت ملی خويش تلقی می کردند. اين موقعيت بی ترديد در تصميم شورای کاردينالها به انتخاب وی به مقام زعامت کليسای کاتوليک در سال 1978 بی تأثير نبود.&lt;br /&gt;در مقام رهبری کليسای کاتوليک، پاپ ژان پل دوم روشی خاص خود در پيش گرفت.از جمله، وی به ارتباط مستقيم با مؤمنان اعتقاد داشت و در طول مرجعيت خويش به بيش از يکصد و بيست کشور جهان سفر کرد و در مواردی، از جمله ملاقات با امپراتور ژاپن، نخستين رهبر کليسای کاتوليک بود که به دربار پادشاهی غيرمسيحی می رفت. تاريخشناسان همچنين به فعاليتهای سياسی از جمله روابط نزديک وی با رونالد ريگان، رئيس جمهور محافظه کار آمريکا در دهه 1980 به عنوان عاملی در تسريع روند تضعيف و فروپاشی کمونيسم اشاره داشته اند.&lt;br /&gt;در سالهای پس از پايان جنگ سرد، پديده هايی چون گسترش آزاديهای جنسی، فشار گروههايی مانند همجنسگرايان، افزايش حمايت از سقط جنين و شيوع طلاق و تضعيف نهاد خانواده در بسياری از جوامع، از جمله کشورهای کاتوليک رو به گسترش بوده است. در مقابل اين تغييرات، پاپ ژان پل دوم بر مواضع سنتی کليسا شامل مخالفت با سقط جنين، حرام دانستن طلاق و مقاومت در برابر انتصاب زنان به مقام کشيشی کليسای کاتوليک اصرار داشت.&lt;br /&gt;از جمله حوادث بحث برانگيز در زندگی پاپ ژان پل دوم، سوء قصد به وی در ماه مه سال 1981بود که در آن، مرد ترک تباری به نام محمد علی آقجا هنگام شرکت پاپ در مراسم دينی در ميدان سن پيتر رم وی را هدف شليک گلوله قرار داد و از ناحيه شکم و دست زخمی کرد. گرچه در آن زمان حدس و گمانهايی در مورد امکان دست داشتن سرويسهای امنيتی اروپای شرقی در اين سوء قصد مطرح شد، اما پاپ که بعداً با ضارب خود در زندان ملاقات کرد، گفت که اطمينان دارد وی بتنهايی دست به اين اقدام زده است. محمد علی آقجا پس از گذراندن دوره زندان نوزده ساله در ايتاليا، در سال 2000 ميلادی به مقامات ترکيه تحويل داده شد تا دوره حبس ابد را در ارتباط با پرونده قتل ديگری در آن کشور بگذراند. پس از گذراندن دوران نقاهت طولانی، پاپ ضارب ترکيه ای خود محمد علی آقجا را بخشيد. در سال ۲۰۰۰ واتيکان فاش کرد که سه کودک در ۱۹۱۷ در پرتغال تصوير وحی گونه اين سو قصد را ديده بودند. اين 'سومين راز فاطيما' بود که چندين دهه محرمانه نگه داشته شده بود. پاپ عقيده داشت فاطيما (نام شهری که آن سه کودک تصوير حضرت مريم را ديده بودند و به آنها وحی شده بود) جانش را نجات داده است.&lt;br /&gt;نخستين مورد از مشکلات جسمی پاپ از اوايل دهه 1990 و با تشخيص ابتلای به بيماری پارکينسون بروز کرد. شدت گرفتن اين بيماری در سالهای بعد، همراه با ابتلا به آرتروز، حرکت و بتدريج حتی سخن گفتن را برای پاپ دشوار می ساخت هرچند وی بر انجام دادن وظايف خود اصرار داشت و بخصوص در سال 2000 ميلادی و آغاز هزاره جديد، برنامه سنگينی برای خود تدارک ديد. پاپ در ساليان اخير دچار آرتروز و پارکينسون بود. وی در آوريل ۱۹۹۴ عمل جراحی تعويض لگن خاصره را انجام داد و در ۱۹۹۶ در سفری به فرانسه از حال رفت. اما وی به سفرهای متعددش ادامه داد. در ژانويه ۱۹۹۸ پاپ به کوبا رفت و مورد استقبال فيدل کاسترو، رهبر کمونيست اين کشور کاتوليک قرار گرفت.او اولين پاپ بود که در کنيسه يهوديان نماز گزارد.ملاقات سال 82 او با عرفات خشم بسياري از يهوديان را برانگيخت.&lt;br /&gt;به گفته نزديکان پاپ، در حالی که جسم وی بتدريج ناتوانتر می شد، ذهن وی تا به آخر فعال باقی ماند و تعارض بين توان جسمی و ذهنی پاپ بخصوص در آخرين دوره بيماری اش کاملاً مشهود بود. پاپ ژان پل دوم در سال ۲۰۰۰ هشتادمين سالگرد تولدش را جشن گرفت. او به رغم کهولت سن در سال ۲۰۰۲ به لهستان بازگشت و در ۲۰۰۳ مخالفت خود را با جنگ عراق ابراز کرد.&lt;br /&gt;در ماه فوريه سال 2005، پاپ به علت دشواری تنفسی ناشی از ابتلا به آنفلوانزا به بيمارستان انتقال يافت و دو هفته بعد، مجدداً به بيمارستان بازگشت و تحت عمل جراحی قرار گرفت و پزشکان برای کمک به تنفس پاپ، شکافی در گلوی وی ايجاد کردند.پاپ برای نخستين بار در طول 26 سال رهبری کليسای کاتوليک، به دليل بيماری نتوانست در مراسم عيد پاک سال 2005 شرکت کند و تصوير وی در حالی که در پنجره اقامتگاه خود ظاهر شد اما نتوانست دعای کوتاهی نيز ادا کند بسياری از حاضران را به رقت آورد.&lt;br /&gt;سرانجام در شنبه شب دوم آوريل، کارول يوزف وويتيلا، پاپ ژان پل دوم، کوتاه مدتی قبل از رسيدن به سن 85 سالگی و پس از بيش از 26 سال رهبری کليسای کاتوليک، در رم درگذشت.وی يکی از طولانی ترين دوره های رهبری را در تاريخ کليسای کاتوليک پشت سر گذاشت.&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت و خواندنی ها :&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;------------------------------------&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/news/story/2005/04/050401_fe-pop-in-picture.shtml"&gt;آلبوم عکس &lt;/a&gt;زندگی شخصی و معنوی پاپ ژان پل دوم&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://iranazad.com/syasi_files/sia172.htm"&gt;پاپ ژان پل دوم که بود و چه کرد؟ &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://www2.dw-world.de/persian/interviews/1.131450.1.html"&gt;كنفرانس مطبوعاتى پزشك ايرانى شاهد شكنجه‌ی زهرا كاظمى در كانادا&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://mag.gooya.com/politics/archives/025851.php"&gt;براي زهرا کاظمي، ف. م. سخن&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://mag.gooya.com/politics/archives/025801.php"&gt;تجاوز، شکنجه و دروغ، پزشک ایرانی آن‌چه را که بر زهرا کاظمی در ایران گذشت باز می‌گوید، گلوب اند میل، ترجمه: امیر آذر&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://mag.gooya.com/politics/archives/025803.php"&gt;از رفراندوم ملی سال 1332 تا رفراندوم اسلامی سال 1358، عباس امیرانتظام&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://www.noandish.com/AKHBAR/far/rospi_1.htm"&gt;اسراييل ؛ سرزمين موعود يا جهنم روسپی ها&lt;/a&gt; . ( از طریق &lt;a href="http://maryamgoli.blogspot.com/2005_04_01_maryamgoli_archive.html#111251669164122541"&gt;امشاسپندان&lt;/a&gt; عزیز)&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://daryaravandegan.com/archives/036190.html"&gt;تلخ ترین نوروزنامه ای که خواندم&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;● &lt;a title="۰۲:۲۱ - ۱۳۸۴/۰۱/۱۳" href="http://www.ghasedakonline.com/article.php?aid=1227"&gt;بر بالین مرگ&lt;/a&gt; گزارش و تحليل بسيار خواندنی از تازه‌ترين کنسرت شجريان‌ها، عليزاده و کلهر در تورنتو&lt;br /&gt;●&lt;a href="http://www.weblog.kaafey.us/"&gt; اگر خواستید بخندید بخوانیدش&lt;/a&gt; .&lt;br /&gt;● &lt;strong&gt;Memory of My Sad Whores&lt;/strong&gt; : در زبان فارسی ما عمدتا از لغات : جنده، نشمه، خانم، فاحشه و روسپی استفاده می کنيم. از نظرمن منفی ترين اين لغات جنده است که کلمه ايست در ذات خود خشن، مردانه و ارزشگذار و خنثی ترين آنها روسپی است. با خواندن کتاب فوق مشخص است که مارکز در اين اثر با استفاده از لفظ puta نه قصد درشت گويی و يا تحقيرکسی را داشته و نه قصد محکوم کردن اخلاقی روسپيان را. [ &lt;a href="http://daryaravandegan.com/archives/036075.html"&gt;+&lt;/a&gt; ]&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/business/story/2005/03/050311_mf_richlist.shtml"&gt;ثروتمندترين مردان و زنان جهان به انتخاب مجله فوربز&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://tighmahi.blogspot.com/2005_03_01_tighmahi_archive.html#111199702118311914"&gt;نامه ی زیبای زن روزهای ابری&lt;/a&gt; به مریم گلی و &lt;a href="http://maryamgoli.blogspot.com/2005_04_01_maryamgoli_archive.html#111251669164122541"&gt;پاسخ زیباتر مریم&lt;/a&gt; به او .&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://iranianstudies.ca/Const_Revolution/main.html" target="_blank"&gt;پيش به سوی 100 سالگی مشروطه: وبخانه ای برای اسناد و مرجع ها &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;● &lt;a href="http://www.indtv.tv/vc/?deep_link_id=257" target="_blank"&gt;ويديوی کوتاهی در باره جوانان ايرانی در ميان 10 فيناليست مسابقه IndTV&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://mag.gooya.com/society/archives/025718.php"&gt;تنم را می فروشم، وطن را نه! گفتگو با یکی از کارگران جنسی ایرانی در اروپا&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20050404074605.html"&gt;دختران‌ نوجوان‌ در شبانه‌روزی‌های خصوصی‌ تن‌ به‌ ازدواج‌های‌ اجباری‌ می‌دهند &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;●&lt;a href="http://zanan.iran-emrooz.de/more.php?id=11380_0_10_0_M"&gt; زن شرقی‌ام شايد... شايد آن حقيقت سبزم...&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www2.dw-world.de/persian/iran/1.131449.1.html" target="_blank"&gt;موضع رسمى دولت كانادا در ارتباط با سخنان دكتر اعظم پيرامون پرونده زهرا كاظمى &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/194/"&gt;در حاشيه مرگ پاپ ژان پل دوم ، رهبر كاتوليك هاي جهان : ميراثی متناقض&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;●&lt;a href="http://www.iran-emrooz.net/index.php?/world/more/237/"&gt; واتيكان ، كشوری با تشكيلات پيچيده و كهن&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=16&amp;pass=317" target="_blank"&gt;4 هزار و 600دختر خيابانی در تهران مورد سو استفاده قرار می گيرند&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=12&amp;amp;pass=59" target="_blank"&gt;خشونت علیه کودکان: در جامعه ما فاصله تبديل يک دانش آموز به کودک فراری، تنها چند ساعت است!&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● از تمامی لطف و مهربانی شما برای تبریک سال نو چه از طریق این صفحه و چه از طریق ای میل های بی شمار ممنونم سعی می کنم تا جایی که وقت داشته باشم پاسخ ای میل ها را بدهم. متشکرم .&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;15 فروردین 84&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-111256944098961428?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111256944098961428'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111256944098961428'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_04_01_archive.html#111256944098961428' title='دنیا بدون ژان پل دوم'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-111119062292725568</id><published>2005-03-19T00:39:00.000+03:30</published><updated>2005-03-19T05:27:25.226+03:30</updated><title type='text'>نوروز 84</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;نوروز 1384 مبارک باد&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;!&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;img height="300" src="http://archnet.org/img-collections/image/79298.jpg" width="230" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;بوی عیدی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بوی توپ&lt;br /&gt;بوی کاغذ رنگی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بوی یاس جا نماز سفره ی مادر بزرگ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با اینا زمستون و سر می کنم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با اینا خستگی مو در می کنم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شادی شکستن قلک پول&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;با اینا زمستون و سر می کنم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با اینا خستگی مو در می کنم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;img height="300" src="http://archnet.org/img-collections/image/79302.jpg" width="230" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شوق یک خیز بلند از روی بته های نور&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;برق کفش جفت شده تو گنجه ها&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با اینا زمستون و سر می کنم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با اینا خستگی مو در می کنم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عشق یک ستاره ساختن با دولک&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ترس نا تموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با اینا زمستون و سر می کنم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با اینا خستگی مو در می کنم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;img height="300" src="http://archnet.org/img-collections/image/79306.jpg" width="230" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;با اینا زمستون و سر می کنم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با اینا خستگی مو در می کنم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با اینا بهار و باور میکنم ! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شهیار قنبری لندن 1976 ،1355 &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آهنگساز : اسفندیار منفردزاده&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خواننده : فرهاد &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.iranian.com/ram/Farhad/koodakaneh.ram"&gt;اینجا &lt;/a&gt;گوش کنید . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;این روزها کوچه و خیابان حال و هوای دیگری دارد . بوی بهار را می شود فهمید و صدای پاهایش را بر پشت شیشه همراه با نم نم باران شنید . همه در حال خرید که اگر پولی باشد در جیب تا می توانند در آغاز سال جدید باستانی نو تر باشند . نگاه کردن مردم در حال خرید برایم بسیار لذت بخش است . با دست اجناس پشت ویترین را نشان می دهند به هم و اگر خوششان آمد به داخل می روند بچه ها دست در دست پدران یا مادرانشان بعضی ها با لبان افتاده نشان می دهند که از خرید امشب راضی نیستند یا آن چیزی را که می خواستند برایشان نخریده اند . همه سعی دارند با کمترین قیمت بهترین جنس ها را بخرند و یا برای کادوی زمان سال تحویل برای هم نگه دارند در جایی امن . وضع کاسبی مغازه داران و فروشندگان پوشاک خوب است آنها هم با تخفیف های دم عیدشان نمی گذارند مشتری هایشان ناراضی باشند . خلاصه این روزها همه در حال شتابند همه ی کارها با عجله انجام می شوند مبادا کاری ناتمام بماند . ماهی های قرمز تنگ بلور در خیابان همه را متوجه نزدیک شدن بهار می کند و بچه ها با نشان دادن آنها با دست به پدر و مادرشان منتظر آمدن هر چه زودتر ماهی ها به خانه هستند . &lt;img height="300" src="http://archnet.org/img-collections/image/79310.jpg" width="230" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;سبزه ها در کنار خیابان چیده شده اند با شکل ها و طرح های جدید حتی به روی عروسک های بچه ها ! سنبل ها ، تنگ های ماهی خالی چیده شده کنار پیاده روها . نم نم باران و یاس های جوانه زده به رنگ زرد و شکوفه های منتظر، همه نشانه های خوبی برای ایرانیان و پیام آور شادی و تازگی هستند . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شمشادها با برگ های تازه ی سبز کم رنگ شان که نشانه ی تازگی آنهاست خودنمایی می کنند . از سوز و سرما خبری نیست و هوا این روزها از همیشه بهاری تر است و بیشتر اوقات بارانی است . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هر چه که هست این روزها زندگی برای ایرانیان حال و هوایی دیگر دارد و آنان برای رسیدن بهار و سال نو لحظه شماری می کنند و خودشان را آماده می کنند تا با بهترین حالت ممکن آغاز بهار را جشن بگیرند . زندگی در کوچه و خیابان جریان دارد و لبخند های بیشتری را می توان بر لب ها دید . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آنچه این روزها بیشتر نمود دارد ایرانی بودن ماست . اینکه همه می دانند همه آنها که در حال خرید هستند برای سال نو به خیابان آمده اند هدفی مشترک برایشان ایجاد می کند که همان سال نو ایرانی است . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عده ی زیادی پارسال این اوقات در کنارمان بودند که اکنون نیستند و عده ای هم امسال را با ما جشن می گیرند اما شاید سال دیگر برای نوروز در چنین روزهایی در کنارمان نباشند . حتی خود ما شاید بهار سال دیگر را نبینیم اما آنچه مهم است گذر زندگی است و چرخش این چرخ دوار بر لولای روزها و شب ها . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عده ی زیادی پارسال در کنارمان بودند و اکنون به هر دلیلی منطقی یا غیر منطقی در زندان اند بیایید به هنگام تحویل سال از صمیم قلب برایشان دعا کنیم شاید با همین دعای کوتاه اما از ته قلب ما دریچه های زندان از مقابل چشمانشان کنار رود . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با آرزوی سالی همراه با خوشحالی و موفقیت و سلامتی برای همه ی ایرانیان . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت ها :&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;-----------------------------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.pendar.net/83/main1.asp?a_id=1529"&gt;ترانه علیدوستی برادرش را در شب 4شنبه سوری از دست داد . &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a class="linkadeh" title="۱۷:۳۰ - ۱۳۸۳/۱۲/۲۴" href="http://amical.blogspot.com/2005_03_01_amical_archive.html#111071661738554660"&gt;‌فارسی که می‌نویسی سرت را بالا بگیر!&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a class="linkadeh" title="۱۷:۲۴ - ۱۳۸۳/۱۲/۲۴" href="http://ghabil.com/article.aspx?id=277"&gt;‌مرگ شاملو؛ داستانی از عليرضا محمودی ايرانمهر [برنده‌ی نخست جايزه‌ی بهرام صادقی]&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● من هم برای گوگل نوشتم که برای سال نو ایرانی هم لوگوی مخصوص در نظر بگیرد شما هم لطفا &lt;a href="http://www.google.com/support/bin/request.py?user_type=user&amp;contact_type=suggest_new&amp;amp;submit=Continue"&gt;برایشان بنویسید&lt;/a&gt; مطمئن باشید مفید است . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://behnoudonline.com/2005/03/050317_004925.shtml"&gt;ايران، کانون گردباد دگرگونی ها&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.khorshidkhanoom.com/archives/001303.php"&gt;گزارش خورشید خانم&lt;/a&gt; از کنسرت شجریان و علیزاده به همراه کیهان کلهر و همایون در کانادا &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/sal/html/spc1.htm"&gt;سالنامه 200 صفحه ای شرق&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://alinonline.blogspot.com/2004_03_01_alinonline_archive.html"&gt;بهاریه ی پارسال من در همین روزها&lt;/a&gt; . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● فردا برای مسافرتی چند روزه راهی شمال می شوم . عید نوروز در شمال ایران همراه با صدای موجهای دریا به صخره ها و نم نم باران و گاهی سرمای شدید هوا و پناه بردن به شومینه و چوب های سرخ سوزانش بسیار لذت بخش خواهد بود . جای همه ی شما خالی است . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;29 اسفند 83&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-111119062292725568?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111119062292725568'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111119062292725568'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_03_01_archive.html#111119062292725568' title='نوروز 84'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-111092468134328316</id><published>2005-03-16T01:07:00.001+03:30</published><updated>2005-03-16T02:15:23.723+03:30</updated><title type='text'>چ مثل چهارشنبه سوری</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;چ مثل چهارشنبه سوری&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;ش مثل شادی&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;img height="280" src="http://archnet.org/img-collections/image/77778.jpg" width="210" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;خ مثل خفقان&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="right"&gt;(گزارش زنده از سطح شهر)&lt;br /&gt;●دو ساعت در شهر پرسه زدم با ماشین تا بتونم این عکس ها رو بگیرم داشتن موبایل دوربین دار به درد این اوقات میخوره چون مجبوری مخفی عکس بگیری و اگر بفهمن دیگه ...&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;●ماشین های گشت توی کوچه ها . جوون ها با لبخند به لب ترقه میزدند و دلشون می خواست بتونن بخندند و شادی کنند اتوبوس های پر از گارد ویژه داخل کوچه ها پارک بودند تا در موقع لزوم به محل مورد نظر برن. &lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;●تا حالا اینقدر پلیس ندیده بودم توی شهر.اصلا فکر نمی کردم شهر اینهمه پلیس داشته باشه . خیلی از ماشین های عجیب پلیس هم در رفت و آمد بودند که تا حالا ندیده بودم . &lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;●سربازان جلوی هر که را که می خواستند از عابرین می گرفتند و لباسهایش را می گشتند تا مبادا ترقه ای داشته باشد و با آتش بازی جان خودش را به خطر بیاندازد . آخه سربازان گمنام امام زمان خیلی جوون های هم وطنشون رو دوست دارند و دوست ندارند اونا زخمی بشند&lt;br /&gt;&lt;img height="280" src="http://archnet.org/img-collections/image/77786.jpg" width="210" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;●پیاده رو ها پر از جوانانی بود که انگار به راهپیمایی اومده بودند کاملا می شد فهمید که حالتی غیر عادی در شهر وجود داره .&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;br /&gt;●به بهانه ی سالگرد فوت جناب حضرت رقیه باز دکه های چای بر پا شده بود و در وسط هر چهارراهی صدای بلند نوحه به گوش می رسید&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;●پسرک ریشویی رو دیدم که مرد پابه سن گذاشته ای رو که جای پدرش رو داشت گرفته بود و مرتب بهش لگد می زد و می بردش به طرف ماشین گشت . گویا مرد توهینی به مقدسات کرده بود . &lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;●صدای ترقه های بچه ها و جوون ها از کوچه و خیابون ها یک لحظه قطع نمی شد و پلیس ها که گیج شده بودند خیلی دلشون می خواست بدونند چه کسی این ترقه ها رو می زنه اما کسی در ظاهر مشخص نبود . &lt;/p&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;img height="210" src="http://archnet.org/img-collections/image/77790.jpg" width="300" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;دولت ایران هر مناسبتی را چه فرق دارد خوشحالی مردم بعد از بازی فوتبال باشد یا مناسبت های تاریخی چون چهارشنبه سوری به محلی برای رویارویی با جوانان تبدیل کرده است .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و همین جوانانی که در لوای حکومت جمهوری اسلامی پس از انقلاب بزرگ پدران و مادرانشان به دنیا آمده اند در چنین مناسبت هایی باتوم هایی را بر بدنشان حس می کندد که آرم همان حکومت را بر رویش دارد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شادی کیمیایی است نایاب . هر چقدر مردم باید بر سر و صورت بزنند باز هم برایشان کم است اما تنها لبخندی بر لب جوانی بیکار و نا امید از آینده برای لحظه ای گناهی نابخشودنی است و جزایش همان باتوم است بر ساق پاهایش.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در حالی که در خیابان ها می گشتم تا سوژه ای برای عکس گرفتن پیدا کنم ترانه ی مرغ سحر را بر لب زمزمه می کردم که در صد سال اخیر هیچگاه قفسش را نشکست و زبر وزبر نکرد :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;img height="320" src="http://archnet.org/img-collections/image/77782.jpg" width="250" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;مرغ سحر ناله سر كن&lt;br /&gt;داغ مرا تازه تر كن&lt;br /&gt;زآه شرر بار اين قفس را&lt;br /&gt;بر شكن و زير و زبر كن&lt;br /&gt;ظلم ظالم, جور صياد&lt;br /&gt;آشيانم داده بر باد&lt;br /&gt;ای خدا, ای فلک, ای طبيعت&lt;br /&gt;شام تاريک ما را سحر كن&lt;br /&gt;نوبهار است, گل به بار است&lt;br /&gt;ابر چشمم ژاله بار است&lt;br /&gt;اين قفس چون دلم تنگ و تار است&lt;br /&gt;شعله فكن در قفس ای آه آتشين&lt;br /&gt;دست فلک نوگل عمر مرا مچين&lt;br /&gt;جانب عاشق نگه ای تازه گل از اين&lt;br /&gt;بيشتر كن, بيشتر كن, بيشتر كن&lt;br /&gt;مرغ بی دل, شرح هجران مختصر كن&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;25 اسفند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-111092468134328316?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111092468134328316'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111092468134328316'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_03_01_archive.html#111092468134328316' title='چ مثل چهارشنبه سوری'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-111058792654267260</id><published>2005-03-12T03:48:00.000+03:30</published><updated>2005-03-13T16:53:19.826+03:30</updated><title type='text'>روسپیان فرشته های لعنت شده</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;روسپیان ، فرشته های لعنت شده&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;( ادامه )&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="440" src="http://archnet.org/img-collections/image/77478.jpg" width="230" align="left" border="#" /&gt; &lt;strong&gt;1 _&lt;/strong&gt;فاطمه مادر 4 دختر و 2 پسر است . دختر بزرگترش شوهر کرد و طلاق گرفت چون شوهرش معتاد بود . دختر دومش پشت کنکور مانده . دوست دارد درس بخواند اما مادرش می گوید اگر امسال قبول نشد باید برود کلفتی خونه ی آقا سیروس را بکند . دختر بعدی اش دبیرستانی است و کوچکترین دخترش پنجم دبستان است .محمد که 29 سال سن دارد بیکار است گاهی اوقات اگر ببینه مادرش از عهده ی خرج خونه با کلفتی خونه ی آقا سیروس بر نمی یاد میره سر چهار راه می ایسته و روزمزدی کار می کنه تا به مادرش کمک کنه. پسر دوم فاطمه _حسن _ سه سالی است که با افزایش رشد تومور مغزی اش داره بیشتر فلج میشه . یکسالی هست که دکترا بهش گفتند باید سریع تر عمل بشه . پدر بچه ها سه سال است که زندانی شده. کارش فروش مواد تو پارک ها بود چند بار دیگه هم به جرم دزدی سابقه دار شده بود و آخرین بار 8 سال براش بریدن . هفته ی پیش فاطمه تصمیم گرفت کلیه اش را بفروشه و کمی بتونه به پولی که برای عمل کردن حسن جمع کرده بود اضافه کنه . محمد هم از وقتی دکترها گفتن اگه حسن تا دو ماه دیگه عمل نشه شاید دیگه نتونه حرف بزنه و جایی رو ببینه هر روز می ره روزمزدی کا رمی کنه و پولشو برای مادرش می یاره . اونم دیگه با دوستاش بیرون نمی ره و بیشتر پیش حسن می مونه و دوست داره توی تصمیمی که مادرش گرفته بهش کمک کنه . هفته ی پیش فاطمه تو روزنامه ی همشهری آگهی برای فروش کلیه اش رو داد و دو روز بعد عمل کرد . دیروز مرخص شد و هفته ی دیگه حسن عمل میشه . ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;2 _&lt;/strong&gt; اسم واقعی اش سحر نیست اما همه دیگه عادت کردن سحر صداش می زنن . اسم واقعی اش فاطمه است . 16 ساله بود از خونه فرار کرد و اومد تهران . همه ی در آمدش از راه تن فروشی است . سعی می کنه به گذشته فکر نکنه و به کتک هایی که از ناپدری اش خورد و باعث شد که 4 سال پیش فرار کنه . روزهایی که جایی نداره پیش منصوره سر می کنه تو خونه ی دانشجویی که بابای منصوره براش اجاره کرده طرف های جنوب شهر. معمولا برای هر شب بین 10 تا 15 هزار تومن گیرش می یاد .بیشتر خرجش برای لباس و لوازم آرایشه . سحر هم به این نوع زندگی عادت کرده . تو شهرشون هم کسی منتظرش نیست . ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يكي از واقعيتهاي جامعه وجود قشري بنام فواحش ميباشد.فواحش در گدشته مردمان قابل تاييدي بودند.آنها زناني بودند كه در معابد بين راه زندگي ميكردند و خود را وقف خدا يا الهه اي كرده بودند.آنها تمام عمر را به خدمت كردن به مسافران بين راهي مي گذراندند.اما پس از قدرت گرفتن اخلاقيون آنها بساطشان برچيده شد و در نتيجه به قشرهاي پنهان جامعه پناه بردند اگرچه باز هم زير چكش اخلاقيون بودند چون هرجا كه اسمي از فواحش مي آمد چهارچوب بدنشان ميلرزيد زيراكه آنها پوچي و توخالي بودن افكار اخلاقيون حرفه اي را نشان مي دادند . اين پس زدگي اجتماعي باعث شد كه فحشا كم كم بصورت تجارت در بيايد.در واقع اشكال كار فواحش نيز همين است كه آنها احساسات زيباي ناشي از روابط جنسي رو با پول تعويض كردند و در نتيجه ارزش اون رو تا سر حد يك كار كثيف پايين آوردند.اين نمايش ناگزير، باعث شد تا اخلاقيون بدتر جيغ و داد راه بندازند! چون اونها فكر ميكنند اگر از چيزي حمايت نكنند مسؤليتي هم در قبالش ندارند!&lt;br /&gt;واقعيت اینست كه همانطور كه عفت و پاكدامني يك جنبه مسائل جنسي به حساب مي آيد فحشا نيز جنبه ديگر آن است.جنبه اي كه جامعه شرمگين از ابراز اون و ناگزير از پذيرشش ميباشد. مسئله اينه كه تا اسم فاحشه مياد همه زود عكس يك زن هرزه رو تو مغزشون حك ميكنند در حاليكه اين واقعاً يه ظلمه ديدگاهيه چون عملاً مرداني هم كه با آنان هم بستر هستند جزو فواحش بحساب مي آیند .در واقع درستش اين است كه ما بدليل وجود فواحش مرد احتياج به فواحش زن داريم. اين دو گروه هم لازم و ملزوم يكديگر هستند و واقعاً براي كنترل جامعه دسترسي آنها به يكديگر ضروري ميباشد.&lt;br /&gt;فواحش انسانهاي تنهايي هستند.آنها واقعاً مرض نداشتند كه عليه غريزه بجنگند و فقط شرايط باعث اين امر شده.شرايطي كه براي هر كدام از ما هم اگر پيش ميومد خيلي بهتر از اونها نمي شديم! اونها هميشه تهمت ميخورند، در خطر بيماري هستند، همواره بعنوان پست ترين قشر جامعه ياد ميشوند، ارزششون لحظه ايه و بعد از سيرابي دور انداخته ميشوند، آنها ياد گرفتند كه ديگه اشك نريزند چون كسي اونها رو انسان نميدونه، خانواده نميتونند تشكيل بدهند، بهشون اعتماد نميشه، هم رديف سگ ياد مي شوند، دوستي ندارند، دردهاي زيادي دارند ولي كسي به حرفاشون گوش نمي ده و ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی پست قبلی را پابلیش کردم نمی دونستم تا این اندازه نقطه نظرها در مورد این پدیده متفاوتند . هر کسی از ظن خود شد یار من . تمام هفته را فکر کردم تا علل تن فروشی را بیابم :&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;1 _&lt;/strong&gt; فقر ( مهمترین عامل )&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;2 _&lt;/strong&gt; شرایط زندگی ( که اگر هر کدام از ما در آن شرایط بودیم انتخابی به جز این راه نداشتیم )&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;3 _&lt;/strong&gt; ضعف فرهنگی&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;4 _&lt;/strong&gt; دوستان بد&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;5 _&lt;/strong&gt; مشکلات روحی&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;6 _&lt;/strong&gt;تصمیم فردی&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;دلم می خواست به نتیجه ای واحد برسیم اما مگر در مورد پدیده ای نسبی می توان به نتیجه رسید ؟ اختلاف فرهنگ ها یا دیدگاه ها زاویه ی اشتراک ما را کمتر می کند . من نوشتم چون این پدیده از ابتدای تاریخ وجود داشته باید بدانیم ماجرایش عمیق تر از اینست که چشمان خود ببندیم و حکم دهیم . &lt;a href="http://comments.enetation.co.uk/comments.php?user=a744n&amp;commentid=110997459934420073&amp;amp;usersite=http://alinonline.blogspot.com/"&gt;خیابان شماره 11 نوشت&lt;/a&gt; : &lt;em&gt;وجود داشتن هر چیز از ابتدای تاریخ بشری تاکنون دلیل بر نیاز به وجود آن نمی شود. مثل فقر، دزدی، خشونت، زورگویی و&lt;/em&gt; . . .&lt;br /&gt;با او موافقم اما باید دید علل پدیده هایی مثل دزدی یا غارت یا خشونت چه هستند ؟ اولین انتخاب ما برای جواب فقر است همانطور که فقر را مهمترین عامل برای تن فروشی شمردیم . پس تا فقر و تنگدستی در جامعه وجود داشته باشد باید منتظر اینگونه پدیده ها باشیم . چه دزدی چه تن فروشی هر دو زاییده ی فقر هستند اما آیا در کشورهایی ثروتمند کسی به این شغل رو نمی آورد ؟ آیا آنها صرفا برای در آمد به این شغل رو آوردند ؟ یا علل دیگری دارد ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://gilehmard.blogspot.com/"&gt;آرمین گیله مرد&lt;/a&gt; &lt;a href="http://comments.enetation.co.uk/comments.php?user=a744n&amp;commentid=110997459934420073&amp;amp;usersite=http://alinonline.blogspot.com/"&gt;نوشت&lt;/a&gt; : &lt;em&gt;برای از بین بردن تن فروشی باید جامعه و انسان تغغیر پیدا کند و چونکه اکثریت این تغییر را نمیخواهد یا خیال میکند توان تغییرات نیست در آلمان تنفروشی زیر دولت سوسیال دمکرات و سبزها یک کار خدمتاتی شناخته شده تا فاحشه ها بتوانند از حقوق خود دفاع کنند و از مزایای بیمه و ... و ... بتوانند استفاده کنند ... البته من فکر کنم اینکار را کردند تا بتوانند از آنها مالیات بگیرند&lt;/em&gt; ...&lt;br /&gt;این همان نظر من بود یعنی اینکه باید به عنوان یک شغل به آنها نگاه شود . به هر حال کسی که تن فروشی می کند بنا به مقتضیات جامعه و با اراده ی خودش می خواهد از این راه امرار معاش کند . اگر شما از کتابفروش بپرسید برای چه این شغل را انتخاب کردید چه جوابی خواهید گرفت ؟ آیا به راستی به ما ربطی دارد چرا کتاب فروش کتاب می فروشد ؟ چرا شغل دیگری انتخاب نکرد ؟ او در مغازه اش کتاب می فروشد و مالیات می دهد او دوست دارد اینطور زندگی کند . اما اگر پول بیشتری می داشت شاید می توانست بازرگان باشد . ( این همان عامل شرایط زندگی را نشان می دهد )&lt;br /&gt;اما &lt;a href="http://www.cheguara.blogspot.com/"&gt;ارنستو&lt;/a&gt; &lt;a href="http://comments.enetation.co.uk/comments.php?user=a744n&amp;commentid=110997459934420073&amp;amp;usersite=http://alinonline.blogspot.com/"&gt;جواب داد &lt;/a&gt;: &lt;em&gt;آرمين جان تآمين احتياجات بهداشتي تن فروشان ارتباطي به نوع نگاه سوسياليست ها (حتي آبکي ترين نوعشان که اس دي پي هاي آلماني اند به پديده تن فروشي ندارد - دو مقوله جدا از هم است. تا آنجا که من ميدانم حتي بي قيد ترين احزاب ليبرال هم به تن فروشي مثل کار خدماتي نگاه نمي کنند- ممکن است بخاطر بيمه و ماليات کار خدماتي بنامند ولي آنرا خدمات اجتماعي نمي نامند&lt;/em&gt;.&lt;br /&gt;در بحث بین آرمین گیله مرد و ارنستو چه گوارا من بیشتر با آرمین موافقم . باید به کسانی که بنا به اراده ی خودشان تصمیم گرفته اند این شغل را داشته باشند احترام گذاشت . گر چه شاید شغلشان ماند رفتگران در میان بطن جامعه نام خوبی نداشته باشد اما شما می توانید شهرتان را روزی بدون رفتگر تصور کنید ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترانه ی نازنین &lt;a href="http://comments.enetation.co.uk/comments.php?user=a744n&amp;commentid=110997459934420073&amp;amp;usersite=http://alinonline.blogspot.com/"&gt;نوشت&lt;/a&gt; : &lt;em&gt;علی جان استفاده از کلمه فاحشه بجای تن فروش خودش بار نگاه به پدیده عرصه کالایی که این بار عضو بدن یک انسان است را نشان می دهد. تو نمی توانی هم کلمه فاحشه را بکارببری و هم از آن دفاع کنی این تناقض در مطلب تو موجود است&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;کاملا با او موافقم من اشتباه کردم . کاربرد یک کلمه که بیشتر بار منفی دارد درست نبود . ما میتوانیم از این به بعد آنها را تن فروش بنامیم و سعی کنیم در میان دوستانمان تبلیغ کنیم تا آن واژه ی زشت را بکار نبرند . همانطور که سعی می کنیم به جای واژه ی نامناسب و زشت آشغالی از رفتگر یا کارمند شهرداری استفاده کنیم .&lt;br /&gt;ترانه دوباره در کامنتی دیگر &lt;a href="http://comments.enetation.co.uk/comments.php?user=a744n&amp;commentid=110997459934420073&amp;amp;usersite=http://alinonline.blogspot.com/"&gt;نوشت&lt;/a&gt; :&lt;em&gt; تو فاحشه گی را همانطور که اِرنی هم اشاره می کند جزو ملزومات اجتناب ناپذیر یک جامعه می پذیری اما آنرا ایزوله در محلی می خواهی نه آشکار! تناقض بعدی. در شوروی سابق که بعنوان یک کشور سوسیالیستی من قبولش نداشتم این شغل بسیار کمتر بود تا الان. پس فقر عامل اصلی مساله است و فقر را تو نمی توانی در ایران ایزوله کنی&lt;/em&gt;. &lt;em&gt;پس فقر عامل اصلی مساله است و فقر را تو نمی توانی در ایران ایزوله کنی.متاسفانه کسانیکه انگشت روی این مساله گذاشتن مثل همین لینک های تو، موضوع را برای عادی دیدن مطرح می کنند و نه با دید تن فروشی و عضو فروشی وکودک فروشی در ادامه ننگ یک حکومت برای محکومیتش&lt;/em&gt;!&lt;br /&gt;ترانه جان من آن را ایزوله نخواستم . خواستم بگویم عصای این معضل از زیر عبای روزمره گی جامعه ی دهه هشتاد ایران بیرون زده پس بیاییم علت را بیابیم . آیا هیچ حکومتی در دنیا به اندازه ی دولت ایران بر علیه آن مبارزه کرد ؟ آیا موفق شدند ؟ پس علتش چیست ؟ بیایید ببینیم اگر واقعا علتش فقر است آیا روسپیان اروپا که مالیات نیز می پردازند انسان های فقیری بودند ؟ چرا این شغل را انتخاب کردند ؟ تا بحال ازشان پرسیده اید ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.cheguara.blogspot.com/"&gt;ارنستو&lt;/a&gt; دوباره برایم &lt;a href="http://comments.enetation.co.uk/comments.php?user=a744n&amp;commentid=110997459934420073&amp;amp;usersite=http://alinonline.blogspot.com/"&gt;نوشت&lt;/a&gt; : &lt;em&gt;علي جان براي اينکه تابو بودن تن فروشي را ازبين ببري لازم نيست براي آن بار ارزشی مثبتی قائل شوی- چون بار ارزشی منفی دارد- یک نفر قسمتی از بدنش را در قبال پول میفروشد- این کجایش درست است؟&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;ارنستو ! به باورم باید چشمانمان را باز کنیم . نگاهی به روزنامه ی همشهری بیانداز . (من تصویرش را گذاشتم ) چیز غریبی می بینی ؟ یا شاید چون دیگران عادت کرده ایم ؟!!!&lt;br /&gt;تو فرقی بین این دو پدیده قایل هستی ؟ فرض بر این می گذارم که بگویی نه هر دو مضموم اند اما تو چرا دفاع می کنی ؟ من دفاع می کنم چون این میان کسی دارد از جانش مایه می گذارد تا فقط زندگی کند نه کم نه زیاد ! تا بتواند شبش را صبح کند و برای اینکار تنش را می فروشد . هم خریدار و هم فروشنده را صدها بار در طی روز در جامعه می بینیم اما آیا از خود پرسیده ایم چرا ؟ چرا تمام نمی شوند ؟ چرا دزد ها تمام نمی شوند ؟ چون علتشان همیشگی است .&lt;br /&gt;در جامعه ی ما فقر در کشور ثروتمند آلمان شاید خود فرد به میل خودش بنا به علاقه فردی اینگونه انتخاب کرده است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوباره تاکید می کنم بر صحت نظرم تاکید ندارم بلکه ما اینجا جمع می شویم تا بیاندیشیم تا چیزی یاد بگیریم . ما از یکدیگر یاد می گیریم تا بهتر و روشن تر با فکری به اندازه ی بلند ترین ابر آسمان زندگی کنیم . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت و خواندنی ها :&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;---------------------------------------------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● امیدوارم این بحث در کامنت ها به نتیجه برسد . چون با رسیدن نوروز وقتی برای ادامه نخواهیم داشت البته اگر لازم بود پس از نوروز دوباره پی میگیریم .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● به روز شدن بعدی بلاگ 4 شنبه ی این هفته خواهد بود که به پیشواز نوروز دوست داشتنی خواهیم رفت .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● در بحث شرکت کنید و دیگران را از آنچه خود فکر می کنید صحیح است مطلع کنید .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.ghabil.com/article.aspx?id=315"&gt;چیزهایی که آدم می‌تواند داشته باشد ارمین کنرت / برگردان: مریم مؤمنی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/008779.shtml#more"&gt;سربازی رفتن روشنفکران وبلاگ نويسی است&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://zandi.blogfa.com/8312.aspx#8"&gt;بلاگستان و خطابه درغار تنهايی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://mag.gooya.com/politics/archives/024653.php"&gt;«من داريوش، راستی را دوست دارم و از بدی بيزارم. نمی‌خواهم در قلمرو شاهنشاهی من توانايی به ناتوانی ستم كند»&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● برای ابراهیم نبوی متاسفم. &lt;a href="http://www.fmsokhan.com/archives/2005/03/u_u_uuoeu_u_oeo.html"&gt;پاسخ ف.م سخن به نبوی&lt;/a&gt; :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;من دوست ندارم به سالن هفت بروم. من دوست ندارم در مقابل قاضي مرتضوي بايستم و سعي کنم او را بخندانم. من دوست ندارم در سلول دو متر در يک متر و هفتاد، يک ماه، دو ماه، سه ماه، شش ماه اسير شوم. من دوست ندارم کتک بخورم و شکنجه شوم. من دوست ندارم توبه کنم و در مقابل ياران ديروزم بايستم. من دوست ندارم داوطلبانه لباس زندان بپوشم و ديگران را به خاطر نپوشيدن اين لباس احمق خطاب کنم. من دوست ندارم از قاضي، يک دست لباس زندان بخواهم تا با خود به خانه ببرم تا يادم نرود که از کدام جهنم دره اي بيرون آمده ام. من دوست ندارم وقتي دوست دلاورم را سر و ته مي کنند و با کتک به او لباس زندان مي پوشانند (کاري که با بيجه و غلامپور هم نکردند) بگويم حق دارند چنين کنند و خب آدم در زندان بايد لباس زندان بپوشد ديگر. من دوست ندارم بنشينم به خاطر حرف هايي که زده ام و اقرارهايي که زير فشار کرده ام – که هر انسان طبيعي مي کند - صغرا کبرا بچينم و با لجن مال کردن قهرمان و قهرماني کار خودم را توجيه و تئوريزه کنم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● از نوشته های &lt;a href="http://nashenakhteha.blogs.com/"&gt;این بلاگ&lt;/a&gt; بی نهایت لذت بردم شما هم بخوانید و لذت ببرید :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سه سالش بود. با موهای بور صاف دور یک صورت سفید و تپل. در بغل پدرش نشسته بود. مامان و باباش تازه یک فرش خریده بودند و به زودی مشتاقانه عازم خانه بودند تا آن را در اتاقشان امتحان کنند.&lt;br /&gt;یک دفعه گفت: میندازیمش در اتاق من؟&lt;br /&gt;مامان و باباش هر دو خندیدند: نه، وقتی اتاق تو درست شد برات یه فرش دیگه می خریم. نه از این نوع. یه فرش که روش عکس یه...&lt;br /&gt;با صدای آرامی گفت: قلب&lt;br /&gt;پدر جمله اش را تمام کرد: یه توپ بیس بال باشه&lt;br /&gt;پسر مصمم بود: قلب&lt;br /&gt;پدر دستش را مشت کرد و تکانی داد: ما مردیم. چیزهای مردونه، موشک، یه سفینه ی فضایی، یه راکت..&lt;br /&gt;پسر شکی نداشت: قلب&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://adabiatekasif.blogspot.com/"&gt;تراوشات كثيف ذهن&lt;/a&gt; . وبلاگی برای ادبیات ممنوع .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● مهدی خلجی با &lt;a href="http://blog.naqd.org/"&gt;کتابچه اش&lt;/a&gt; برگشت .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://zananeha.com/archives/2005-03/001334.html"&gt;به کجای این شب تیره بیاویزم ....&lt;/a&gt; نقد فیلم : فحشا در پشت حجاب. کارگردان : ناهید پرشون&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● وای بر ما ...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=22394"&gt;اين&lt;/a&gt; &lt;a href="http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=22395"&gt;عکسها&lt;/a&gt; از يک معرکه گيری در جنوب تهران هست. مرد سنگدلی که ميکروفون دستش است داد ميزد که کودکی که ميخواهد دستش را زير ماشين بگذارد پسرش هست، اما واقعيت اين بود که پسرک مظلوم در مقابل پول ناچيزی از يک خانواده نگونبخت اجاره شده بود، اگرچه اين مسئله در اساس کار غير انسانی وی تغيير بوجود نميآورد. مردک ميکروفون بدست داد و قال راه انداخته بود که پسرش کمر بسته حضرت ابوالفضل ميباشد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.zanan.co.ir/social/000468.html"&gt;پايان پيش‌فروش يك روسپی كوچک&lt;/a&gt; ( حتما بخونین ) . از طریق &lt;a href="http://parastood.com/"&gt;زن نوشت&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://maryamgoli.blogspot.com/"&gt;مریم گلی&lt;/a&gt; دپرس شده لطفا همه برین خوشحالش کنین . همه ی ما گاهی وقتا به مقادیر متنابهی دلداری احتیاج داریم. این روزای بارونی با این دل ابری علاوه بر خودم باید دوستانم رو هم دلداری بدم . امروز صبح تصمیم داشتم اینجا را ببندم اما فعلا منصرفم اگر اینجا و این همه دوست خوب رو نمی داشتم حتما دق می کردم . این ابرای بهاری هم مثل اینکه خوششون می یاد ببارن برای دل من . هر چه که هست این روزها از زندگی بیزارم . میدونم که عید نزدیکه باید سعی کنم بخندم . ...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شنبه 22 اسفند&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-111058792654267260?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111058792654267260'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/111058792654267260'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_03_01_archive.html#111058792654267260' title='روسپیان فرشته های لعنت شده'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-110997459934420073</id><published>2005-03-05T00:07:00.000+03:30</published><updated>2005-03-08T00:34:15.230+03:30</updated><title type='text'>فاحشه گری آری یا خیر ؟!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;فاحشه گری آری یا خیر ؟!&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;نمی خواهم اینجا درس اخلاق بدهم و بگویم آنچه من می نویسم کاملا صحیح است شاید اتفاقا کاملا اشتباه باشد فقط نظرم را اینجا می نویسم من کاملا آماده ام که اگر اشتباه بود قبول کنم و اصراری بر ادعای خویش ندارم.&lt;br /&gt;همه ی ما میدانیم فاحشه ها همیشه از زمانی که انسان تاریخ بشریت را ثبت کرده وجود داشته اند و هیچ دوره یا زمانه ای نبوده که بتوانیم نام ببریم در آن دوران در فلان سرزمین فاحشه ای وجود نداشته . من نمی خواهم امروز آسیب شناسی و علل این پدیده را برایتان بنویسم بلکه می خواهم شما را با زاویه ی دیگر این پدیده آشنا کنم .&lt;br /&gt;شاید فکر کنید فاحشه ها زنانی هرزه و فاسد اند همانطور که در درس های دینی و مذهبی همه ی ما خوانده ایم این عمل جزو زشت ترین اعمال انسان در کره خاکی محسوب می شود . اما بر عکس می خواهم به شما بگویم آنها همه علت اند و معلول را شاید عده ی بیشماری از انسان ها نمی بینند .&lt;br /&gt;باید چشمانتان را خوب باز کنید . معلول زنان فاحشه را همیشه در کنارشان دیده اید اما به خاطر جامعه مرد سالار آنها با زیرکی همیشه از مرکز فوکوس لنز ذهن شما به حاشیه گریخته اند و همه ی ما عادت کرده ایم فقط انگشت اتهام را بسوی جنس زن دراز کنیم . گویا این تنها زنان هستند که سود می برند و مردان نفعی را از دست می دهند .&lt;br /&gt;درست حدس زده اید تا علتی نباشد معلول هیچگاه وجود نخواهد داشت . همیشه در طول تاریخ مردان فاحشه بوده اند که در کنار زنانی چون خود این رابطه ی علت و معلولی را کامل کرده اند . اما همه ی ما با شنیدن نام فاحشه ناخودآگاه ذهنمان به سوی زنی می رود بسیار بدکاره که مرد بی گناهی را به دام خویش انداخته و او را بسوی گناه کشیده است . تنها خواسته ی من از شما اینست که ذهنتان را در این مورد اصلاح کنید. همه ی ما می دانیم اگر مردان فاحشه ای وجود نمی داشتند هیچگاه زنی در یک معامله ی یک طرفه و زیان بار شرکت نمی کرد .&lt;br /&gt;من فاحشه گری را نه تنها مذموم نمی دانم بلکه معتقدم اگر بشر بدان محتاج نبود هیچ گاه ایجاد نمی شد . چه از ابتدای تاریخ وجود داشته و خواهد داشت . همیشه در هر عصری مردان و زنانی بوده اند که شغلشان و راه کسب درآمدشان اینگونه بوده و من معتقدم هر انسانی مالکیت جسم و روان خودش را داراست و خودش باید در این مورد تصمیم گیری کند . هیچ قانونی و هیچ مکتب و مذهبی نتوانسته به طور کامل جلوی آن را بگیرد شاید تنها این آتش را به زیر خاکستر کشیده باشد همانطور که ما این روزها در شهرمان شاهدش هستیم. کسی که تصمیم می گیرد از این طریق کسب درآمد کند با شخصی که تصمیم گرفته با ورزش یا تبلیغ محصولات تجاری با ظاهرش به پول برسد فرقی ندارد . هر سه نفر آگاهند و فکر کرده اند و تصمیم گرفته اند . ما حق نداریم شیوه ی زندگی آنها را تقبیح کنیم .&lt;br /&gt;اعتراض من به این آتش زیر خاکستر امروز ایران است . گرچه در ظاهر ما کشوری کاملا اسلامی و نمونه ی اسلام ناب محمدی داریم اما اگر کمی چشمانتان را خوب باز کنید می بینید همه چیز آنچنان در این جامعه با یکدیگر آمیخته اند که هیچ کس و هیچ چیز در جای خودش نیست . محدودیت خلاقیت می آفریند این را همگان می دانند و امروزه جوانان محدود شده ی ایران به طرقی دیگر به ارضای نیاز فیزیولوژیک خود می پردازند . طریقه ای کمی دورتر از عرف . کمی عیان تر . گرچه فاحشه خانه ای در شهر نیست اما همه ی خیابان های شهر ما به گونه ای دیگر در ساعاتی خاص برای خود فاحشه خانه ای کامل اند . قبلا گفتم فاحشه گری را امری مذموم نمی دانم و معتقدم اگر لازم نبود برای انسان ها هیچ گاه به وجود نمی آمد اما باید جایی و مکانی خاص داشته باشد همانطور که در همه ی نقاط دنیا وجود دارد . محله ای خاص . خانه ای منحصر . نه همه خیابان های شهر در مقابل چشم دیگر مردم یا شاید کودکان کنجکاو . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;این را گفتم چون چندین بار در مقابل چشمان خودم صحنه هایی را دیدم که با خودم دعا می کردم خدا کند کودکی این اطراف نباشد و این لحظه را نبیند . مردان ایرانی امروز ایران که روز به روز حریص تر می شوند همان مردان فاحشه ای هستند که در طول تاریخ در پس پرده ای نامرئی مخفی شده اند و تاریخ را خودشان طوری نوشته اند که همه ی ما با شنیدن نام فاحشه به یاد زنان بیفتیم . یادم نمی رود روزی را که مرد همسایه ی خودمان را دیدم در ماشینش منتظر سوار شدن دختری بود و در کنار دخترک می راند و قیمتش را زیاد تر میکرد . او که سه فرزند دارد و زنی مهربان چرا ؟ آیا جوابی به جز محدودیت برایش وجود دارد ؟ و همین محدودیت است که پسران جوان را اینچنین چشم چران بار آورده و همین محدودیت است که مردان شهرمان را اینگونه حریص ساخته است .&lt;br /&gt;به امید روزی که همه آزاد باشند آنطور که می خواهند زندگی کنند و برای هر کاری مکان مشخصی وجود داشته باشد و میل جنسی جوانان آنقدر سرکوب نشود که از راه های نامتعارف چون چشم چرانی ارضا گردد .&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;آهای ! &lt;img height="320" src="http://archnet.org/img-collections/image/76758.jpg" width="260" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;مردم دنیا&lt;br /&gt;بدانید&lt;br /&gt;فاحشگان شهر ما&lt;br /&gt;از همه زنان پاکدامن شما عفیف ترند&lt;br /&gt;فاحشگان شهر ما&lt;br /&gt;مادرانی مهربانند&lt;br /&gt;که هر شب&lt;br /&gt;فرزندانشان را در آغوش می گیرند و می بوسند&lt;br /&gt;فرزندانشان می دانند کبودی های تن مادرشان&lt;br /&gt;از کجاست&lt;br /&gt;اما نمی پرسند&lt;br /&gt;می دانند اگر مادرشان نبود&lt;br /&gt;هر شب&lt;br /&gt;باید گرسنه به خواب می رفتند&lt;br /&gt;آنها مادرشان را دوست دارند&lt;br /&gt;مادر آنها&lt;br /&gt;بهترین مادر دنیاست&lt;br /&gt;آهای !&lt;br /&gt;مردم دنیا&lt;br /&gt;بدانید&lt;br /&gt;فاحشگان شهر ما&lt;br /&gt;از همه زنان پاکدامن شما عفیف ترند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت ها :&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;-----------------------------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.medisna.ir/viewNewsDetail.asp?id=491"&gt;زنان ايرانی غالبا نياز جنسی خود را سرکوب مي کنند &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.medisna.ir/viewNewsDetail.asp?id=482"&gt;مادران ايرانی ، از بلوغ دخترانشان شرم دارند &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● بلاگ&lt;a href="http://lifewithlove.persianblog.com/"&gt; نی و نای&lt;/a&gt; : &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پديده هايی همچون دختران فراري، دختران خياباني، مزاحمت های خياباني، اتومرسی و گسترش تن فروشی در همه ی ابعاد آن – كه از مظاهر سكس وحشی هستند- مسايل و معظلاتی نيستند كه بتوان از كنار آن ها به آسانی گذشت(۱۹).ما (نسل پيشين) به عنوان پدران و مادران اين انبوه بی سامان و بی قرار (نسل كنوني) كه در جستجوی كام جنسی (عشق گم شده) – كه حق انسانی آن هاست و چه ظالمانه از آن ها دريغ شده است – فرسنگ ها از رويا ها و آرمان های يك سكس سالم، شكوفا، سرشار از زندگی و لبريز از عشق و لبخند دور افتاده اند، می بايست بسيار شرمنده باشيم و از سنگينی اين شرم و انبوهی ننگش آب شويم. [ &lt;a href="http://lifewithlove.persianblog.com/1383_11_lifewithlove_archive.html#3026673"&gt;+&lt;/a&gt; ]&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● نجمه امیدپرور نویسنده وبلاگ &lt;a href="http://faryadebeseda.persianblog.com/"&gt;طلوع آزادی&lt;/a&gt; با کودکی در شکم زندانی شد . &lt;a href="http://belgiran.persianblog.com/1383_12_belgiran_archive.html#3199482"&gt;به کودکی که قبل از تولد زندانی شد&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;strong&gt;عکس&lt;/strong&gt; : مرد در حال چانه زدن برای قیمت کمتر بود . امروز در خیابان با دوربین موبایلم گرفتم .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● 5 شنبه ی این هفته امتحان مهمی دارم که نزدیک دو ماه است شبانه روزی برایش تلاش می کنم خواستم بگویم شاید نتوانم تا آخر هفته آنلاین شوم . برای موفقیت من در امتحانم دعا کنید . انرژی مثبت همه ی شما را در متافیزیک دریافت خواهم کرد . متشکرم .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://mag.gooya.com/"&gt;فاحشه گری آری یا خیر ؟! در گویا نیوز &lt;/a&gt;. ( سایت گویا اسم بلاگم را آزادی بیان ذکر کرده ! )&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=17&amp;pass=674"&gt;فاحشه گری آری یا خیر ؟! در تریبون فمینیستی ایران&lt;/a&gt; .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-501585"&gt;قربانيانی كه قربانی مي‌گيرند :  كنكاشی در رفتار ضداجتماعی تجاوز جنسی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;15 اسفند 83 &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-110997459934420073?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110997459934420073'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110997459934420073'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_03_01_archive.html#110997459934420073' title='فاحشه گری آری یا خیر ؟!'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-110972884793099184</id><published>2005-03-02T05:10:00.000+03:30</published><updated>2005-03-02T05:47:52.813+03:30</updated><title type='text'>آزادی بیان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;آزادی بیان&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به پیشنهاد &lt;a href="http://1ghatreh.blogspot.com/2005/02/blog-post_25.html"&gt;کیمیا&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://mithras.org/"&gt;هاله ی&lt;/a&gt; عزیز اسم این بلاگ به مدت یک هفته آزادی بیان خواهد بود .از شما نیز چون ما اگر برای اعتراض  به جز امضا کردن طومار کاری بر نمی آید فریاد خاموش خود را اینگونه به گوش همه برسانید .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● یک &lt;a href="http://iranreform.persianblog.com/1383_12_iranreform_archive.html" target="_blank"&gt;بلاگر&lt;/a&gt; دیگر دستگیر و محکوم به شش ماه حبس شد .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;12 اسفند 83&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-110972884793099184?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110972884793099184'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110972884793099184'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_03_01_archive.html#110972884793099184' title='آزادی بیان'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-110955795433031632</id><published>2005-02-28T05:20:00.000+03:30</published><updated>2005-03-01T01:52:14.136+03:30</updated><title type='text'>تا آزادی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;تا آزادی&lt;/strong&gt; ...&lt;br /&gt;برای مجتبی و آرش :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://committeetoprotectbloggers.blogspot.com/" target="_blank"&gt;&lt;img height="65" src="http://img.photobucket.com/albums/v501/QueenofSky/cpb.gif" width="450" align="left" border="1" /&gt;&lt;/a&gt; ای شمایانی که&lt;br /&gt;آزادی&lt;br /&gt;لق لقه ی زبانتان است&lt;br /&gt;روی سخنم با شماست !&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..&lt;br /&gt;..&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.petitiononline.com/arsi/petition.html" target="_blank"&gt;&lt;img src="http://home.swiftdsl.com.au/~aegilops/images/fa-arsi.jpg" align="left" border="1" /&gt;&lt;/a&gt; آیا براستی&lt;br /&gt;می شنوید فریاد یکی مرد را&lt;br /&gt;در زنجیر بهتانی وهم آلود از پشت باروهایتان ؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دستانش بر میله های سرد خفقان&lt;br /&gt;و فکرش&lt;br /&gt;&lt;a href="http://committeetoprotectbloggers.blogspot.com/" target="_blank"&gt;&lt;img height="65" src="http://img.photobucket.com/albums/v501/QueenofSky/ctpb2-1.gif" width="450" align="left" border="1" /&gt;&lt;/a&gt; کبوتر سپید صلح&lt;br /&gt;می پرد&lt;br /&gt;بر آسمان سیاه قدرتتان ؟&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;کبوتر سپید آن مرد&lt;br /&gt;ترانه ی آزادی را خواند&lt;br /&gt;و گریست&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;چرا بر نمی تابید ؟&lt;br /&gt;چون بغض اش&lt;br /&gt;یکی نیشتر بود بر دمل چرکین وجودتان ؟&lt;br /&gt;چرا بر نمی تابید ؟&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;روی سخنم با شماست !&lt;br /&gt;ای دریغ !&lt;br /&gt;ای دریغ !&lt;br /&gt;که به آنچه می گویید&lt;br /&gt;_ ایمان ندارید _&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت ها :&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;--------------------------------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● امضا کنید : &lt;a href="http://www.petitiononline.com/arsi/petition.html" target="_blank"&gt;طومار برای آزادی آرش سیگارچی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● امضا کنید : &lt;a href="http://www.petitiononline.com/mojsn/petition.html" target="_blank"&gt;طومار برای آزادی مجتبی سمیعی نژاد&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● لینک طومار اعتراض به حکم آرش در سایت &lt;a href="http://www.rsf.org/rubrique.php3?id_rubrique=256" target="_blank"&gt;گزارشگران بدون مرز&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.freebatebi.com/index.php?subaction=showfull&amp;id=1109239657&amp;amp;archive=&amp;start_from=&amp;amp;ucat"&gt;چگونه وبلاگ نویسان ایرانی وادار به اعتراف علیه خود می شوند؟ گزارش یک دختر وبلاگ نویس ایرانی از بازداشت و بازجوئی خود در لس آنجلس تایمز &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-496848"&gt;سیف زاده : به حکم 14 سال حبس آرش سیگارچی اعتراض میکنیم.&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://radiofarda.com/iran_article/2005/2/af30801e-151d-4c2d-ab37-d3f399e87436.html"&gt;اعتراض مشترک فعالان آزادی بیان علیه حبس وبلاگ نویسان &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.sigarchi.com/blog/?id=1001732"&gt;مقاله و عکسی که آرش سیگارچی به خاطرش احضار ومورد بازجويي قرار گرفته بود.&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://committeetoprotectbloggers.blogspot.com/2005/01/committee-to-protect-bloggers_20.html"&gt;THE COMMITTEE TO PROTECT BLOGGERS ANNOUNCES ITS FIRST CAMPAIGN: Free Arash and Mojtaba&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://penlog.blogspot.com/2005/02/blog-post_25.html"&gt;بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران در اعتراض به حکم زندان آرش سیگارچی و هم‌دردی با زلزلزه ‌زده‌گان زرند.&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://penlog.blogspot.com/2005/01/blog-post_21.html"&gt;بيانيه‌ی کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران-پن‌لاگ در مورد دستگيری آرش سيگارچی.&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.shabah.org/archives/035565.html"&gt;و سخن گفتن نفس جنايت شد!&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;●&lt;a href="http://esfand.malakut.org/archives/008707.html"&gt; گل سرخی برای گلسرخی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.iraniansforpeace.com/peace/clips/clips.html"&gt;کلیپ های ضد جنگ در سایت iranians for peace .&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://nikahang.blogspot.com/2005/02/blog-post_110926333689046315.html"&gt;خاطرات نیک آهنگ کوثر &lt;/a&gt;: بهروز افخمی در باره نمایندگان مجلس می گوید، که انگار یادشان رفته با چه شعارهایی امده اند. همه نگران پژو پرشیا هستند، بهروز با زرنگی پرشیا را گرفته و فروخته و تبدیل به پراید کرده! یکی از همان شب‌ها، قرار است همراه بهروز به کانه یکی از بچه‌های منتقد برویم و در آنجا فیمی را ببینیم و او نقد کند، جلسه باحالی‌خواهد بود. یوسف‌علی میرشکاک هم همراه ماست...یا علی یاعلی گویان دارد حرف می زند. در جیبش یک بطری مشروب دارد! تعجب می کنم...می گوید سیدّ، تو هم باید بنوشی به سلامتی علی! یا حضرت عباس! گیر چه الپری افتادیم به قول ایرج میرزا! وقتی می‌رسیم، می بینم بساط دود هم به راه است. من و بهروز بیرون می زنیم، البته بعد از دعوای تندی که با یوسف می کنم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● امام حسین فرموده اند :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ما از تبار قریش هستیم هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی هستند . روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است . ایرانی ها را باید ددستگیر کرد و به مدینه آورد زنانشان را بفروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;حسن بن علی امام سوم شیعیان ، سفینه البهار و مدینه احکام والاثار ، نوشته ی حاج شیخ عباس قمی ، صفحه ی 164 . &lt;a href="http://archnet.org/img-collections/image/71498.jpg"&gt;تصویر عربی این نوشته &lt;/a&gt;. با تشکر از سیما .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● حرف دل من از زبان شیوای &lt;a href="http://alice-in-wonderland.persianblog.com/"&gt;آلیس&lt;/a&gt; :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خيلی چيزهاتون حال منو به هم ميزنه، اما اين جا نماز آب کشيدنهاتون وقت محرم ديگه رسما به استفراغ می اندازتم. اين صورتکهای بزک کرده تون و اون ناز و عشوه و زر زر خنديدنتون که من تا اين دو سه شب بگذره لب به هيچی نمی زنم. اون ابروهای برداشتتون و اون سياه پوشيدنها و ريش گذاشتن ها و سينه زدن هاتون ... اوپس اوپس صدای تکنوهای سوگواری توی ماشيناتون و برای يه قاشق غذای نذری تو صف وايسادناتون&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.iran-newspaper.com/1383/831207/html/special1.htm#s437604"&gt;دبى، از صحراى شنی تا خوابهاى طلايى&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://shahrehichkas.persianblog.com/"&gt;شهر هیچکس&lt;/a&gt; :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;من، پس از چهل و سه سال و شش ماه و دوازده روز و سه ساعت، تنها وقتی که در بیمارستان، میان 3 لوله ای که موادی را به بدنم می‌رساندند یا از بدنم دفع می‌کردند احساس شادی محض کردم. همان یک باری که احساس کردم وزن زمین و اعداد از روی دوشم برداشته می‌شود. در تمام طول زندگی‌ام، یک بار هم احساس تنهایی کرده‌ام که همان یک بار، چهل و سه سال و شش ماه و دوازده روز و سه ساعت طول کشید.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.naderpour.com/AllPages/Main-and-Index.html"&gt;سایت نادر نادرپور&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;10 اسفند 83 &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-110955795433031632?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110955795433031632'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110955795433031632'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_02_01_archive.html#110955795433031632' title='تا آزادی'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-110911115078274021</id><published>2005-02-23T01:40:00.000+03:30</published><updated>2005-02-25T01:00:25.133+03:30</updated><title type='text'>خورشید خانم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.khorshidkhanoom.com/"&gt;خورشید خانم&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;یک شب پاییزی به همراه &lt;a href="http://violet.special.ir/"&gt;ویولت نازنین&lt;/a&gt; شام رفتیم بیرون بخوریم . بعد از کلی حرف و صحبت از دنیای بلاگستان و نویسنده هاشون در راه برگشت چشم هر دومون به پوستر تبلیغاتی یک شرکت افتاد با نام خورشید خانم. هر دومون یاد خورشید خانم بلاگستان افتادیم و برای یاد گاری از اون پوستر عکس گرفتم. مدتها بود منتظر فرصتی بودم تا برای صنم بفرستم اما وقت نشده بود اما امروز تصمیم گرفتم با عوض کردن قالب بلاگش با یک طراحی قشنگ به جای قالب نویی ( خونه نویی ) به همراه شعری که براش نوشته بودم اینجا بگذارم . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="http://www.khorshidkhanoom.com/" target="_blank"&gt;&lt;img height="320" src="http://archnet.org/img-collections/image/70798.jpg" width="250" align="left" border="#" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;خورشید خانم نمی تونن&lt;br /&gt;اینجوری تحقیرت کنن&lt;br /&gt;رو صورتت خط بکشن&lt;br /&gt;اسیر و زنجیرت کنن&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;خورشید خانم نمی تونن&lt;br /&gt;پرده ی شب روت بکشن&lt;br /&gt;طلوع صبحو ببینن&lt;br /&gt;روشونو اونور بکنن&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;... &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;خورشید خانم نمی تونن&lt;br /&gt;رنگ سیا روت بزنن&lt;br /&gt;از سیاهی حرف بزنن&lt;br /&gt;گیس طلاتو نبینن&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;خورشید خانم دروغ می گن&lt;br /&gt;دستای ما منتظرن&lt;br /&gt;حلقه ی موتو وا بکن&lt;br /&gt;چشمای ما منتظرن&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;خورشید خانم بتاب بتاب&lt;br /&gt;برف دروغو آب بکن&lt;br /&gt;سیاهی ها رو پاک بکن&lt;br /&gt;گوشه چشمی به ما بکن&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;خورشید خانم بتاب بتاب&lt;br /&gt;دستای ما منتظرن&lt;br /&gt;چشمای ما منتظرن&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;خواندنی ها :&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;---------------------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a title="تابوها: زهره و منوچهر، فیلمی درباره رابطه سکس و دین در ایران از میترا فراهانی" href="http://www.tabous-lefilm.com/" rel="bookmark"&gt;تابوها: زهره و منوچهر، فیلمی درباره رابطه سکس و دین در ایران از میترا فراهانی&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=5&amp;pass=121" target="_blank"&gt;مروری بر پرونده يک حق ممنوع: سقط جنين &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=12&amp;amp;pass=58" target="_blank"&gt;وضعيت زنان بم از هر زلزله و فاجعه ای نگران کننده تر است&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=12&amp;amp;pass=56" target="_blank"&gt;نگاهي به تجاوزهای جنسي و تنوع آن ها در اخبار ما &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.syna.ir/?newsid=22435"&gt;قاچاق دختران ؛ هیولایی که به ایران نزدیک می شود&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/008686.shtml"&gt;آسيب شناسی آسيب شناسیهای عاشورا&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://chaay.persianblog.com/1383_11_chaay_archive.html#3133993" target="_blank"&gt;نسل وبلاگی ممکن است بيشترشان شبيه حسين درخشان از کار درآيند&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;●&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2005/02/050216_la-cy-jafari-jaanshifteh.shtml"&gt; تقطير يک جان شيفته در يک کتاب&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2005/02/050212_la-cy-jafari2.shtml"&gt;'همچنان امير کبير را دنبال می کنم، چون گناهی نکرده ام'&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/008579.shtml"&gt;انقلاب زنی زيبا بود&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a title="لينك به اين مطلب" href="http://alpr.30morgh.org/archives/001776.php"&gt;14 سال براي چه جرمي؟!&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a title="بر ما چه گذشت " href="http://atamadon.blogspot.com/2005/02/blog-post_24.html"&gt;به نيت ۱۴ معصوم &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://balouch.blogspot.com/archives/2005_02_01_balouch_archive.html#110902453061304905"&gt;آهای دنیا &lt;/a&gt;!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://abbarike.blogfa.com/8311.aspx#10"&gt;اندر باب میگساری در ایران معاصر&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/02/050203_mj-iran-aids-increased.shtml" target="_blank"&gt;آمار فزاينده ی ايدز در ايران &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://fanus.blogspot.com/2005/01/blog-post_110582558160962913.html"&gt;ارزش يک انسان چند شتر است؟&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-496237"&gt;روشنفكران هيچ جای دنيا به جايزه‌‌ی وزارتخانه‌ای كه مسئول مميزی كتاب هم هست، چشم نمی‌دوزند&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.dorbin.net/" target="_blank"&gt;دوربين&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/008703.shtml"&gt;اعجوبه های قضاوت&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;●&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="http://committeetoprotectbloggers.blogspot.com/" target="_blank"&gt;&lt;img height="60" src="http://img.photobucket.com/albums/v501/QueenofSky/ctpb2-1.gif" width="468" border="1" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;5 اسفند 83&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-110911115078274021?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110911115078274021'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110911115078274021'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_02_01_archive.html#110911115078274021' title='خورشید خانم'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-110872616753465811</id><published>2005-02-18T14:42:00.000+03:30</published><updated>2005-02-22T04:05:52.993+03:30</updated><title type='text'>تحریف تاریخ</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;تحریف تاریخ&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;img height="310" src="http://archnet.org/img-collections/image/69818.jpg" width="240" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;این روزها بازار ایدئولوژی داغ داغ است . خرافه پرستان و قهرمان پروران گریه کنان بر سر و صورت می زنند و آنچنان تاریخ را به نفع خودشان تحریف می کنند و کوچکترین جزئیات تاریخی را با ذهن خود می پرورند که از شنیدنش تعجب می کنی .&lt;br /&gt;به باورم این روزها فقط خداست که از دست تحریف انسان های بخت برگشته دور مانده است و به جز او تاریخ ادیان و ایدئولوژی الهی از دست حکومتیانی که دوست داشتند تاریخ آنچنان باشد که آنها می پسندند در امان نمانده .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با خود می گویم شاید از صد سال پیش این مقدار جزئیات تاریخی باقی نمانده باشد پس چطور اینان از هزار و سیصد سال پیش اینگونه دقیق یاد می کنند ؟ و آنچنان همه ی اینها در لجنزار خرافه پرستی گرفتارند که کسی که حقیقت را برایشان بگوید کمترین صفتش کافر است . این روزها هر کس بیشتر گریه کند و بر سر خود بزند مسلمان تر است . سفره ی ریا و تزویر پهن است و همه به کار خویش مشغول، پس چرا اینان که با صدای گریه مانند مرثیه می خوانند اشک هایشان بر گونه نمی ریزد ؟ پس چرا خدا که می بیند ادیانش اینگونه تحریف شده اند پیامبری جدید بر روی زمین بر نمی گزیند ؟ چرا نباید ما در قرنی که انسان ها محتاج معنویت اند پیامبری جدید داشته باشیم ؟ یا شاید هم انسان ها نیازمند معنویت نیستند و اینها تنها زاییده ی خیال شان است . من اگر بخواهم گریه کنم به حال مردم کشورم گریه خواهم کرد که اینچنین درگیر سنت باقی مانده اند و عقاید پدرانشان را پاس می دارند بدون آنکه جرات کنند علت آن را بپرسند. زیر لب زمزمه می کنم شعر خیام را :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;قومی&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;متفکرند اندر ره دین&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;قومی به گمان فتاده در راه یقین&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;می ترسم از آنکه بانگ آید روزی&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;کی بی خبران راه نه آن است و نه این&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بيچاره چه ميکشی خودت را &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ديگر نشود حسين زنده&lt;br /&gt;کشتند و گذشت و رفت و شد خاک&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خاکش علف و علف چرنده&lt;br /&gt;من هم گويم يزيد بد بود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;لعنت به يزيد بد کننده&lt;br /&gt;اما دگر اين کتل متل چيست&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;وين دسته ی خنده آورنده&lt;br /&gt;تخم چه کسی بريده خواهی &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با اين قمــه های نابرنده&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شاعر : ایرج میرزا &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از طریق &lt;a href="http://sandiego.persianblog.com/#3141228"&gt;شراگیم&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;خواندنی ها :&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;-----------------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● وقتی &lt;a href="http://faryde1357.persianblog.com/"&gt;بلاگشو&lt;/a&gt; دیدم شوکه شدم و از خوندن مطالبش متاسف . فکر نمی کردم جوانانی اینچنینی هنوز وجود داشته باشند که متاسفانه دارند . از این و اون نیست از ماست که بر ماست .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.chn.ir/shownews.asp?no=18328"&gt;اسفندگان؛ روز آسودگي زن در ايران باستان&lt;/a&gt; : زنان در اين روز كار را تعطيل مي‌كردند و اداره امور منزل بر عهده مردان بود.اين روز را «جشن مزدگيران » مي گفتند و مردان به زنان مزد يا هديه مي دادند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://khabarnameh.gooya.com/culture/archives/023874.php"&gt;من تمام شدم و نرسيدم! ، م. ا. به آذين در بستر بيماری&lt;/a&gt; : رنجی چهره اش را در نورديد. - "من خوب نيستم من خوب نيستم." و صدايش به زمزمه ای تبديل شد كه نفهميدم. - "من تمام شدم ولی نرسيدم." - "به كجا؟" - "من و حتی فرزندانم هم نخواهيم رسيد. همه ما در غربت زندگی كرديم و در غربت هم می ميريم." &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://pinkfilm.persianblog.com/"&gt;چیزی میان دو فریم &lt;/a&gt;: خلاصه ی جهان ، شايد فنجان قهوه ای باشد که در کنار تو می نوشم !&lt;br /&gt;... در کافه پيکالو منتظرم ...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.zeroabsolu.blogspot.com/"&gt;صفر مطلق&lt;/a&gt; : و به من از صداقت به حراج گذاشته شده&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می گويد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و من تمامی دردهايم را &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در سيگاری می پيچم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و پس مانده اش را به آسمان حرامزاده روانه ميكنم .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a title="تصاویر قمه زنی در کربلا" href="http://www.karbalanews.net/artc.php?id=1841" rel="bookmark"&gt;تصاویر قمه زنی در کربلا&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a title="درخت چنار مقدس روستاى زرآباد قزوين در روز عاشورا خونبار می شود" href="http://www.irna.ir/?SAB=OK&amp;LANG=PE&amp;amp;PART=_NEWS&amp;TYPE=CU&amp;amp;id=13831201111512R01" rel="bookmark"&gt;درخت چنار مقدس روستاى زرآباد قزوين در روز عاشورا خونبار می شود&lt;/a&gt; !!!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a title="عزاداري زرتشتيان در ماه محرم" href="http://www.chn.ir/Tourism/shownews.asp?id=5058" rel="bookmark"&gt;عزاداری زرتشتيان در ماه محرم&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a title="سنت گل گرفتن به سر و صورت در عذاداری امام حسین" href="http://www.sharghnewspaper.com/831203/html/index.htm" rel="bookmark"&gt;سنت گل گرفتن به سر و صورت در عزاداری امام حسین&lt;/a&gt; روزنامه شرق &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;30 بهمن 83 &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-110872616753465811?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110872616753465811'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110872616753465811'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_02_01_archive.html#110872616753465811' title='تحریف تاریخ'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-110798214876213726</id><published>2005-02-10T01:13:00.000+03:30</published><updated>2005-02-28T06:33:14.733+03:30</updated><title type='text'>برف نو</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;برف&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;برف نو ، برف نو ، سلام ، سلام ! &lt;img height="350" src="http://archnet.org/img-collections/image/67998.jpg" width="270" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;بنشین ، خوش نشسته ای بر بام .&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;پاکی آورده ای _ ای امید سپید ! _&lt;br /&gt;همه آلودگی ست این ایام .&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;راه شومی ست می زند مطرب&lt;br /&gt;تلخ واری است می چکد در جام&lt;br /&gt;اشک واری است می کشد لبخند&lt;br /&gt;ننگ واری ست می تراشد نام&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شنبه چون جمعه ، پار چون پیرار ،&lt;br /&gt;نقش هم رنگ می زند رسام .&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مرغ شادی به دام گاه آمد&lt;br /&gt;به زمانی که بر گسیخته دام !&lt;br /&gt;ره به هموارجای دشت افتاد&lt;br /&gt;ای دریغا که بر نیاید گام !&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;تشنه آن جا به خاک مرگ نشست&lt;br /&gt;کاتش از آب می کند پیغام !&lt;br /&gt;کام ما حاصل آن زمان آمد&lt;br /&gt;که طمع بر گرفته ایم از کام ...&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;خام سوزیم ، الغرض ، بدرود !&lt;br /&gt;تو فرود آی ، برف تازه ، سلام !&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;احمد شاملو . 1338&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پار : پارسال&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پیرار : پیرارسال&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;رسام : نقاش&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عکس :&lt;a href="http://swiffy.ddns.info/pals/abchinus-pix/abchinus.htm"&gt; آبچینوس&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;برای شنیدن شعر برف با صدای شاملو چند لحظه صبر کنید .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;کلیپ برف را با صدای احمد شاملو از &lt;a href="http://archnet.org/file-storage/download/barf[1].swf?inode=111446"&gt;اینجا&lt;/a&gt; دانلود کنید .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;خواندنی ها :&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;-------------------------------&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2005/02/050209_pm-fajr-closing.shtml"&gt;جشنواره فيلم فجر پايان يافت&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2005/02/050207_mj-simin-soas.shtml"&gt;سيمين و شعر طلايی اش در لندن&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://esfand.malakut.org"&gt;وبلاگ اسفندیار منفرد زاده&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://nowaroniran.com/"&gt;No War On Iran&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://paaeezan.blogspot.com/"&gt;پاییزان&lt;/a&gt; : آدم‌هاي دنيا دو دسته‌اند:مردهاي هرزه‌اي که حريصانه صف کشيده‌اند تا از سوراخ ِ کليد، زيباترين فاحشه‌ي شهر را بنگرند،و زن‌هاي موقري که کنجکاوانه از کنار صف‌ مي‌گذرند و اگر عفت‌شان خدشه برنمي‌داشت، در صف مي‌ايستادند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.noend.blogspot.com/"&gt;بی پایان&lt;/a&gt; : منتظر يك بادم كه بوزه و منو از اينجا ببره.بادي كه از غرب مياد بادي كه منو از ريشه بكنه.ببره.كجاش مهم نيست. ميگه زندگيتو به انتظار باد نگذرون.هر چي هست همين جاست خوب يا بد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://whitepencil.blogspot.com/"&gt;مداد سفید&lt;/a&gt; : پشت سر ات برف می بارد و تو با خود می اندیشی، خیلی لذت دارد در یک صبح سرد و تاریک زمستانی که آسمان همه سپید مشق های نا نوشته اش را یک جا رج می زند، روی نیمکتی چوبی در گستره ای پاک و سپید و بی انتها بنشینی و به جای خالی دست هایی که انگار هزار سال است سرود سپید آدم برفی ها را تکرار می کنند، نگاه کنی.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://nooshi.ir/"&gt;نوشی و جوجه هاش&lt;/a&gt; : چند وقت پیش به سرم زد که به بچه ها یاد بدم قبل از خواب دعا بخونن. خصوصا به ناشا که بیشتر از آلوشا خواب بد میبینه. شب قبل از خواب بهش گفتم: «هر وقت که حس کردی میترسی دعا کن.» تو تختش اینور اونور شد و گفت: «چه جوری دعا کنم؟» &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://behnoudonline.com/2005/02/050209_004497.shtml"&gt;برنامه ای در سال بيست و هفتم&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://maryamgoli.blogspot.com/"&gt;مریم گلی&lt;/a&gt; : عشرت و عفت را که داريم , اگر خفت و ذلت و نکبت هم اضافه مي شد ترکيب زنان مجلسمان حرف نداشت!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/02/050205_v-mp-bazargan-anniverssary.shtml"&gt;اعتدال دینی بازرگان&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://mag.gooya.com/culture/archives/023486.php"&gt;در هوای برفی خانه، نويسنده "شارشار سرخ آبشار" در كنار شاملو آرام گرفت!&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/831117/html/vs3.htm#s180642"&gt;مردى كه انقلاب را براى همه مى خواست&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://mag.gooya.com/culture/archives/023303.php"&gt;در آستانه سي وهشتمين سالگرد تولد دوباره فروغ، پوران فرخزاد از دلتنگي ها وحرف هايي كه بر دلش مانده است مي گويد&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/interactivity/debate/story/2005/02/050202_h_immigration_youth.shtml"&gt;چهل و چهار درصد جوانان ايران خواهان مهاجرت به خارج هستند&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://maroufi.malakut.org/archives/008459.shtml"&gt;ايرج جنتی عطايی در ملکوت&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/02/050201_l-mr-farah.shtml"&gt;گفتگوی اختصاصی با فرح پهلوی&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://daryaravandegan.com/"&gt;LA VIE EN ROSE&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://balouch.blogspot.com/archives/2005_02_01_balouch_archive.html#110802281570054399"&gt;ابدوالقادر بلوچ&lt;/a&gt; : آن مرد را آوردند.آن مرد را با « ایرفرانس » آوردند. قطب زاده هم آمد ولا کن اورا بردند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● آفرین ذوق و هنر &lt;a href="http://doosthosainy.persianblog.com/1383_11_doosthosainy_archive.html#3102352"&gt;کپی برداریت&lt;/a&gt; خیلی زیاده اما بهت پیشنهاد می کنم یه کم خودت فکر کن چون کپی برداری زیادی هم ضرر داره .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?id=492956"&gt;اعتراض همسر«فرهاد مهراد» به پخش بدون مجوز ترانه «وحدت» از راديو و تلويزيون&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;● &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/interactivity/debate/story/2005/02/050210_h_ka_snow_rasht.shtml"&gt;بارش دو متر برف در رشت، محاصره هشت هزار مسافر در برف&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;22 بهمن 83&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-110798214876213726?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110798214876213726'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110798214876213726'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_02_01_archive.html#110798214876213726' title='برف نو'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-110716969060088047</id><published>2005-01-31T14:12:00.000+03:30</published><updated>2005-02-28T06:36:13.610+03:30</updated><title type='text'>دهه ی فجر بر فجر آفرینان مبارک باد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;دهه ی فجر بر فجر آفرینان مبارک باد !&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;متن سخنرانی تاريخی ولی امر مسلمین جهان در بهشت زهرا :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="150" src="http://archnet.org/img-collections/image/65371.jpg" width="250" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;ما علاوه بر اينكه زَندگي مادي شما را مي خواهيم مرفه بشَد، زَندگي معنوي شمارا هم مي خواهيم كه مرفه باشد! شما به معنويات احتياج داريد. معنويات مارا بردند اينها!دلخوش نباشيد كه مسكن فقط ميسازيم. آب و برق را مجاني ميكنيم. اتوبوس را مجاني ميكنيم. دلخوش به اين‌مقدار نباشيد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="170" src="http://archnet.org/img-collections/image/65339.jpg" width="250" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;معنويات شما را، روحيات شما را عظمت ميديم . شما ر ا به مقام انسانيت مي رسانيم. اينها شما را منحط كردند. اينقدردنيا را پيش شما جلوه دادند كه خيال كرديد همه چيز اين است! ما هم دنيا را آباد ميكنيم هم آخرت را.يكي از اموري كه بايد بشد همين معناست كه خواهد شد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="250" src="http://archnet.org/img-collections/image/65355.jpg" width="200" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;اين دارايي از غنايم اسلام است و مال ملت است و مستضعفين، و من امر كردم به مستضعفين بدهند و خواهند داد و پس از اين هم تغييرهاي ديگر در امور خواهد حاصل شد،‌ لاكن يه قدري بايد تحمل كنيم، به اين نغمه هاي باطل گوش نكنيم! اينها حرف ميزنن، ما عمل ميكنيم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اونها شمارو ميخوان دلسرد كنن از اسلام. اسلام پشتيبان شماست. ما پس از اين راجع به بانكها هم طرحهايي داريم كه از اون وضع رقت بار برگردد. از اون وضع استعماري برگردد. ما بايد تمام اين كاخهاي اين وزارتخانه را، وزارتخانه ها را كه ميليونها ميلياردها مال ملت دَرش ثبت شده است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;......&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="150" src="http://archnet.org/img-collections/image/65343.jpg" width="250" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;بايد اينها تبديل بشَد به كيف معتدل اسلامي. اين فرم فرم خارجيست، فرم اجنبي است! فرم طاغوت است ... در دادگستري كاخ درست شده است ،ليكن دادگستري نيست، دادخواهي نيست، فقط كاخ است..."&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="170" src="http://archnet.org/img-collections/image/65367.jpg" width="250" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;بانكها به تدريج بايد تعديل بشد و ربا به كلي قطع بشد من بايد به مصادر امور بگم كه .. اينقدر ضعف نفس به خرج نديد دنبال اين نباشيد كه فرم غربي پيدا كنيد بيچارگي ما اين است كه دنبال اين هستيم كه فرم غربي پيدا كنيم .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="170" src="http://archnet.org/img-collections/image/65375.jpg" width="250" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;دادگستري ما دادگستري غربي باشد، قوانين ما قوانين غربي باشد. اينقدر ضعيف النفس نباشيد اونهايي كه فرم غربي را بر فرم الهي ترجيج ميدن اينها از اسلام اطلاع ندارد اونهايي كه ميگن نميشد اسلام را در اين زمان پيدا كرد براي اينكه اسلام را نشناختند نميفهمن چي ميگن&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="190" src="http://archnet.org/img-collections/image/65383.jpg" width="210" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;ما مبارزه با فساد ميكنيم. فحشا را قطع ميكنيم مطبوعات را اصلاح ميكنیم راديو را اصلاح ميكنيم تلويزون را اصلاح ميكنيم سينما ها را اصلاح ميكنيم . تمام اينها به فرم اسلام بايد باشد. تبليغات تبليغات اسلامي، وزارتخانه ها وزارتخانه هاي اسلامي، احكام احكام اسلام، حدود اسلام را جاري ميكنيم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="170" src="http://archnet.org/img-collections/image/65387.jpg" width="250" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;خوف از اينكه غرب نميپسندد نميكنيم، غرب ما را خار كرد غرب روحيات ما را از بين برد. ما را غربزده كردند! ما اين غربزدگي را ميزدائيم تمام آثار غرب را، تمام آثار فاسده ، تمام اخلاق فاسده غربي را تمام نظرات باطله غربي را...... خواهيم زداييد! ما يك مملكت محمدي ايجاد ميكنيم &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پ ن 1 .&lt;/strong&gt; صدای سخنرانی ولی امر مسلمین جهان در 12 بهمن 57 را&lt;a href="http://www.kavehroom.com/sounds/00017.wav"&gt; بشنوید &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پ ن 2 .&lt;/strong&gt; عکسها تزیینی است و هیچ ربطی به موضوع ندارد !&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پ ن 3 .&lt;/strong&gt; کلیپ &lt;a href="http://www.didgah.net/seda/sarzamin.html"&gt;سرزمین من&lt;/a&gt; را ببینید .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پ ن 4 .&lt;/strong&gt; طرح این کار از &lt;a href="http://atamadon.blogspot.com/"&gt;علی تمدن&lt;/a&gt; عزیز است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;12بهمن 83&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-110716969060088047?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110716969060088047'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110716969060088047'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_01_01_archive.html#110716969060088047' title='دهه ی فجر بر فجر آفرینان مبارک باد'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-110648606983336492</id><published>2005-01-23T15:39:00.000+03:30</published><updated>2005-02-23T02:22:05.290+03:30</updated><title type='text'>چشمانش</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;چشمانش&lt;/strong&gt; ...&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;با مادرش وارد شد . سرماخورده بود . حرفی نمیزد وشکایتی از درد&lt;br /&gt;نداشت. مادرش دستفروش بود و پدرش در زندان . چون مردی با تجربه &lt;img height="400" src="http://archnet.org/img-collections/image/64078.jpg" width="300" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;آرام و ساکت به ما نگاه می کرد و هر از چند گاهی از پنجره به بیرون.&lt;br /&gt;شاید دنبال چیزی می گشت . اما در چشمانش نیرویی عجیب وجود داشت&lt;br /&gt;یک حس متفاوت و من میخکوب شدم و حرفی نمی زدم و تنها حواسم&lt;br /&gt;به او و امتداد نگاهش به بیرون پنجره بود . معلوم بود زندگی سختی در آغازین سالهای عمرش داشته. معلوم بود چهره اش طعم سیری را نچشیده و سرش بدون سایه ی پدر در آرزوی آغوشی است تا هر شب از شانه هایش بالا رود . مادرش در حالی که سی و پنج سال بیشتر نداشت پنجاه ساله می نمود . سختی درآوردن نان برای چندین فرزند قد و نیم قد بدون کمک همسر کاری است که حتی از عهده ی مردان هم شاید بر نیاید . اما او دست فروشی می کرد و چون مادری مهربان با دستان پینه بسته اش فرزندانش را به دندان از این سو به آن سو می کشید .&lt;br /&gt;نفسم حبس شد و تنها می توانستم نگاه کنم وقتی چند قلم داروی سرماخوردگی را برای پسر نوشتیم با نگرانی پرسید قیمتش چقدر می شود ؟ ما گفتیم هزار تومان چهره اش در هم رفت می دانستم به خدا فحش می داد که چرا پسر او باید سرما بخورد و او هزینه ای اضافی را برای درمانش بپردازد پس شکم بقیه را چگونه سیر کند ؟ چند روز چند عدد جاروی اضافه بفروشد تا این هزار تومان را جبران کند ؟ یاد داستان دخترک کبریت فروش در شب کریسمس افتادم . دلم می خواست پسرک&lt;br /&gt;را بغل کنم و دستان مادرش را ببوسم دلم می خواست از او بپرسم در آنسوی پنجره چه می بیند که آنطور خیره شده ؟ دلم می خواست می شد بنشینم و با او ساعت ها بازی کنم راستی آیا تا حالا اسباب بازی داشته ؟ کسی بوده تا سوال های بیشمارش را از او بپرسد ؟ از او بپرسد چرا آسمان آبی است ؟ بپرسد چرا ستاره ها پایین نمی افتند ؟ چرا بابا از مسافرت نمی یاد ؟ چرا مامان صاحبخونه امروز اونجوری سرت داد زد ؟ چرا آن مرد غریبه برایمان دیشب شام خرید ؟ چقدر کار داشتم با او . چقدر مقاله و شعر می شد برای فقر چنین خانواده ای نوشت چقدر آرزو می شد برای آینده اش کرد . دیگر وقت فکر کردن نبود تنها کاری که توانستم بکنم گرفتن عکسی با دوربین موبایلم بود . و این روزها هر وقت دلم هوس نگاه پر معنی و غریبش را می کند به چشمانش خیره می شوم و مدت ها به امتداد نگاهش فکر می کنم. ازدست خودم لجم می گیرد که فقط باید فکر کنم و کاری از دستم ساخته نیست . به خودم نگاه می کنم به لباس هایم به اتاقم به وسایلم به هر آنچه دوست دارم داشته باشم و دارم و چیزهایی که دوست دارم و آرزویشان را دارم . از خودم بدم می آید چون پسرک خواسته ی زیادی برای زندگی ندارد فقط شکمی سیر و پدرو مادر بر بالای سرش . فقط همین . باور کن . فقط همین .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;4 بهمن 83&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-110648606983336492?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110648606983336492'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110648606983336492'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_01_01_archive.html#110648606983336492' title='چشمانش'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-110587491088619577</id><published>2005-01-16T14:54:00.000+03:30</published><updated>2005-01-21T16:35:47.596+03:30</updated><title type='text'>به اندیشیدن خطر ...</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;به اندیشیدن خطر مکن ...&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خبر کوتاه بود و ساده : &lt;a href="http://www.pouya.org/khabar_farsi/05011001.htm"&gt;&lt;strong&gt;شبنم طلوعی&lt;/strong&gt; بازیگر توانای تئاتر و سینما ناگزیر به ترک ایران شد&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;برای &lt;strong&gt;شبنم طلوعی&lt;/strong&gt; :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دیگه از قصه نگو&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;img height="300" src="http://archnet.org/img-collections/image/63658.jpg" width="270" align="left" border="#" /&gt;دل من غصه می خواد&lt;br /&gt;دیگه از فردا نگو&lt;br /&gt;دل من گریه می خواد&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دیگه از گلای بابونه نگو&lt;br /&gt;دل من شبنم برگا رو می خواد&lt;br /&gt;دیگه از صدا نگو&lt;br /&gt;دل من فریاد بی صدا می خواد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;... &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دیگه از غربت سرد نگو&lt;br /&gt;دل من گرمای وطن می خواد&lt;br /&gt;دیگه از مذهب نگو&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دل من خدا می خواد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;... &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دیگه از صحنه نگو&lt;br /&gt;دل من آغوش مادر رو می خواد &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دیگه از قفس نگو&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دل من پرواز تو ابرا رو می خواد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;دیگه از قصه نگو&lt;br /&gt;دل من غصه می خواد&lt;br /&gt;دیگه از فردا نگو&lt;br /&gt;دل من گریه می خواد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دل من گریه می خواد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شبنم طلوعی نویسنده ی بلاگ&lt;a href="http://babune.persianblog.com/"&gt; بابونه&lt;/a&gt; ، بازیگر؛ نویسنده و کارگردان جوان و پراستعداد تئاتر مجبور به ترک وطن بسوی غربت شد جایی که برای ارایه ی هنرش عقیده اش را نپرسند . او به علت پی‌روی از کیش بهاییت و اصرار بر انکارنکردن‌اش؛ از هر فعالیت هنری در ایران محروم و راهی‌ غربت شد!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/831020/html/hist.htm"&gt;یکشنبه ی گذشته&lt;/a&gt; سالگرد فوت گالیلو گالیله ستاره شناس ایتالیایی بود . زندگی او در سال های پایانی به صورت زیر خاتمه پیدا کرد :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در ميهمانى شامى كه به افتخار گاليله برپا شده بود يكى از نجيب زادگان از نظريات گاليله و تعاليم انجيل و كليساى كاتوليك پرسيد و گاليله در جواب گفت: «شايد انجيل بگويد كه انسان چگونه به بهشت مى رود، اما جوابى ندارد كه بگويد بهشت به كجا مى رود.» همين مسئله و صحبت هايى كه از او در بيرون درز كرد باعث شد تا گاليله با كليسا سرشاخ شود. در جلسه دادگاه كه به جرم ارتداد برگزار شده بود، گاليله پس از درخواست بخشش با پاى خود بر زمين زد و گفت: «اما من مى دانم كه تو مى چرخى!»دو بار گاليله به رم احضار شد تا درباره نظريات كوپرنيك صحبت كند به دادگاه پاسخگو باشد. جرم بزرگ او به دو اتهام بازمى گشت: «زمين به دور خورشيد مى گردد و اينكه زمين دور خود نيز مى چرخد» هر دو مخالف با گفته كليسا بود. باربرينى در همان زمان به مقام پاپ رسيد و گاليله پيش او مى رفت و با او از كشفيات خود سخن مى گفت بدون اينكه كوچك ترين اشاره اى به مطالعات و نظريات كوپرنيك داشته باشد. در همان زمان و در نتيجه كار كميته تحقيق كليسا گاليله از نوشتن درباره يافته هاى علمى خود ممنوع شد. در ۱۶۳۳ او را به رم فراخواندند تا در دادگاه نهايى خود شركت كند. در ابتداى محكمه به او گفتند كه تا آخر عمر حق تدريس ندارد اما گاليله دو نامه از دوستان كشيش خود داشت كه با نظريات او مخالف بودند. از آنجايى كه هر دو كشيش از دنيا رفته بودند دادگاه نامه ها را فاقد اعتبار دانست. نتيجه نهايى دادگاه اين بود كه گاليله به حبس ابد محكوم شده و روانه زندان شود. پس از آن گاليله يك دور شكنجه شد تا مامورين تحقيق مطمئن شوند كه او حرف خود را درباره حركت زمين به دور خورشيد و چرخش زمين را پس گرفته است. به دليل كهولت سن او را به زندان نفرستاده و در منزل مسكونى خود او را زندانى كردند. هر چه درخواست كرد كه پزشك يا دارو به او داده شود مخالفت شد حتى كشيش و كاردينال «آرچترى» كه از دوستان گاليله بودند، پادرميانى كردند اما تغييرى حاصل نشد.گاليله در حين دست و پازدن با بيمارى درگذشت. در سال ۱۹۹۸ و پس از گذشت حدود ۴۰۰ سال واتيكان حكم بخشش گاليله را صادر كرد تا روح او از سرگردانى آزاد شده و راهى بهشت شود.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;احساس می کنم پس از 400 سال هنوز در کشور ما تفتیش عقیده چون واتیکان یان وجود دارد. و هر کس برای داشتن اجازه ی زندگی راحت و البته با خفت باید چون گالیله اقرار کند : زمین مرکز دنیاست . البته هستند بسیار کسانی که به جای رفتن زیر بار چنین جو مسمومی مام وطن را و هر آنچه دارند به سوی غربت ترک می گویند .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پ ن1 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.pouya.org/khabar_farsi/05011001.htm"&gt;آخرین گفتگوی&lt;/a&gt; شبنم طلوعی عزیز را که این روزها ساکن پاریس شده است ، بخوانید . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پ ن2 .&lt;/strong&gt; با تشکر از بلاگ &lt;a href="http://siyaha.adabkade.com/"&gt;سیاها&lt;/a&gt; .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پ ن 3 .&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;شبنم طلوعی در ایمیلی خطاب به من اینگونه نوشته&lt;/strong&gt;  :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سلام علی جان :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مرسی از این همدلی . مرسی که وبلاگتو به من اختصاص دادی . و مطلب زیبات در مورد گالیله دگرگونم کرد.... آره به امید روزی که هنر با مقوله ای به نام انسان طرف باشه فارغ از اینکه چطوری میخواد با نادیده هاش ارتباط بگیره ...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;من هم از پیدا کردن یک دوست تازه به شدت خوشحالم . اونم تو این دنیایی که رفاقت زیباترین انگیزه ی زندگی یه . چون بقیه ی چیزا اونقدر پس و پیشوند پنهان داره که انگیزه ی حیات رو کمرنگ می کنه حتی اگر ظاهرش پیروزمندانه باشه .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در تماس باش&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;قربانت&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شبنم طلوعی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;25 دی 83&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali N&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-110587491088619577?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110587491088619577'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110587491088619577'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_01_01_archive.html#110587491088619577' title='به اندیشیدن خطر ...'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-110496322933029133</id><published>2005-01-06T01:03:00.000+03:30</published><updated>2005-01-06T02:05:37.206+03:30</updated><title type='text'>روز بارانی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;روز بارانی&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آره گریه کن مثل یه مرد . وقتی دیگه نمی تونی تحمل کنی گریه کن . درست مثل یه مرد . کی گفته مردا گریه نمی کنن ؟ پس من چرا نمی تونم جلوی خودمو بگیرم . شاید مرد نیستم . حداقل از گلو درد و از دست این بغضت خلاص می شی. بگذار گریه کنم تا سبک شم . آره خیلی ساده است مردا هم گریه می کنن . مگه مردا احساس ندارن ؟ مگه مردا آدم نیستن . مگه گریه کردن کار زشتیه ؟ پس سرزنش نکن . شاید این اشک ها قدرتی داشته باشن و بتونن کمکم کنن . یعنی دارن ؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اشک تو از چشم ات لغزید &lt;img height="280" src="http://archnet.org/img-collections/image/60802.jpg" width="280" align="left" border="#" /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.......&lt;/span&gt;بر گونه ی من &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;لبخندی شد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;که در اعماق تاریک و مبهم اش&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هزاران مرد در زنجیر&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;............&lt;/span&gt;آرام آرام&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سر به زانو نهاده &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و همه ی باران های آسمان را&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بی هیچ صدایی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می گریستند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.......&lt;/span&gt;و بغض تو&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از گریه ی اینان&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بهانه ای ساده بود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;برای لبخندی تلخ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..........&lt;/span&gt;تنها لبخندی تلخ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تلخ تر از هر قطره اشکی &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در سکوت&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;17 دی 83&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-110496322933029133?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110496322933029133'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110496322933029133'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2005_01_01_archive.html#110496322933029133' title='روز بارانی'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-110450107719099099</id><published>2004-12-31T14:44:00.000+03:30</published><updated>2005-01-02T02:20:34.896+03:30</updated><title type='text'>و از نهایت شب</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;و از نهایت شب&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;........&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;برای رسیدن به موفقیت در جمهوری اسلامی ایران یکی از ویژگی هایی که باید در کارهای روزمره ات حتما رعایت کنی چاپلوسی و یا به اصطلاح پاچه خوری کسانی است که به اقتضای زمان زیر دستشان هستی. چرا که سیستم آنچنان همگان را عقده ای بار آورده که از هر فرصتی برای خالی کردن کمپلکس های روانی سود می جویند . حال می خواهد آن فرد پلیس سر چهار راه باشد که می خواهد تو از او التماس کنی و کمی احساس حقارتش جبران شود و یا استاد دانشگاهت و یا رییس اداره ات . در هر صورت اگر می خواهی ترقی کنی و اگر می خواهی جایگاهی در سیستم بیابی باید اصل اول این قانون نانوشته را یعنی چاپلوسی رعایت کنی و گر نه همان بر سرت خواهد آمد که بر سر من آمد. خیلی تعجب خواهی کرد که می بینی کسانی در حال پیشرفت در جامعه هستند که شغلشان بصورت پنهانی چاپلوسی است و تو که با نظم و بدون اعتنا به روابط در حال انجام وظیفه ات هستی باید دایم سرت به سنگ بخورد چون آن نفر بالا دستی آنچنان از تو که به او بی اعتنا هستی خوشش نمی آید . او به کسانی ترفیع و نمره می دهد که چون بزغاله گانی سر به راه به دنبالش باشند و تعریفش بگویند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;متن زیر را در حالی که از خشم بر خود می لرزیدم نوشتم چرا که چندمین بار بود قربانی اخلاق خودم می شدم که حاضر نیستم دقیقه ای حتی آن روش را پیش بگیرم .در چنین جامعه ای سرم به سنگ بخورد بهتر است تا تمجید کسانی را بکنم که خود دچار مشکلات روانی اند . پس بهتر است سر خود را چون سنگ سخت کنیم نه قلب خود را . متن زیر را تقدیم به کسی می کنم که از انسانیت بویی نبرده و قلبی به گمان من در دل ندارد تا بتواند انسانیت را حس کند . همو که با چشمان پف آلودش به بالا نگاه می کند و شکم فربه اش را جابه جا می کند و به زور به سمت تو که در حال سخن گفتنی نگاه می کند و اگر ذره ای در حرف هایت سر از پا خطا کنی و چیزی بگویی که به قبایش بر بخورد خواهد گفت : از اتاقم تشریف ببرید بیرون .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اقاقی ها به انتظار اشک هایم&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.................&lt;/span&gt; بی تابند&lt;br /&gt;و فکرم آبستن جنایات خاموش توست&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...... &lt;/span&gt;از کدام تباری ؟&lt;br /&gt;که دلت آسمان را نمی بیند&lt;br /&gt;چشمهایت با نگاه عاشقانه بیگانه اند&lt;br /&gt;و دهانت گند چاله ی عرفن تکبر است&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;به چه می اندیشی ؟ &lt;img height="200" src="http://archnet.org/img-collections/image/60538.jpg" width="320" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;در سر چه می پروری که ما را&lt;br /&gt;یارای فهم آن نیست&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;خورشید از وجود تو بر خاک سرد&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.................................&lt;/span&gt;شرمسار است&lt;br /&gt;و سنگ ها&lt;br /&gt;به سختی دلت غبطه می خورند&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;تو از سلسله ی مرگی و تباهی&lt;br /&gt;جلاد سیه پوش قرص ماه&lt;br /&gt;با تبرزین نفرت و سیاهی&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.....&lt;/span&gt; به حالی که&lt;br /&gt;شب بوها برای مهتاب می گریند&lt;br /&gt;به جنگ نور می روی&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;بدان !&lt;br /&gt;که گرچه حکمران بی رقیب زمانه ای&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;......&lt;/span&gt; اما&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.............&lt;/span&gt; خورشید&lt;br /&gt;از پس کوههای مشرق &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;طلوع خواهد کرد .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پ ن .&lt;/strong&gt; کلیپ کارتن خواب ها را که با کمک &lt;a href="http://www.eehum.com/"&gt;ایهام&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://mithras.org/"&gt;هاله ی عزیز &lt;/a&gt;ساختیم حتما ببینید . برای انتشارش لینکش را در سایتتان بگذارید . حجم : 2.45 مگابایت&lt;br /&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;a href="http://eehum.com/music/CarryYourCross.html" target="_blank"&gt;&lt;img style="WIDTH: 136px; HEIGHT: 77px" height="74" src="http://mithras.org/images/logos/thumbs/lasthour-clip.jpg" width="121" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;11 دی 83&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;span style="font-size:0;"&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-110450107719099099?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110450107719099099'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110450107719099099'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_12_01_archive.html#110450107719099099' title='و از نهایت شب'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-110375908149960724</id><published>2004-12-23T01:26:00.000+03:30</published><updated>2004-12-25T17:39:17.563+03:30</updated><title type='text'>فریاد ما یا یلدا کدام بلند تر ؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;فریاد ما یا یلدا ، کدام بلندتر ؟&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در امتداد دهشناک این دالان سیاه &lt;img height="240" src="http://archnet.org/img-collections/image/60218.jpg" width="330" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;فقط تو هستی که فریاد می زنی&lt;br /&gt;فقط تو&lt;br /&gt;روزی خواهد رسید&lt;br /&gt;که صدایت به انتهای شب برسد&lt;br /&gt;و به خورشید سلام کند&lt;br /&gt;روزی خواهد رسید&lt;br /&gt;که بغض تو&lt;br /&gt;غنچه ی نشکفته ی لبخندی باشد&lt;br /&gt;در دست پسرک یتیم&lt;br /&gt;روزی خواهد رسید&lt;br /&gt;که فریاد امروز ات&lt;br /&gt;زمزمه ی برابری باشد و آزادی&lt;br /&gt;بر لب دخترک گل فروش&lt;br /&gt;روزی خواهد رسید&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;پس فریاد کن&lt;br /&gt;به وسعت همه ی یلدا&lt;br /&gt;شاید آفتاب صدایمان را&lt;br /&gt;بشنود&lt;br /&gt;شاید شب از فریادمان&lt;br /&gt;بترسد&lt;br /&gt;فریاد کن&lt;br /&gt;....&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;....&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.... &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;به هر طرف رو کردیم دری بسته بود . به هر NGO گفتیم کار داشتند . NGO ای که امیدمان به آنها بود در گیر سالگرد بم بودند و آنقدر کار داشتند که به خیابان خوابها نمی رسیدند. دست تنها و بی کس ماندیم . کاش آنقدر NGO تخصصی در این کشور بود تا در این مواقع فریادمان بی پاسخ نمی ماند .&lt;br /&gt;فقط فریاد زدیم گرچه صدایمان در های و هوی سیاسی بازان چون ضجه ی یکی انسان تنها در حال مرگ در غرش ابر گم شد . گروهی مشخص نیز بر تن کبود و رنجور کارتن خواب ها با اسب آمال ریاست جمهوری شان می تاختند . خوب می دانیم چشمان آنها هیچ گاه به روی تلخی درد یک انسان گشوده نخواهد شد .&lt;br /&gt;فقط فریاد زدیم . در پشت مانیتور هایمان در خانه های گرممان نشستیم و شعر سرودیم برایشان و آنها لرزیدند و ما خواندیم . آنها شکستند و ما برایشان همدردی فرستادیم . آنها یخ زدند و ما تنها نگاه کردیم چرا که کاری از دستمان بر نمی آمد . انگار غرق شدن یک انسان را در دریا می دیدیم و نمی توانستیم برای نجاتش به دریا رویم . فقط سری تکان دادیم از روی ترحم که حیف شد او نیز آدم بود چون ما .&lt;br /&gt;هفته ی پیش در ابتدای شروع این حرکت گفتم وقت عمل است و حرف دیگر بس است . اما نتوانستیم راهی پیدا کنیم برای کمک . اگر شماره حساب اعلام می کردیم آن وقت پول آن را به چه مجموعه ای می دادیم تا برایمان خرج کند ؟ گروهی گفتند برای اسکانشان در مساجد اقدام کنید اما اینجا هر کاری چندین نهاد مرتبط دارد که مجوز هر کدام چندین زمستان طول خواهد کشید . با کدامینشان صحبت می کردیم برای اسکان این افراد در مساجد ؟ ما که همه انسان هایی مجازی هستیم از طرف کدام گروه و تشکل با نهاد مربوطه صحبت می کردیم و آیا آنها می دانستند که بلاگ چیست ؟ و شاید جواب آماده ای می داشتند که به شما مربوط نیست کشور صاحب دارد آنها خودشان رسیدگی می کنند .&lt;br /&gt;این هفته چند بار با منزل شیرین عبادی تماس گرفتم اما در ابتدای هفته که ایران نبود و امشب نیز دوباره تماس گرفتم که منشی اش مرا به شنبه حواله کرد . شاید او نیز آنقدر مشکل ریز و درشت برای رسیدگی داشته باشد که دیگر کارتن خواب ها برایش چندان با اهمیت جلوه نکند . فردا نیز باز هم با موبایلش تماس می گیرم و تمام سعی ام را برای به نتیجه رساندن این تلاش خواهم کرد .&lt;br /&gt;دوست نداشتم که در اتاق های گرممان بنشینیم و برای کارتن خواب ها همدردی کنیم . قصدم این بود که کاری کنیم بزرگ و درخور . اما همه حرف زدند و نظر دادند . دریغ از ذره ای عمل . آنها که امیدمان برای اینکار بهشان بود که درگیر بم بودند . عده ای نیز عادت دارند فقط صحبت کنند و نظر های عجیب بدهند و ما را از همین اندک تلاشمان نا امید کنند که اینکار شما فایده ای ندارد و برایم آمار تصادفات جاده ای را مثال می زنند که بالاتر از یخ زدن عده ای در خیابان های شهر بود . شما بودید چه می کردید ؟&lt;br /&gt;حداقل فایده ی این حرکت این بود که چشمان عادت گرفته ی عده ای را از گرد روزمرگی پاک کرد و به آنها یاد داد که به شهرشان چگونه بنگرند . هر گوشه ی شهر ما سوژه ای است برای همدردی . به طور عام زندگی ما نیز در این روزگار خود به تمام معنی یک همدردی کامل است با بشریت .&lt;br /&gt;حرف خاصی ندارم اضافه کنم . از اینکه مرا یاری دادید تا چشمان عده ای را باز کنیم متشکرم . از اینکه دولت فخیمه متوجه شد و شهرداری و نیروی انتظامی به کار سامان دادن این افراد پرداختند خوشحالم . ما فریاد خود را زدیم و گذشتیم که این خود بهتر از نگریستن و لب فروبستن بود . هر جا دردی دیدید آن را به دیگران نیز بگویید چرا که باعث می شود گرد و غبار روزمرگی از چشمانمان پاک شود . وای بر آنها که این درد ها را می بینند و فقط خیره می شوند بی هیچ احساسی . وای بر ما که فریاد می زنیم اما توان عمل نداریم .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت ها :&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;------------------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;1 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://mag.gooya.com/society/archives/020755.php"&gt;جمع‌آوري بي‌خانمانها از مرز 750 گذشت؛ بيش از 60 كارتن‌خواب با تعهد و تضمين تحويل خانواده‌ها شدند.&lt;/a&gt; ايسنا&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;2 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830930/html/societ.htm"&gt;آغاز طبقه بندى خيابان خواب ها&lt;/a&gt; . شرق 30 آذر&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;3 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830930/html/societ.htm#s153534"&gt;كارتن خواب ها و مساجد &lt;/a&gt;. شرق 30 آذر&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;4 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=1&amp;pass=951"&gt;چرا از مساجد برای اسکان کارتن خواب ها استفاده نکنیم ؟ .&lt;/a&gt; تریبون فمینیستی ایران&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;5 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?id=472023"&gt;اجساد دو كارتن‌خواب در خيابانهاي تهران كشف شد و به پزشكي قانوني انتقال يافت.&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;به گزارش خبرنگار «حوادث» ايسنا جسد اين دو تن پس از توقف 8 روزه مرگ و مير كارتن‌خوابها و جمع‌آوری وسيع آنها، شب گذشته در كوچه‌های فرعی منطقه مركزی شهر تهران كشف شد. گفتنی است جسد اين دو كارتن‌خواب در پی اطلاع مردم به پليس يافت شده است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;6 .&lt;/strong&gt; عکس : دو کارتن خوابی که شب گذشته در تهران جان سپردند &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;7 .&lt;/strong&gt; از &lt;a href="http://weblog.minoosh.net//archives/033568.html"&gt;بوی تلخ قهوه&lt;/a&gt; :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شبها ما بيداريم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ناامید از گستره ی سپيده دمان دور&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و خالی از رویای نوترونی دیوانگان &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ناديده ترين هيبت یلدایی دی را تا دامنه ی صبح بو می کشيم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و یخ را تا مرز آشتی ناپذير ِ شعله می گسترانيم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شب اگر باژگونه ی آرزوهايمان باشد &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و تکرار نخ نمای جاودانگی مان &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;حتی در واپسین شب هم &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;باز هم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ما&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بیداریم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;8 .&lt;/strong&gt; دو هفته بیشتر نیست که &lt;a href="http://violet.special.ir/"&gt;ویولت مهربون&lt;/a&gt; رو دیدم و تا آخرای شب با هم صحبت کردیم و چقدر بهمون خوش گذشت. حالا تو بیمارستانه . به متافیزیک اعتقاد دارم و برای همین با قلب کوچکم برای سلامتی اش دعا می کنم . شما هم برای ویولت نازنین دعا کنین&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;9 .&lt;/strong&gt; خوشحالم که حداقل در طول هفته ی گذشته تونستیم کلیپ کارتن خواب ها رو با کمک &lt;a href="http://www.eehum.com/"&gt;کامیار عزیز&lt;/a&gt; و بقیه ی دوستان تموم کنیم . باید از کامیار تشکر کنم که همه ی زحمات رو اون کشید و کلیپ بسیار زیبا و قشنگی رو درست کرد . برای منتشر کردن هر چه بیشتر این کلیپ با لینک به اون ما رو کمک کنید . کلیپ را از&lt;a href="http://www.eehum.com/music/CarryYourCross.swf"&gt; اینجا&lt;/a&gt; بگیرید .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;3 دی 83&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-110375908149960724?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110375908149960724'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110375908149960724'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_12_01_archive.html#110375908149960724' title='فریاد ما یا یلدا کدام بلند تر ؟'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-110314443385358879</id><published>2004-12-16T01:22:00.000+03:30</published><updated>2004-12-19T15:44:13.230+03:30</updated><title type='text'>فریاد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;فریاد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.....&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مشت می کوبم بر در &lt;img height="230" src="http://archnet.org/img-collections/image/59598.jpg" width="320" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;پنجه می سایم بر پنجره ها&lt;br /&gt;من دچار خفقانم ، خفقان !&lt;br /&gt;من به تنگ آمده ام ، از همه چیز&lt;br /&gt;بگذارید هواری بزنم :&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...........................&lt;/span&gt; _ آی !&lt;br /&gt;با شما هستم !&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...........................&lt;/span&gt; این درها را باز کنید !&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..... &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;من به دنبال فضایی می گردم :&lt;br /&gt;لب بامی ،&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..............&lt;/span&gt;سر کوهی،&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...........................&lt;/span&gt;دل صحرایی&lt;br /&gt;که در آنجا نفسی تازه کنم.&lt;br /&gt;آه !&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.........&lt;/span&gt;می خواهم فریاد بلندی بکشم&lt;br /&gt;که صدایم به شما هم برسد !&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;......&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.....&lt;/span&gt; &lt;img height="230" src="http://archnet.org/img-collections/image/59742.jpg" width="320" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;من به فریاد ،&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....................&lt;/span&gt; همانند کسی&lt;br /&gt;که نیازی به تنفس دارد،&lt;br /&gt;مشت می کوبد بر در&lt;br /&gt;پنجه می ساید بر پنجره ها ،&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....................................&lt;/span&gt;محتاجم.&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;من هوارم را سر خواهم داد!&lt;br /&gt;چاره ی درد مرا باید این داد کند&lt;br /&gt;از شما « _ خفته ی چند _! »&lt;br /&gt;چه کسی می آید با من فریاد کند ؟&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;فریدون مشیری &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;فریاد کن این درد را&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.....&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;مگر می شود خبر را خواند و گذشت ؟ اگر دلی چون برگ اقاقی در سینه داشته باشی بغض خواهی کرد. مگر می شود در کنار پیاده رو هر روز دیدشان و گذشت ؟ مگر می شود چشم بر واقعیت بست ؟ مگر می شود به وجودشان عادت کرد ؟ دل تو اگر از اقاقی هم نباشد انسان که هستی پس حتما سرما را تا کنون حس کرده ای و سریع تر به خانه خزیده ای . می دانم می فهمی چه می گویم حواس دلت را پرت نکن . چون من فریاد کن این درد را . نمی خواهم برایم انشا بنویسی نمی خواهم همدردی کنی با من ! فقط خواسته ای ازت دارم . امشب که به بستر رفتی و پتوی گرمت را به رویت کشیدی زیر سیاهی روزمره گی چشمانت را باز کن خودت را به جایش بگذار و فقط چند ثانیه به او فکر کن . فقط چند ثانیه . اونیز مثل تو جوان است . او نیز وقتی کوچک بوده دلش اسباب بازی و بادبادک می خواسته . او نیز مثل تو عاشق شده . او نیز داشتن خانه ای تنها برای خفتن را دوست دارد . او نیز از سرما گریزان است . او نیز نمی تواند کرخی انگشتان پایش را تحمل کند . او نیز عاشق بستری نرم و خانه ای امن همان گونه که تو داری است . او نیز دوست دارد چون تو شب ها خواب ستاره های صورتی را ببیند . او نیز چون تو حقی برابر برای لذت بردن از آنچه زندگی می نامندش دارد .&lt;br /&gt;او نیز بچه که بوده چون تو در آغوش گرم مادرش می خفته . باور کن ! او هیچ تفاوتی با تو ندارد . هیچ تفاوتی . غبار سرد غفلت و عادت را از چهره ات پاک کن تو نیز می توانی به هم نوعت کمک کنی اگر بخواهی ! به کمکش برو و دستان سردش را در دستت بگیر . بلندش کن و به دنیای گرم و پر مهر دلت ببر. در این شبهای سرد و تیره او اکنون به تو محتاج است . فکر کردن مجاز نیست به آنچه دلت می گوید عمل کن که وقت غفلت نیست .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت ها :&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;----------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;1 .&lt;/strong&gt; به کمک تک تک شما برای این حرکت فراگیر احتیاج دارم &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;2 .&lt;/strong&gt; به نظر شما به چه طریق می توان هر چه سریع تر به این افراد کمک کرد ؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;3 .&lt;/strong&gt; کسانی که می توانند فرد مورد اطمینان یا NGO فعالی را به ما در این زمینه معرفی کنند هر چه سریع تر با من تماس بگیرند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;4 .&lt;/strong&gt; با داشتن یک NGO قابل اطمینان برای جمع آوری کمک های مادی از سراسر دنیا و یک شماره حساب می توانیم قدم اول را برداریم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;5 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2004/12/041214_si-homelessdeath-protest.shtml"&gt;تظاهرات عليه مرگ بی خانمان ها در تهران &lt;/a&gt;. BBc فارسی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;6 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?Lang=P&amp;id=468463"&gt;دومين شب خيابان‌خوابي دانشجويان در حمايت از «كارتن‌خوابها» مقابل استانداري&lt;/a&gt; . ایسنا&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;7 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?Lang=P&amp;amp;id=468442"&gt;جمعي از دانشجويان با خوابيدن در خيابان خواهان رسيدگي به وضعيت كارتن خوابها شدند &lt;/a&gt;. ( گزارش تصویری )&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;8 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?Lang=P&amp;id=468298"&gt;کارتن خواب های تهران&lt;/a&gt; . ( گزارش تصویری ) . ایسنا&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;9 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=136825"&gt;نمی توانیم جلوی مرگ کارتن خوابها را بگیریم&lt;/a&gt;. مهر&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;10 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.edalat.net/artikeln/shomareh339/kartonkhab.html"&gt;اجساد ده کارتن خواب دیگر در خیابان های تهران کشف شد&lt;/a&gt; . ایسنا &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;11 .&lt;/strong&gt; &lt;a onmousedown="return clk(this,'res',2)" href="http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=20671"&gt;43 کارتن خواب طي 21 روز فوت شدند&lt;/a&gt; . پیک ایران&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;12 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.hamvatansalam.com/print16042.html"&gt;کارتن خواب ها همچنان در حاشیه پیاده روها یخ می زنند&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;13 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://daryaravandegan.com/archives/033468.html"&gt;عادت می کنيم !&lt;/a&gt; . دریاروندگان&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;14 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.shabah.org/archives/033510.html"&gt;واکنش سريع &lt;/a&gt;. شبح اولین کسی است که به کمکم آمد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;15 .&lt;/strong&gt; به عنوان اولین قدم پیشنهاد می کنم یک NGO پیدا کنیم تا بتونبم کمک های نقدی مون رو اول در حساب بانکی آنها جمع آوری کنیم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;16 .&lt;/strong&gt; شما NGO قابل اطمینانی که وقت و فرصت برای کمک به ما در این زمینه داشته باشد می شناسید ؟ اگر می شناسید به من خبر بدید تا زودتر با آنها صحبت و هماهنگی کنیم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;17 .&lt;/strong&gt; اگر راه های دیگری برای کمک به ذهنتان می رسد خبر بدید&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;18 .&lt;/strong&gt; اگر هیچ کاری از دستتان بر نمی آید به ما در خبر رسانی این حرکت کمک کنید .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;19 .&lt;/strong&gt; سخن گفتن کافی است وقت عمل است .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;20 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://abchinus.blogspot.com/2004/08/27-1383-1383.html"&gt;زن سی ساله ی کارتن خواب &lt;/a&gt;. عکس از آبچینوس&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;21 .&lt;/strong&gt; در همین چند ساعت دوستان زیادی برای کمک به این حرکت اعلام آمادگی کرده اند و به من دلگرمی دادند فردا عصر جلسه خواهیم داشت و برای انجام این حرکت و ارزیابی نحوه ی کمک هایمان با هم مشورت خواهیم کرد . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;22 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.shabakeh.de/archives/individual/000846.html#more"&gt;چهار هزار دختر در خیابان های تهران شب را به صبح می رسانند!&lt;/a&gt; . شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;23 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.jamejamdaily.net/shownews2.asp?n=72344&amp;amp;t=soc"&gt;کارتن خواب ها! لطفا نميريد تا بودجه برسد !!!!&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;24 .&lt;/strong&gt; انسانیت زنده است تا ما زنده ایم . نخواهیم گذاشت هم نوعانمان در بیرون در خانه ی گرممان یخ بزنند . نه ! نخواهیم گذاشت . احتمالا با شیرین عبادی هم صحبت کنم و اگر ایشان هم از ما حمایت کنند حرکت ما وسیع تر خواهد شد . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نمی دانم به همه ی دوستانی که به این حرکت پیوسته اند چه بگویم ؟ و همه ی آنهایی که منتظرند تا کمکی بکنند . دستان همه ی شما را با بغضی در گلو می فشارم . با تشکر از دوستان خوبم :&lt;a href="http://daryaravandegan.com/"&gt; دریاروندگان&lt;/a&gt; . &lt;a href="http://www.khorshidkhanoom.com/"&gt;خورشید خانم &lt;/a&gt;. &lt;a href="http://mithras.org/"&gt;هاله ی سرزمین آفتاب&lt;/a&gt; . &lt;a href="http://shabah.ir/"&gt;شبح عزیز&lt;/a&gt; . &lt;a href="http://z8un.com/"&gt;زیتون &lt;/a&gt;. &lt;a href="http://www.zananeha.com/"&gt;زنانه ها&lt;/a&gt; . &lt;a href="http://www.sooratakk.blogspot.com/"&gt;صورتک&lt;/a&gt; . &lt;a href="http://parastood.com/"&gt;زن نوشت &lt;/a&gt;و همه ی کسانی که دلشان در این راه با ماست . زمستان اخوان را زیر لب زمزمه می کنم :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین !&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;هوا بس ناجوانمردانه سرد است .... آی ....&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;دمت گرم و سرت خوش باد !&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;سلامم را تو پاسخ گو ، در بگشای !&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;25 .&lt;/strong&gt; در حال درست کردن کلیپی برای کارتن خواب ها به کمک دوستی هستم که بعدا نامش را برایتان خواهم گفت . به مقادیر زیادی عکس از کارتن خواب ها و نمونه های اختلاف طبقاتی احتیاج داریم . عکس ها باید سوژه ی اجتماعی داشته باشند و بیانگر وضعیت موجود داخل ایران باشند . من منتظرم به من میل کنید به : alinonline_hhn ات یاهو دات کام .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;26 .&lt;/strong&gt; کلیپ خیابان خواب های عصار را از &lt;a href="http://www.peiknet.com/1382/archiv/09tir/khiabankhabha.swf"&gt;اینجا&lt;/a&gt; بگیرید&lt;br /&gt;&lt;img height="380" src="http://archnet.org/img-collections/image/59898.jpg" width="250" align="left" border="#" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;27 .&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;برف نو !&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;strong&gt;.........&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;نبار نبار&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;مگر نمی بینی انگشتان کرخ مرد بیکار ؟&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;مگر نمی بینی بر خود می لرزد ؟&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;مگر نمی بینی از انتهای شب می ترسد ؟&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;برف نو !&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.........&lt;/span&gt;نبار نبار &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;برو آنجا که مردمش شال و کلاهی دارند&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;......&lt;/span&gt;مردم شهر ما همه از تو بیزارند&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;......&lt;/span&gt;برو آنجا که تو را منتظرند&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;برف نو !&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;امسال شب یلدایی نداریم&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;چرا که دل بی عاری نداریم&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;بگذار با نفس گرمم&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;دستان آن کودک یتیم را&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;ها کنم مبادا امشب&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;خواب مادر پیرش را نبیند &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;بگذار مردک سیگار فروش&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;شبی بیشتر زندگی کند&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;برف نو !&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;strong&gt;........&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;نبار نبار&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;28 .&lt;/strong&gt; جناب &lt;a href="http://www.editormyself.com"&gt;درخشان&lt;/a&gt; از شما خبری نیست مردم سرزمین شما از سرما یخ می زنند و شما گویا از ماجرا خبر ندارید. وطن شما اینجاست نه کانادا و نه امریکا . مگر یادتان رفته چسبیده بودید به اتنخابات امریکا و لحظه به لحظه می لاگیدید؟ حالا چه ؟ کدام مهمتر است ؟ فرض کنید که پیرمردی که امشب در سرمای تهران جان می دهد از گردانندگان سایت امروز است و شما پیشنهاد می دهید برای حمایت از او نام مان را به امروز تغییر دهیم . فرقی دارد ؟ شخصا برای سیاست های شما در زمینه ی بلاگتان متاسفم .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;29 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://z8un.com/"&gt;زیتون&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://www.zananeha.com/"&gt;مهشید&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://www.iftribune.com/"&gt;تریبون فمینیستی&lt;/a&gt; پیشنهاد داده اند از مساجد برای اسکان بی خانمان ها استفاده شود . راستی چرا باید مساجد خالی باشند و عده ای در خیابان ها یخ بزنند ؟ مهشید مهربان &lt;a href="http://zananeha.com/archives/2004-12/001263.html"&gt;نوشته&lt;/a&gt; که در سوئد از کلیساها برای اینکار استفاده می کنند . حالا من دارم فکر می کنم برای عملی کردن این ایده باید به کدام ارگان یا نهاد فشار بیاریم ؟ آیا آنها اصولا حرف ما را می فهمند ؟ شما چه پیشنهادی دارید ؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;30 .&lt;/strong&gt; با منزل شیرین عبادی تماس گرفتم . سرایدار ایشون گفت در مسافرت هستند و پس فردا به ایران می آیند . امیدوارم ایشون بتونه کمی کمکمون کنه . منتظرش می مونیم .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;31 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?id=469620"&gt;تهران . خیابان ولیعصر . ساعت 24 .&lt;/a&gt; ( گزارش تصویری ) ایسنا &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;32 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.radiofarda.org/transcripts/iran/2003/12/20031222_1330_0750_0943_FA.asp"&gt;آغاز جمع آوری متکدیان و کارتن خواب ها توسط شهرداری و نیروی انتظامی&lt;/a&gt; . رادیو فردا&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;33 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830928/html/societ.htm"&gt;شهردارى چهار مركز جمع آورى بى خانمان ها را تحويل مى دهد&lt;/a&gt; . شرق . 28 آذر&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;34 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?id=470237"&gt;فرمانده ی نیروی انتظامی : تعدادي از كارتن‌خوابهاي جمع‌آوري شده روي دست نيروي انتظامي مانده است&lt;/a&gt; . ایسنا&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;26 آذر 83&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-110314443385358879?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110314443385358879'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110314443385358879'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_12_01_archive.html#110314443385358879' title='فریاد'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-110251019324224529</id><published>2004-12-08T16:14:00.000+03:30</published><updated>2004-12-16T02:27:31.610+03:30</updated><title type='text'>نامه ای برای امروز</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;نامه ای برای امروز&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در جواب نامه ای برای فردا &lt;img height="280" src="http://archnet.org/img-collections/image/59198.jpg" width="210" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;... &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;جناب رییس جمهور خاتمی :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با سلام . هدفم از نوشتن این نامه فقط گفتن حرف هایی است که در گلویم مانده . نه عضو حزبی هستم نه اصلاح طلبم. نه به راست تعلق دارم نه به چپ . دانشجویی 24 ساله ام . آریایی ام و ایرانی و همین افتخار برایم بس . فقط برای عشقی که به میهنم دارم این نامه را می نوسیم تا وظیفه ام را نسبت به این خاک غرق در خون و غبار چند صد ساله انجام داده باشم.&lt;br /&gt;شاید فریاد های من را از عقب سالن نمی شنیدید که معترض بودیم به ماندن دوستانمان در پشت در . شاید این محمد خاتمی نبود که به هوادارانش می گفت : آدم باشید و گرنه می دهم بیرونتان کنند . شاید این ما نبودیم که دو بار به شما رای دادیم و برایتان گلو پاره می کردیم و سینه چاک . شاید ما نبودیم که برایتان در سالگرد دوم خرداد سال 77 سوت و کف می زدیم و سقف محل برگزاری نماز جمعه را با فریادمان در طرفداری از شما می لرزاندیم .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جناب خاتمی !&lt;/strong&gt; شما نیز خواهید گذشت از پس فریاد ها و اشک ها و این تاریخ خواهد بود که به عدالت قضاوت خواهد کرد. روزی که قانون اساسی را از جیب بیرون کردید شاید فکر نمی کردید که نتوانید به آن حداقل ها هم جامه ی عمل بپوشانید و پس از 8 سال حرف و وعده در پایان با خنده ای بی معنی به ما خود را تدارکچی بنامید و بروید . آیا شما پس از دور اول متوجه نشدید که تدارک چی هستید و حتما باید هفت سال می گذشت و پس از آن به ما می گفتید که شغلتان این است ؟ اگر تدارکچی بودید پس چرا برای بار دوم کاندید شدید ؟ پس چرا در مقابل ما بغض کردید و گریستید ؟ کاش می دانستید که منی که امروز از عقب سالن یر ضد شما شعار می دادم روز پخش فیلم تبلیغاتی شما با گریه ی شما گریسته بودم . کاش می دانستید چه آسان 22 میلیون برگه رای را چگونه بر باد سپردید و آرام و ساکت بر صندلی سرد خود تکیه کردید تا این چند ماه باقی مانده نیز سپری شود .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جناب خاتمی !&lt;/strong&gt; رک و صریح می گویم شما ترسیدید و به قدر کفایت شجاع نبودید باور کنید حرفم را . شما نه به قدر مرحوم بازرگان رک بودید و نه به قدر زنده یاد مصدق شجاع . خیلی وقت است مهری از شما در دلهایمان باقی نمانده وقتی انتخابات هفتم مجلس را برگزار کردید و به قول خودتان برای حفظ نظام عقب نشینی کردید شاید بزرگی خیانتی که به رای ما برای دفاع از قانون اساسی به شما داده بودیم را درک نمی کردید و ما بهت زده آن روزها به شما خیره بودیم و می دانستیم که قدرت سحری دارد و جادویی که عزیز ترین کسانت هم گاهی بر خلاف وعده های داده شده با خنده ای غریب کاری می کنند که در تاریخ خواهد ماند . شما همان بودید که در دفاع از شما فریاد می زدیم و درود بر مصدق سلام برخاتمی کنان ضربات باتوم را تحمل کردیم .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جناب خاتمی !&lt;/strong&gt; شما که دم از آزادی مخالف می زدید و در روزهایی نه چندان دور فریاد زنده باد مخالف من سر می دادید مگر ندیدید که نویسندگان منتقد را چگونه به زندان افکدند آنها که مخالف نبودند فقط چند جمله ای انتقاد از نظام مقدستان کرده بودند .شما سکوت کردید و ما نگاه هایمان دوخته به شما در انتظار فقط جمله ای از شما اما دریغ و درد که دیگر نه شما حرف هایتان را به یاد می آوردید و نه ما این رییس جمهور محافظه کار را می شناختیم . شما که دم از آزادی مخالف می زدید مگر ندیدید چگونه روزنامه های احزاب ثبت شده ی قانونی داخل کشور را می بستند و فله ای نویسندگانش را به زندان می بردند همان کسانی که پس از دوم خرداد امیدوار شده بودند که شما بر حرف هایتان پای بندید و استوار و چه خیال خامی . با چشم خود دیدند که شما چه ساکت آنها را تا سلول هایشان بدرقه کردید و دریغ از جمله ای در حمایتشان و یادی از وعده ای که برای آزادی مطبوعات به انها داده بودید . آنها چه ساده گول خوردند و از خانه ها به شادمانی به در آمده بودند تا نسیم آزادی را بفهمند غافل از اینکه شما در حساس ترین موقعیت آنها را تنها خواهید گذاشت و سکوت خواهید کرد . شاید نمی داستند کسی که همینک فریاد زنده باد مخالف من سر می دهد در آینده ی نزدیک خواهد فهمید که تدارک چی است و نمی تواند از حرف هایش دفاع کند .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جناب خاتمی !&lt;/strong&gt; زمانی که از عقب سالن فریاد می زدیم 18 تیر 16 آذر ماست زمانی که از رایی که به شما داده بودیم اظهار پشیمانی می کردیم شما فقط می خندید و من نمی دانستم به چه می خندید ؟ به ما ؟ به ایران ؟ به چه ؟ زمانی که دانشجویان پشت در کتک می خوردند تا به داخل سالن بیایند و شیشه ی شکسته صورت شان را پاره کرد ندانستید که داشجویان بیرون سالن چه سیل عظیمی از گله و حرف با شما در گلو دارند که اینچنین بی تابند . شما فقط می گفتید غلط می کنند بدرفتاری کنند اما به خود زحمت ندادید که چون فردی عادی به نزد کسانی بروید که به شما رای داده بودند و از حالشان و ظلمی که بر آنها رفته و می رود بپرسید .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جناب خاتمی !&lt;/strong&gt; شما که با رفراندوم مخالفید و گفتید هنوز از ظرفیت های قانون اساسی فعلی استفاده نشده آیا خود توانستید بعد از 8 سال اصرار قانون اساسی فعلی را کامل اجرا کنید ؟ شما که مسئول اجرای قانون اساسی هستید چرا اجازه دادید انتخابات نا عادلانه ی مجلس هفتم اجرا شود ؟ وقتی ما می بینیم جنبش عظیم دوم خرداد هم نتوانست با همه ی ظرفیت هایش قانون اساسی را به اجرا در آورد آیا حق نداریم از رفراندوم برای تغییر آن سخن بگوییم ؟ یا شاید دوست دارید مانند شما سکوت کنیم و به دوستان دربندمان که مجبورند برای به در آمدن از زندان توبه نامه هایی یک شکل امضا کنند لبخند بزنیم ؟ لبخندی تلخ و بی معنی چون لبخند این روزهای شما .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جناب خاتمی !&lt;/strong&gt; شما که در سال گذشته در سویس فرمودید در ایران فقط سایت های غیر اخلاقی و ضد دین فیلتر خواهند شد چرا وزارت ارتباطات دولت اصلاحات شما حتی به سایت هایی احزاب اصلاح طلب هم رحم نکرد ؟ چرا سایت های منتقدان خود را نیز در زمان ریاست جمهوری خود بستید شاید فراموش کردید شعارتان را که زنده باد مخالف من . وزارت ارتباطات دولت شما حتی تحمل چند جمله انتقاد از این نظام مقدس را ندارد حال زنده باد مخالف من پیش کش .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جناب خاتمی !&lt;/strong&gt; شاید باور نداشته باشید اما شما فقط یک وسیله بودید برای حفظ این نظام مقدس که در دوم خرداد از آستینشان به در آوردند چه آنها خود خوب می دانستند به شما اجازه ی اجرای آرزوهایتان را نمی دهند و این روزها بهتر است شما را در دانشگاه در مقابل ما قرار دهند تا فریاد هایمان را بر سر شما بزنیم و با این وسیله پز دموکراسی بدهند . باور کنید که شما هم یک وسیله بودید برایشان . آنها که فیلم های ضد بوش مایکل مور را چندین باره در صدا و سیمایشان نشان می دهند و بر صدق حرف های آقای مور تاکید دارند نمی دانند آزادی در کشور آقای مور چگونه طعمی دارد که می تواند اینگونه یک تنه علیه رییس جمهور قدرتمند دنیا فیلم بسازد و سخنرانی کند و اگر ایشان بخواهد در ایران فقط چند جمله در انتقاد از این مقدس ترین نظام دنیا از لحظه ی خلقت تا کنون سخن بگوید سر نوشتی چون اکبر گنجی خواهد داشت .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جناب خاتمی !&lt;/strong&gt; می توانم فکر کنم که هر چه بر سر ما گذشت رویایی بیش نبوده . می توانم فکر کنم 18 تیر را در خواب دیدم پرت شدن دوستانم از طبقه ی پنجم خوابگاه و قتل های بی سرانجام پاییز 77 را . می توانم فکر کنم دادگاه های تفتیش عقیده را ، ماجراهای گوناگون این چند سال که چون بلا هایی از پیش تنظیم شده بر سر دانشجویان می ریخت را در خیال دیدم . سال گذشته خوابگاه طرشت و تکرار 18 تیر همه زاییده ی ذهن ما بود و وجود خارجی نداشت . سکوت تلخ شما و لبخند همیشگی تان بعد از انتخابات مجلس هفتم . روزهای آروز و امید پس از دوم خرداد . چمدان هایی که در خارج از کشور بسته می شد تا بعد از چندین سال غربت به آغوش مام میهن بازگردند . نویسندگانی که از خانه به در آمدند و خورشید را نگریستند . روزنامه هایی که یکی پس از دیگری به محاق توقیف می رفتند و نویسندگانی که با وعده ی شما مبنی بر آزادی مطبوعات و اندیشه راهی زندان می شدند را در خواب دیدم . اما امروز با چشم خویش عقب ماندگی ایران را می بینم نمی توانم بپذیرم که یک خواب است . نمی توانم قبول کنم صف طولانی جوانان این کشور پشت در سفارت خانه های خارجی در تهران یک خواب است . نمی توانم بپذیرم پرونده ی 18 تیر هیچ مقصری نداشت و همه تبرئه شدند . پرونده ی قتل های زنجیره ای با سرنوشتی نامعلوم و وکیل اش در زندان نمی توانم چون شما چشمانم را ببندم و این عدالت را باور کنم . راستی شما می توانید یک نمونه پرونده ی ملی در دستگاه قضایی به من نشان دهید که در چند سال اخیر برایش حکم صادر شده و افکار عمومی را قانع کرده باشد ؟ راستی شما که مسئول اجرای قانون اساسی هستید می توانید به من بگویید عدالت چه شکلی دارد ؟ من در کشورم عدالتی ندیده ام . من بزرگ شده و پرورده ی نظام مقدستان هستم پس لطفا عدالت اجتماعی را نشانم دهید . فقط به یک سو اشاره کنید و یک مثال بزنید تا بر آن دل بندم و چمدان هایم را به سمت غربت نبندم .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جناب خاتمی !&lt;/strong&gt; دوشنبه روز تلخی برای ما بود چون دیگر نه حرف هایتان را باور می کردیم و نه شما را می شناختیم . عده ای در پشت در ماندند و در هوای سرد فریاد زدند : لباس های سیاه دهان های بسته و کور شوم لال شوم کر شوم لیک محال است که من خر شوم اما شما دیگر گوشتان فریاد های آشنای ما را نمی شنید و وقتی با دستان ما لولای در دانشگاه از جا بدر آمد شاید شما در خانه بودید و به حماقت و فریب خوردگی ما فکر می کردید . با خود می اندیشید که چه شد هوادارانتان اینگونه خشمگین اند مگرچه کردید جز سکوت و پذیرش مصلحت .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جناب خاتمی !&lt;/strong&gt; کاش می شد و سیستمی وجود می داشت تا ما می توانستیم رای خود را از شما باز پس گیریم آنگاه شما مطمئن باشید به اندازه ی نفر آخر روز انتخابات اکنون رای نمی داشتید . وقتی نماینده ی بسیج دانشجویی و طیف محافظه کار دانشگاه در نطقش می گوید آمده تا ازهر گونه توهین به شما جلوگیری کنند و مدافع شما شده اند خود بیندیشید که کارنامه ی 8 ساله تان به مذاق کدامین گروه خوش آمده است . رای دهندگانتان یا مخالفان دیروز و مدافعان امروزتان ؟&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جناب خاتمی !&lt;/strong&gt; دوست نداشتم تا کنون حرف احمد شاملو را در روز دوم خرداد باور کنم که سگ زرد برادر شغال است اما خیلی وقت است که باورم شده است . باید زودتر می فهمیدیم و گول این سناریو را نمی خوردیم .باید محکم تر می ایستادید شجاعانه حرف می زدید نه با ترس که رای 22 میلیون را در مشت داشتید باید از قانون اساسی تان تا حد استعفا و جان دفاع می کردید که در پیشگاه خدا قسم خورده بودید و حتی برای حفظ نظام مقدستان قسم خود را نمی شکستید . این بود پایان این 8 سال پر از حرف و وعده . این بود پایان 8 سال از جوانی ما به پای شما . کسانی که به امید شما دم از آزادی زدند چون باطبی و اکنون در زندان اند راستی احمد باطبی را می شناسید ؟ کنون عده ای دل به دستور بوش برای حمله بسته اند و گروهی نا امید و سر خورده در پشت در سفارت خانه ها نشسته اند . این بود نتیجه ی اصلاحات نیمه تمام و تو خالی شما . این است ثمره ی اصلاحات از درون شما . راستی پس از 8 سال تلاش نتوانستید 2 لایحه تان را از سد شورای نگهبان بگذرانید و در انتخابات هفتم با خواری از این شورا شکست خوردید پس چرا از ما می خواهید که دل به اصلاح از درون ببندیم ؟ اگر شدنی بود باید در این سال ها شما با پشتوانه ی رای تان انجام می دادید .&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..... &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دیگر نه فریاد هایمان در دفاع از شما به یادمان می آید نه غریو شادی مان پس از پیروزی شما نه سخنان تدارکچی این کشور. آنچه باید در خاطره ها بماند آثار مانده از باتوم و زندانیان فراموش شده ی جامعه ی مدنی شما و زخمی های 18 تیر و ده ها واقعه ی دیگر است بر دل ما که در تاریخ ثبت خواهد شد .&lt;br /&gt;با عرض پوزش از اینکه سرتان را به درد آوردم . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت ها :&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;---------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;1 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2004/12/041207_mj-mb-khatami-future.shtml"&gt;محمد خاتمی: نقد روز و قضاوت فردا&lt;/a&gt; . مسعود بهنود &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;2 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2004/12/041206_v-jb-khatami-16azar.shtml"&gt;دوران خاتمی با بدرقه ای سرد به سر می رسد؟&lt;/a&gt;. جمشید برزگر&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;3 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2004/12/041206_mj-a_iran_khatami.shtml"&gt;حمله خاتمی به محافظه کاران کندرو و اصلاح طلبان تندرو&lt;/a&gt; . BBC فارسی &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;4 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://sharghnewspaper.com/830917/html/index.htm"&gt;دوشنبه روز خسته كننده اى بود&lt;/a&gt;. محمد قوچانی . شرق &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;5 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?Lang=P&amp;id=465336"&gt;متن کامل سخنان محمد خاتمی &lt;/a&gt;. ایسنا&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;6 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?Lang=P&amp;amp;id=465216"&gt;حاشیه ی روز 16 آذر از دانشگاه تهران&lt;/a&gt; . ایسنا&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;7 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?id=465212"&gt;گزارش تصویری مراسم 16 آذر&lt;/a&gt; . ایسنا&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;8 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?id=465110"&gt;گزارش تصویری تجمع جمعي از دانشجويان پس از سخنرانی رييس جمهور جلوی سر در دانشگاه تهران&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;9 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?id=465348"&gt;گزارش تصویری در حاشيه سردر دانشگاه تهران&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;18 آذر 83&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-110251019324224529?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110251019324224529'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110251019324224529'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_12_01_archive.html#110251019324224529' title='نامه ای برای امروز'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-110148330413947779</id><published>2004-11-26T18:33:00.000+03:30</published><updated>2004-11-27T16:47:18.980+03:30</updated><title type='text'>هزار حرف نگفته یکساله شد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;هزار حرف نگفته یکساله شد&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هزار &lt;img style="WIDTH: 170px; HEIGHT: 298px" height="290" src="http://archnet.org/img-collections/image/58078.jpg" width="180" align="left" border="#" /&gt;حرف نگفته یکساله شد . دقیقا یکسال از &lt;a href="http://alinonline.blogspot.com/2003_11_01_alinonline_archive.html"&gt;اولین سلام&lt;/a&gt; &lt;/a&gt;من در دنیای بی مرز و بی انتهای مجازی می گذرد. سال گذشته در چنین روزهایی بود که هر شب تا دمیدن سپیده مقابل مانیتور می نشستم و با کد ها و قالب ها کارمی کردم تا فضایی در خور مطالبم تهیه کنم. در این سال پرفراز و نشیب به قدر سالیان دراز برایم از این خانه خاطره باقی مانده. دوستان بی شماری پیدا کردم که هر یک در گوشه ای از این دهکده زندگی می کنند اما با هم از همسایگان یک کوچه حتی نزدیک تر و صمیمی تریم . نگاهم به زندگی به دنیا عوض شد مطالب زیادی نوشتم و صد برابر نوشته هام مطالب دیگران را خواندم و یاد گرفتم و به خاطر سپردم . شاید موضوعات و مطالبی که ما در فضای خانه مان می نویسیم در هیچ کتابی یافت نشود و هیچ خواننده ی کتابی نمی تواند با چشم به هم زدنی از مقاله ای در یک کتاب به مطلب دیگری در کتابی دیگر برسد و همین وجه تمایز مطالب بلاگستان پر شور ایرانی را از کتاب های بی شمار مشخص می کند.&lt;br /&gt;در طول سال گذشته با مقالاتم و نوشته هایم و شعرهایم زندگی کردم و اینجا خانه ی دوم من بود . از سال دوم دبیرستان شروع کرده بودم به نوشتم خاطراتم به صورت جدی و گاهی شعری یا متنی روی کاغذ پاره ای . سال گذشته بود که به این نتیجه رسیدم که اینکار شاید چندان برایم مفید نباشد پس پا گذاشتم به دنیای مجازی و در اینجا متمرکزتر و هدفمند تر نوشتم و آرشیوم کمک می کند تا هیچ دست نوشته ای به سرنوشت آن کاغذپاره ها دچار نشود.&lt;br /&gt;زیاد اتفاق می افتاد که در حین کلاس درس در حالی که به استادم نگاه می کردم در حال نوشتن مطلبی بودم و یا در حال انتخاب موزیک مناسب برایش . زیاد اتفاق می افتاد که در حین رانندگی شعری در سرم می افتاد و با کلماتش کلنجار می رفتم و همچون کوزه گری سر و سامانش می دادم که ناگهان خودم را در خیابانی می یافتم که نمی دانستم کجاست .&lt;br /&gt;سال گذشته چکیده ی همه افکارم و روزها و شب ها ی پریشانم را در این فضا نوشتم و خالی شدم چه اگر نمی نوشتم دلم و گلویم طاقت این همه حرف های نگفته را نمی داشت . وقتی سری به آرشیوم می زنم انگار ورق های تقویم ورق می خورد و من را به همان روزها می برد در سال گذشته من دو کار متمایز انجام دادم و حرکتی بزرگ را فقط با چندین جمله آغاز کردم :&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اول&lt;/strong&gt; : &lt;a href="http://alinonline.blogspot.com/2004_04_01_alinonline_archive.html#108237873338380217"&gt;اعتراض به اخراج افغان ها از ایران&lt;/a&gt; بود که در &lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830209/end.htm"&gt;روزنامه ی شرق&lt;/a&gt; انعکاس یافت و چند صد نفر &lt;a href="http://www.petitiononline.com/afghans/petition.html"&gt;تومار اعتراضی مان&lt;/a&gt; را امضا کردند و وزارت کشور مجبور شد که &lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830302/end.htm"&gt;پاسخ مان&lt;/a&gt; را بدهد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دوم&lt;/strong&gt; : نوشتن &lt;a href="http://alinonline.blogspot.com/2004_06_01_alinonline_archive.html#108626427850693434"&gt;نامه ای&lt;/a&gt; به آقای ابطحی نویسنده ی &lt;a href="http://www.webnevesht.com/weblog/?id=-1756040266"&gt;بلاگ وب نوشت&lt;/a&gt; و معاون وقت حقوقی و پارلمانی رییس جمهور تحت عنوان آقای ابطحی بیدار شوید و این پاسخی درخور بود به اظهار نظر ایشان در مورد حقوق زنان در جمهوری اسلامی که به عنوان یک پسر جوان از حقوق زنان دفاع کردم و پاسخی محکم به ایشان دادم که این مقاله نیز انتشار گسترده یافت و در سایت های خبری پابلیش شد و آقای ابطحی در ای میلی به من اینگونه نوشت : بله من قبول دارم حاضرم هر وقت خواستید داد بزنید سر من بزنید .&lt;br /&gt;در حال نوشتن نامه ای به آقای خاتمی رییس جمهور هستم در پاسخ به نامه ای برای فردای ایشان تحت عنوان نامه ای برای امروز که همزمان با 16 آذر و روز دانشجو برای ایشان در سایت های خبری پابلیش خواهم کرد . با این حال همیشه گفتم که از سیاست بیزارم و آنچه می نویسم برای آزادی و ایران و مردم اش است و دیگر هیچ . حال اگر عده ای برداشت سیاسی از نوشته هایم دارند به خودشان مربوط است . از آزادی گفتن از ایران نوشتن و از ایرانی گفتن برای من لذت بخش ترین کارهاست.&lt;br /&gt;مناسب می دانم همین جا از دوستانی که در ابتدا با من همراه بودند و اکنون برای خودشان خانه ای دارند و در آن می نویسند تشکر کنم که اگر دلگرمی آنها نبود شاید من نوشتن در اینجا را شروع نمی کردم . پس یاد می کنم از مجید مقدم ، احسان مقدم ، عرفان ، صالح زاده که اکنون در &lt;a href="http://www.noend.blogspot.com/"&gt;بی پایان&lt;/a&gt; می نویسد و محمد که در &lt;a href="http://desertland.blogspot.com/"&gt;بیابان&lt;/a&gt; مطالبش را منتشر میکند . تشکر جداگانه ای دارم از &lt;a href="http://vahid.malakut.org/"&gt;دریاروندگان&lt;/a&gt; که چند روزیست از حلقه ی ملکوت مانند دیگر ملکوتیان خارج شده و این روزها در حال تدارک فضایی برایش هستیم تا باز هم بنویسد . او همیشه یار و همراه من بوده و تشویق هایش مرا به ادامه ی راه دلگرم می کند .&lt;br /&gt;در تمام یکسال گذشته با وسواس بسیار نوشتم و تصویر مناسب آن نوشته را یافتم و در کنار موزیک هماهنگ با آن قرار دادم تا شما را همراه با خودم ببرم . چون کارگردانی همه چیز را تحت نظر داشتم و سعی کردم تا فضایی با نوشته ها و شخصیتی چون خودم مانند یک آینه درست کنم.تمام نوشته های من آینه ی تمام نمای دغدغه های روزمره ی من است و همچون مادری که فرزندش را دوست دارد من نیز آنها را که زاییده ی ذهن من هستند دوست دارم.&lt;br /&gt;خوشحالم که تولد هزار حرف نگفته همزمان شده با تولد &lt;a href="http://mithras.org/"&gt;هاله ی سرزمین آفتاب&lt;/a&gt; که بلاگستان ایرانی بسیار به او مدیون است .&lt;br /&gt;دوست داشتم قطعه شعری را از احمد شاملو که نام هزار حرف نگفته را از آن انتخاب کردم پیدا کنم اما نشد باشد برای وقتی دیگر. پس خودم نوشتم برای خودم و این خانه . موزیکی که برای این مناسبت انتخاب کردم It's A Beautiful Day نام دارد با صدای Sarah Brightman .&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اینک هزار حرف نگفته&lt;br /&gt;در گلویم بی طاقت اند&lt;br /&gt;صدای من فریاد توست&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;................&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt; گر چه زبانی نداری&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.....&lt;/span&gt; من !&lt;br /&gt;به جای تو&lt;br /&gt;خواهم گفت و خواهم گذشت&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;............... &lt;/span&gt;از پس روزها و همیشه&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.......&lt;/span&gt;چون غباری در پی مسافری&lt;br /&gt;صدای من در سکوت کوچه تاریک&lt;br /&gt;چون ارتعاش یکی قطره بر دل باتلاق&lt;br /&gt;خواهد پیچید&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.....&lt;/span&gt;می دانم&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.....&lt;/span&gt;می دانم&lt;br /&gt;همچنان خواهم گفت&lt;br /&gt;همچنان خواهم خواند&lt;br /&gt;صدای من بغض نهان توست&lt;br /&gt;و اشک های گرم ات بر گونه ی تب دار ات&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..............&lt;/span&gt;روزی فریادی خواهد شد&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...................................&lt;/span&gt;بر گستره ی کهکشان&lt;br /&gt;و آنان که خود را به خواب زده اند&lt;br /&gt;و گوششان را به کری&lt;br /&gt;از لرزش آسمان و زمین&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;................&lt;/span&gt;بر خود خواهند پیچید&lt;br /&gt;صدای ما&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...........&lt;/span&gt;هزار چشم نگران است&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...........&lt;/span&gt;هزار کبوتر در قفس به جستجوی یکی ابری&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...........&lt;/span&gt;هزار قطره در پی یکی نهر به سوی دریا&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...........&lt;/span&gt;هزار قفل یخ زده به دنبال یکی کلید گم شده&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...........&lt;/span&gt;هزار برگ نارنجی پاییز رها دردل باد در انتظار بهار&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...........&lt;/span&gt;هزار حرف نگفته است به جستجوی گلویی&lt;br /&gt;برای فریاد&lt;br /&gt;و فریاد .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;6 آذر 1383&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-110148330413947779?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110148330413947779'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110148330413947779'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_11_01_archive.html#110148330413947779' title='هزار حرف نگفته یکساله شد'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-110103465286912964</id><published>2004-11-21T14:19:00.000+03:30</published><updated>2004-11-24T01:16:31.860+03:30</updated><title type='text'>شش سال پیش در چنین روزی ...</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;شش سال پیش در چنین روزی ...&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;غافلان &lt;img height="160" src="http://archnet.org/img-collections/image/57678.jpg" width="300" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;هم سازند ،&lt;br /&gt;تنها طوفان&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..............&lt;/span&gt;کودکان ناهم گون می زاید .&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;هم ساز&lt;br /&gt;سایه سانان اند ،&lt;br /&gt;محتاط&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.........&lt;/span&gt; در مرزهای آفتاب .&lt;br /&gt;در هیات زنده گان&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;................&lt;/span&gt;مرده گان اند .&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;... &lt;img height="230" src="http://archnet.org/img-collections/image/57682.jpg" width="240" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;وینان&lt;br /&gt;دل به دریا افگنان اند&lt;br /&gt;به پای دارنده ی آتش ها&lt;br /&gt;زنده گانی&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...............&lt;/span&gt; دوشادوش مرگ&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..................................&lt;/span&gt;پیشاپیش مرگ&lt;br /&gt;هماره زنده از آن سپس که بامرگ&lt;br /&gt;و همواره بدان نام&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.......................&lt;/span&gt;که زیسته بودند،&lt;br /&gt;که تباهی&lt;br /&gt;از درگاه بلند خاطره شان&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...............................&lt;/span&gt;شرم سار و سرافکنده می گذرد.&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;کاشفان چشمه &lt;img height="270" src="http://archnet.org/img-collections/image/57686.jpg" width="170" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;کاشفان فروتن شوکران&lt;br /&gt;جوینده گان شادی&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.....................&lt;/span&gt;در مجری آتش فشان ها&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;شعبده بازان لبخند&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.......................&lt;/span&gt; در شب کلاه درد&lt;br /&gt;با جاپایی ژرف تر از شادی&lt;br /&gt;در گذرگاه پرنده گان.&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;در برابر تندر می ایستند&lt;br /&gt;خانه را روشن می کنند.&lt;br /&gt;و می میرند.&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;احمد شاملو.25 اردیبهشت 1354&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;به یاد آر !&lt;/strong&gt; از عدالت سخن می گویم و از مرگ انسان های بی گناه . &lt;strong&gt;به یاد آر !&lt;/strong&gt; از ضربات چاقو بر پیکری تب دار بر پیکری ساکت و آرام سخن می گویم. هیچ گاه از یاد مبر که عدالت در این ملک خریدنی است و بهایش .... . اگر انسانی آزاده باشی و دلت برای سرزمین ات بتپد اشک هایت راهی به جز گونه ات ندارند .بغض خاموش ات را فرو نده ، فریاد کن و مگذار که از یاد روند چون دیگر در میان ما نیستند . چون من اگر جانی مانده در تنت فریاد کن شاید فرشته ی عدالت روزی صدایمان را بشنود و به یاریمان بیاید . شاید .... .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عصر روز اول آذر ماه ‌١٣٧٧ در خانه‌ای در محله‌ی فخرآباد تهران، داريوش فروهر و همسرش به طرز فجيعی به قتل رسيدند . به دنبال آن پس از تقريبا دو هفته، در تاريخ ‌١٩ آذر، همسر محمد مختاری طی نامه‌ای به رييس‌جمهور در مورد روشن شدن وضعيت همسرش كه از ساعت ‌٥ عصر روز ‌١٢ آذر از خانه خارج و تا آن زمان بازنگشته بود، استمداد كرد. فردای آن روز جسد محمد مختاری توسط فرزندش در پزشكی قانونی شناسايی شد. پس از آن، اين بار همسر محمدجعفر پوينده - يكي از نويسندگان معاصر - در نامه‌ای به خاتمی از ناپديدشدن همسرش ابراز نگرانی كرد. او می‌گفت كه از ساعت ‌١٤ روز ‌١٨ آذر، همسرش از اداره به قصد شركت در جلسه‌ی ناشران خارج شده و ديگر بازنگشته است. جسد پوينده نيز در روز ‌١٩ دی ماه در بادامك شهريار توسط اهالی پيدا شد و چند روز بعد توسط خانواده‌اش در پزشكی قانونی شناسايی شد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ناصر زرافشان وكيل محمدجعفر پوينده، احمد بشيری وكيل محمد مختاری و شيرين عبادی وكيل فروهرها شدند تا پرونده‌ی قتل‌ها را پيگيری كنند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در دادگاه رسيدگی كننده به پرونده‌ی قتل‌های زنجيره‌يی نام ‌١٨ نفر به عنوان متهم مطرح شد: ‌١- سيدمصطفی كاظمی فرزند علی، متهم به آمريت در قتل داريوش فروهر، محمدعلی مختاری نيشابوری، محمدجعفر پوينده و پروانه‌ی مجد اسكندری ‌٢- مهرداد عاليخانی فرزند علی اصغر، متهم به آمريت در قتل مقتولان فوق الذكر ‌٣- علی (رضا) روشنی فرزند محمدعلی متهم به مباشرت در قتل محمدعلی مختاری نيشابوری و محمد جعفر پوينده ‌٤- محمود جمعفرزاده فرزند محمد، متهم به مباشرت در قتل داريوش فروهر ‌٥- علی (مصطفی) محسنی فرزند عباس، متهم به مباشرت در قتل پروانه مجد اسكندری ‌٦- حميد رسولی فرزند حسين، متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر و پروانه مجد اسكندری ‌٧ - مرتضوی حقانی فرزند ابوالقاسم متهم به معاونت در قتل محمد علی مختاری نيشابوری و محمدجعفر پوينده ‌٨- محمد عزيزی فرزند اسماعيل، متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر و پروانه مجد اسكندری ‌٩- ايرج آموزگار فرزند محمد حسين، متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر و پروانه مجد اسكندری و محمدجعفر پوينده ‌١٠- ابوالفضل مسلمی فرزند عباس، متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر و پروانه مجد اسكندری ‌١١- محمدحسين اثنی عشر فرزند نظر علی، متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر ‌١٢- علی صفايی پور فرزند نعمت‌الله، متهم به معاونت در قتل پروانه مجد اسكندری ‌١٣- علي رضا اكبريان فرزند احمد، متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر و پروانه مجد اسكندری ‌١٤- مرتضی فلاح فرزند ابراهيم متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر و پروانه مجد اسكندری ‌١٥- مصطفی هاشمی فرزند اسماعيل، متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر و پروانه مجد اسكندری ‌١٦- علی ناظری فرزند خيرعلی، متهم به معاونت در قتل محمدعلی مختاری نيشابوری و محمد جعفر پوينده ‌١٧- اصغر سياح فرزند موسی، متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر و پروانه مجد اسكندری و محمدجعفر پوينده و سرانجام ‌١٨- خسروبراتی فرزند لطف‌الله، متهم به معاونت در قتل داريوش فروهر، محمدعلی مختاری نيشابوری، محمد جعفر پوينده و پروانه‌ی مجد اسكندری. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مسوول كميته تحقيق قتل‌های زنجيره‌يی بر خودكشی سعيد امامی در زندان به وسيله داروی نظافت تاكيد كرد و گفت‌: سعيد امامی در زندان خودكشی كرد و جنازه وی نيز دفن شد بنده حداقل ‌٢٠ نفر را بر سر جنازه سعيد امامی فرستادم و ماده كشنده وی را به آزمايشگاه‌ها بردم و ثابت شد كه آرسنيك می‌تواند كشنده باشد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از آن پس مجلس شورای اسلامی نيز با تشكيل پرونده‌ای به بررسی و رسيدگی درباره‌ی قتل‌های زنجيره‌يی پرداخت اما با اين حال در شب بيست‌و سوم ماه رمضان سال ‌١٣٨٢ انصاری‌راد اعلام كرد: ما در رسيدگی به اين پرونده به اشخاصی رسيديم كه قدرت برخورد با آن‌ها را نداشتيم، بنابراين پرونده مسكوت ماند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خانواده‌ی داريوش و پروانه فروهر اعلام كرد كه بنا بر احترام به عقايد عزيزان از دست رفته‌شان نمي‌توانند تقاضای مجازات اعدام داشته باشند. پرستو فروهر يادآور شد كه روند دادرسی به پرونده و احكامی كه بر پايه‌ی چنين دادرسی‌ای صادر شده را به هيچ وجه قبول ندارند و مساله‌ی آنها دادرسی عادلانه اين پرونده و افشای تمام حقايق و اجرای عدالت است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شيرين عبادی يكی از وكلای پرونده، نيز در مصاحبه‌ای درخصوص فرجام پرونده گفت: از لحاظ ظواهر حقوقی كارش تمام شد، يعنی حكمی صادر و قطعی شد و به مرحله اجرا درآمد. برخی از متهمان هم حبسشان تمام شد و بيرون آمدند و برخی ديگر هنوز حبسشان تمام نشده است. ما به اين دليل كه پرونده نقص تحقيقات داشت، اعتراض كرديم و خواستار رفع نواقص شديم كه بدان توجه نشد. دادرسی را غير علنی كردند و به اصرار مكرر ما برای علنی كردن آن اعتنا نكردند. ما هم چون مي‌دانستيم رأيي كه صادر خواهد شد، وجدان عدالت خواه اولياء دم و مردم ايران را راضی نخواهد كرد، گفتيم خداحافظ شما و در دادگاه غيرعلنی شركت نكرديم. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;«زرافشان» يكی از وكلای اين پرونده به جرم اشاعه‌ی اكاذيب و اقدام عليه امنيت ملی در تاريخ ‌١٦ مرداد ‌٨١ دستگير و به زندان روانه شد. خواهر پوينده هم گفت: وقتی كه به جای عاملان و آمران اين حادثه، وكيل پرونده در زندان است ديگر كاری نمی‌توان كرد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت ها :&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;----------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;1 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://news.iran-emrooz.de/more.php?id=1036_0_7_0_M"&gt;نامه پرستو فروهر به شخصيتهاي سياسي، فرهنگي&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;2 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://news.iran-emrooz.de/more.php?id=1063_0_7_0_M"&gt;پيگيري قتل فروهرها توسط كميسارياي عالي سازمان ملل&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;3 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=146535&amp;code1=1"&gt;مراسم بزرگداشت ششمين سالگرد قتل فروهرها برگزار مي‌‏شود&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;4 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://isna.ir/news/NewsCont.asp?id=458128&amp;amp;lang=P"&gt;دعوت جمعي از شخصيت‌هاي سياسي، فرهنگي و دانشگاهي جهت شركت در مراسم فروهرها&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;5 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.isna.co.ir/news/NewsCont.asp?id=457431"&gt;بازخواني تاريخي پرونده‌ي قتل‌هاي زنجيره‌يي وگفت‌وگو با خانواده‌ها و يكي از وكلاي قربانيان&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;6 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=20191"&gt;دعوت دويست نفر از شخصيت‌‏هاي سياسي،فرهنگي و دانشگاهي جهت برگزاري مراسم بزرگداشت فروهر&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;7 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://isna.ir/news/NewsCont.asp?id=458203&amp;lang=P"&gt;پرستو فروهر: مراسم ششمين سالگرد درگذشت فروهرها در منزل آن‌ها برگزار مي‌شود&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;8 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://news.iran-emrooz.de/more.php?id=9376_0_7_0_M"&gt;از مراسم سالگرد فروهرها جلگويري شد&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;9 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20041121005338.html"&gt;به دنبال مخالفت شديد با برگزارى مراسم فروهرها،اعلام شد: مراسم ششمين سالگردقتل فروهرها روزدوشنبه درمنزل آنهابرگزارخواهدشد&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;10 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.roshangari.net/as/sitedata/20041121010440/20041121010440.html"&gt;بيانيه توضيحى پرستو فروهر در مورد جلوگيرى از برگزارى مراسم فروهرها&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;11 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://news.iran-emrooz.de/more.php?id=1764_0_7_0_M"&gt;مختاري و پوينده به خاطر تفكر و فاليت‌‏هايشان براي آزادي انديشه و بيان جان دادند&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;12 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://news.iran-emrooz.de/more.php?id=1729_0_7_0_M"&gt;خانواده مختاري و پوينده از برگزاري مراسم يادبود در تهران منع شدند&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;13 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://news.iran-emrooz.de/more.php?id=1714_0_7_0_M"&gt;دعوت فعالان فرهنگي و سياسي براي شركت در مراسم پنجمين سالگرد مختاري و پوينده&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;14 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://news.iran-emrooz.de/more.php?id=1650_0_7_0_M"&gt;فراخوان خانواده‌‏هاي مختاري و پوينده براي شركت مردم در مراسم يادبود نويسندگان&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;15 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://news.iran-emrooz.de/more.php?id=1249_0_7_0_M"&gt;كانون نويسندگان ايران اميدوار است كه بتواند مراسم بزرگداشت مختاري و پوينده را برگزار كند&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;16 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=19475"&gt;ساخت فيلم جديدي درباره قتلهاي زنجيره اي&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;17 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://news.iran-emrooz.de/more.php?id=1501_0_7_0_M"&gt;اگر خاتمي مي‌‌ايستاد پرونده قتل‌هاي زنجيره‌اي ناتمام بسته نمي‌شد&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;18 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://news.iran-emrooz.de/more.php?id=1520_0_7_0_M"&gt;مطمئن بوديم كه دستگاه قضايي براي افشاي آمران اصلي قتل‌هاي زنجيره‌اي اقدام نمي‌‌كند&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;19 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://news.iran-emrooz.de/more.php?id=1559_0_7_0_M"&gt;پيام دكتر ناصر زرافشان به مناسبت پنجمين سالگرد قتل‌‏هاي زنجيره‌‏اي&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;20 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=20020"&gt;ناصر زرافشان، وكيل پرونده رشته قتل هاي زنجيره اي نتوانست با خانواده اش ملاقات كند&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;21 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=20124"&gt;افزايش فشار بر ناصر زرافشان در سالگرد قتل هاي زنجيره اي&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;22 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20041120171624.html"&gt;بازخواني پرونده قتل هاي زنجيره اي و گفتگو با وكيل خانواده محمد مختاري&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;23 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830901/html/hist.htm"&gt;مرورى برزندگى داريوش فروهر در سالگرد او&lt;/a&gt; ( شرق 1 آذر 83 )&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;24 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830902/html/hist.htm"&gt;زندگى و مرگ پروانه فروهر از زبان دخترش پرستو&lt;/a&gt; ( شرق 2 آذر 83 )&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;25 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.dwelle.de/persian/nachrichten/2.75158.1.html"&gt;ممنوعيت برگزارى مراسم يادبود فروهرها درحسينيه ارشاد تهران&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;26 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20041122090618.html"&gt;گفتگوي راديو فردا با پرستو فروهر فرزند داريوش و پروانه فروهر درباره نتايج بررسى پرونده قتل هاى زنجيره اى&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;27 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://isna.ir/news/NewsCont.asp?id=459098&amp;amp;lang=P"&gt;ششمين سالگرد درگذشت پروانه و داريوش فروهر؛ بدون سخنران&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;28 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=148694&amp;code1=1"&gt;مراسم بزرگداشت ششمين سالگرد قتل داريوش و پروانه فروهر در سكوت برگزار شد&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;29 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=148744&amp;amp;code1=1"&gt;مراسم ششمين سالگرد قتل فروهرها پايان يافت&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;30 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=148746&amp;code1=1"&gt;عزت‌‏الله سحابي : در تمامي 50 سال اخير همواره فروهر را سرباز ملت و قهرمان يافتم&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;31 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.dwelle.de/persian/iran/1.111502.1.html"&gt;پرستو فروهر: ياد فاجعه را تا زمان اجراى عدالت زنده نگهداريم&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;32 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20041122175131.html"&gt;گزارش تصويرى از مراسم بزرگذاشت فروهرها&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;33 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?id=459184"&gt;گزارش تصويري ششمين سالگرد درگذشت پروانه و داريوش فروهر 1&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;34 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?id=459185"&gt;گزارش تصويري ششمين سالگرد درگذشت پروانه و داريوش فروهر 2&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;35 .&lt;/strong&gt; برای اعتراض به استفاده از نام خلیج عربی به جای خلیج فارس &lt;a href="http://www.petitiononline.com/persian/petition.html"&gt;این تومار&lt;/a&gt; را امضا کنید و برای دوستانتان بفرستید&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;36 .&lt;/strong&gt; از دوستانم به خاطر پینگ شدن به دلیل اضافه کردن اخبار و پیگیری آن عذر می خوام&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;1 آذر 1383&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-110103465286912964?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110103465286912964'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110103465286912964'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_11_01_archive.html#110103465286912964' title='شش سال پیش در چنین روزی ...'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-110076575626634465</id><published>2004-11-18T11:34:00.000+03:30</published><updated>2004-11-18T22:03:19.673+03:30</updated><title type='text'>فوتبال و شادی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;فوتبال و شادی&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;جوانک بسیجی با سرعت پشت سر پسر 14 ساله ای می دوید . به او رسید و او را گرفت و دستبند به دست در کوچه می کشیدش .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پسر نوجوان التماس می کرد و قسم می خورد . پسر نوجوان می گفت : من نبودم . من ترقه نزدم . پسر نوجوان از ترس نفس نفس میزد . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;این روزها پیروزی برابر لائوس هم برای جوان ها بهانه ای است برای رها کردن شادی خفه شده در وجودشان . شادی و خنده برای جوان های این ملک قدغن است . نشاط و خوشی برایشان ممنوع است . دلم به حال این نسل و خودم و این کشور می سوزد . در کدام سرزمین و کدام کشور اینگونه با خنده و فریاد از ته دل دشمن اند ؟ به راستی چرا از شادی باید هراسید ؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;من درد در رگانم &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;حسرت در استخوانم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چیزی نظیر آتش در جانم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پیچید&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;....&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;....&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.......&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;28 آبان 83&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-110076575626634465?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110076575626634465'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110076575626634465'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_11_01_archive.html#110076575626634465' title='فوتبال و شادی'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-110027787840914730</id><published>2004-11-12T18:13:00.000+03:30</published><updated>2004-11-14T12:50:06.790+03:30</updated><title type='text'>سهم من </title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;سهم من ...&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سهم من از آزادی &lt;img height="300" src="http://archnet.org/img-collections/image/56898.jpg" width="230" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;تشویش و فرار از تاریکی&lt;br /&gt;سهم من از زندگی&lt;br /&gt;نوشتن ...&lt;br /&gt;برای دستان پینه بسته اش&lt;br /&gt;برای دل شکسته اش&lt;br /&gt;برای بال و پر بسته اش&lt;br /&gt;در گذار این شب سیه&lt;br /&gt;در میان این خفاشان خون آشام&lt;br /&gt;نشسته در تاریکی در میان شاخساران&lt;br /&gt;سهم من از زندگی&lt;br /&gt;ترس و وحشت از درختان بی شمار&lt;br /&gt;سهم من از آزادی&lt;br /&gt;یک دریچه اعتراض&lt;br /&gt;یک پنجره فریاد&lt;br /&gt;یک حنجره درد نهفته&lt;br /&gt;هزار و یک حرف نگفته&lt;br /&gt;یک صحرا شقایق&lt;br /&gt;یک وطن پر از قفس&lt;br /&gt;قفسی پر از آزادی&lt;br /&gt;کبوتری ...&lt;br /&gt;بغ کرده ، ساکت و آرام&lt;br /&gt;چشمانش خیره به ابرهای سفید&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به آسمان می اندیشد&lt;br /&gt;و من به بغض اش&lt;br /&gt;زیر آسمان بارانی&lt;br /&gt;من به پروازش در اوج&lt;br /&gt;من ...&lt;br /&gt;به بال و پر بسته اش&lt;br /&gt;و به پرواز آزادی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می اندیشم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;To : United Nations High Commissioner for Human Rights&lt;br /&gt;8-14 Avenue de la Paix &lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;1211 Geneva 10, Switzerland&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;We, the undersigned, object to the recent imprisonment of Mojtaba Samie-nejad, a weblog writer in Iran. He was arrested in Tehran for no apparent reason a week ago. While we are convinced that Mojtaba Samie-nejad is innocent of any crime, the judicial process must formally charge him as part of his arrest, and give him the opportunity to defend himself in a fair and just trial. Sadly, past experience would show that this is very unlikely in the Islamic Republic of Iran. We demand his immediate release while voicing our grave concerns over the latest wave of arrests taking place in Iran, targeting journalists and media correspondents&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.....&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;Sincerely&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.petitiononline.com/mod_perl/signed.cgi?mojsn"&gt;The Undersigned&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;......&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;ترجمه ی فارسی &lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.petitiononline.com/mojsn/petition.html"&gt;&lt;strong&gt;تومار&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; :&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به کميسيون حقوق بشر، سازمان ملل :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ما، امضا کنندگان اين طومار، به زندانی شدن مجتبی سميعی نژاد، وبلاگ نويس ايراني، اعتراض ميکنيم. وی يکهفته قبل بی هيچ دليلی در تهران دستگير شده است. با باور به اينکه مجتبی سميعی نژاد بیگناه ميباشد قوه قضائيه بايد جرم او را سريعا" ابلاغ کرده و به وی فرصت حضور در يک دادگاه عادل و دفاع از خود را بدهد. متأسفانه طبق تجربه اين کار در سيستم قضائی جمهوری اسلامی ايران معمول نيست.ما خواستار آزادی سريع او شده و بدينوسيله مراتب نگرانی خود را در مورد موج دستگيريهای اخير روزنامه نگاران و نويسندگان مطبوعات اعلام ميداريم.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.petitiononline.com/mojsn/petition.html"&gt;تومار&lt;/a&gt; اعتراضی به دستگیری مجتبی سمیعی نژاد را امضا کنید .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت ها :&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;--------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;1 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://akhbar.gooya.com/politics/archives/018823.php"&gt;بیانیه کانون وب‌لاگ‌نويسان ایران در رابطه با دستگیری مجتبی سميعی‌نژاد، وبلاگ ‌نويس&lt;/a&gt; ( گویا نیوز )&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;2 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=19901"&gt;با دستگيری يک وبلاگ نويس ديگر تعداد وبلاگ نويسهای زندانی به 26 تن رسيد&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;3 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://penlog.blogspot.com/2004/11/blog-post_08.html"&gt;بیانیه کانون وب‌لاگ‌نويسان ایران در رابطه با دستگیری مجتبی سميعی‌نژاد&lt;/a&gt; ( پن لاگ )&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;4 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?id=453133"&gt;خبر دستگیری مجتبی سمیعی نژاد&lt;/a&gt; (ایسنا)&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;5 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=19924"&gt;تعداد بازداشت شدگان اینترنتی به 30 نفر افزایش یافت &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;6 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?id=454945"&gt;چهار نفر از بازداشت‌شدگان اخير پرونده موسوم به سايت‌هاي اينترنتي و وبلاگ‌نويسان روز گذشته با سپردن وثيقه تعيين‌شده آزاد شدند.&lt;/a&gt; ( ایسنا )&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;........&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;22 آبان 83&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-110027787840914730?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110027787840914730'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/110027787840914730'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_11_01_archive.html#110027787840914730' title='سهم من '/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-109960812786096123</id><published>2004-11-05T02:07:00.000+03:30</published><updated>2004-11-12T16:16:20.676+03:30</updated><title type='text'>جزیره</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;جزیره&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.......&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تو هم باید یه روزی بزرگ می شدی و ازدواج می کردی . و حالا که از این خواستگارت خوشت اومده دیگه چاره ای نیست . من دنبال بهانه ای بودم تا اشکالی ازش بگیرم . می دونم اخلاق لعنتی من اشکال داره که دوستامو شدیدا دوست دارم گرچه برام فرقی نمیکنه که دختر باشن یا پسر. فقط می دونم که مثل برگای خشک تشنه و قطره ای آب ، عاشق دوستانم و دوستی هام هستم . تقصیر من هم نیست تو این کشور با این فرهنگ ازدواج یعنی قطع کامل زنجیر دوستی ها و دنیای ساده ی جوانی . مسلما در این فرهنگ شوهر ایرانی اجازه نمی ده به همسرش که با دوستش صحبت کنه و بر عکس . در نظر این ها دوست جنس مخالف کاملا با جنس موافق فرق داره و اگه اون فرد ازدواج کرده باشه که دیگه حق داشتن دوستی از جنس مخالف رو نداره . نمی دونم چرا به من از این فرهنگ چیزی به ارث نرسیده و افکار من با این تفکرات بیگانه است .&lt;br /&gt;به همین سادگی همیشه اتفاق می افته . درست وقتی که اصلا منتظرش نیستی . همیشه فقط خاطره ی حرف ها و صدای خنده ها و یاد ایام گذشته بوده که در ذهن باقی مونده . بعد از یک مدت هم باز عادت می کنیم و دلتنگی ها کم رنگ تر می شن تا روزی که دیگه یادت هم شاید نیاد که چه روزهایی رو سپری کردیم.&lt;br /&gt;احساس جزیره ای دورافتاده رو دارم که به صدای پاهای تو عادت کردم و حالا که زورقی در افق برای نجات تو پیدا شده آسمان احساسم ابری است . هنوز امیدوارم اون زورق این جزیره ی تنها رو نبینه و برگرده و تومدت بیشتری روی ساحل رو به دریا بشینی و دلتنگی هاتو با جزیره و نخل های تنها صحبت کنی و دوتامون تنهایی سخت و غریبمون رو با هم فراموش کنیم .&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;... &lt;img height="220" src="http://archnet.org/img-collections/image/56258.jpg" width="310" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;احساست را در پس آن ماه کامل&lt;br /&gt;پشت بر گهای زرد شاتوت&lt;br /&gt;زیر موجهای آبی دریا&lt;br /&gt;روی بال پرستوها&lt;br /&gt;دیدم&lt;br /&gt;دیدم و فهمیدم&lt;br /&gt;می دانم باید بروی&lt;br /&gt;می دانم در انتظارت هستند&lt;br /&gt;اما ....&lt;br /&gt;تنها مشتی ماسه&lt;br /&gt;از این جزیره با خود ببر&lt;br /&gt;و هر وقت دلت برای بوی دریا تنگ شد&lt;br /&gt;هر وقت دلت برای صدای موج ها تنگ شد&lt;br /&gt;هر وقت دلت هوس جزیره ای تنها و ساکت کرد&lt;br /&gt;ماسه ها را به آغوش بگیر&lt;br /&gt;و با آنها&lt;br /&gt;سخن بگو&lt;br /&gt;این همه ی خواسته ی من است&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;15 آبان 83&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;Ali &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-109960812786096123?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109960812786096123'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109960812786096123'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_11_01_archive.html#109960812786096123' title='جزیره'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-109924754695668646</id><published>2004-10-31T21:53:00.000+03:30</published><updated>2004-11-12T16:25:57.020+03:30</updated><title type='text'>دستانت</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;دستانت&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;......&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به دستان خودم نگاه می &lt;img height="240" src="http://archnet.org/img-collections/image/55918.jpg" width="320" align="left" border="#" /&gt;کنم&lt;br /&gt;و به تو &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به تو و دستانت که مرا&lt;br /&gt;تا اوج شرم می برد و رها می کند&lt;br /&gt;تنهای تنها&lt;br /&gt;می دانم چه گذشته بر لطافت دستانت&lt;br /&gt;می دانم چه گذشته بر قلب مهربانت&lt;br /&gt;می دانم چه سرگذشتی داشته ای&lt;br /&gt;و چه تلخ&lt;br /&gt;و چه عبث&lt;br /&gt;اسیر بازی زمانه شدی&lt;br /&gt;از این سو به آن سو دویدی&lt;br /&gt;تا لقمه نانی با عشق&lt;br /&gt;به خانه بری&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;چه تلخ است&lt;br /&gt;چه تلخ است&lt;br /&gt;این روزها ...&lt;br /&gt;حقیقت چه تلخ است&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;در مقابلت&lt;br /&gt;در مقابل نگاهت&lt;br /&gt;از حضور رسوای خودم&lt;br /&gt;چه بیهوده غمی بر دل دارم&lt;br /&gt;چه بیهوده فریادی بر گلو&lt;br /&gt;چه بیهوده اشکی بر چشم&lt;br /&gt;آخر ای کاش ...&lt;br /&gt;می شد تندیسی از گل بسازم&lt;br /&gt;و به دستان زمخت ات هدیه کنم&lt;br /&gt;تندیسی از عشق بسازم&lt;br /&gt;به دل رنجورت هدیه کنم&lt;br /&gt;تندیسی از نور بسازم&lt;br /&gt;به چشمانت هدیه کنم&lt;br /&gt;همان چشمان خیره شده&lt;br /&gt;به نگاه سرد عابران&lt;br /&gt;همان چشمان خیره شده&lt;br /&gt;به آینده ی تاریک&lt;br /&gt;به آینده ی رسوا&lt;br /&gt;به آنسوی نا پیدا&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;در مقابلت&lt;br /&gt;در مقابل حضورت&lt;br /&gt;از بودن خودم&lt;br /&gt;از وجود خودم&lt;br /&gt;بیزارم&lt;br /&gt;آخر این درد را به گویم&lt;br /&gt;به که گویم ؟&lt;br /&gt;که به من نخندد&lt;br /&gt;و با نیشخندی&lt;br /&gt;جوابم ندهد : &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بیکاری تو هم رفیق &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;br /&gt;چه تلخ است&lt;br /&gt;چه تلخ است&lt;br /&gt;این روزها ...&lt;br /&gt;حقیقت چه تلخ است &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;br /&gt;و من چه بیهوده به درد تو&lt;br /&gt;می گریم&lt;br /&gt;و چه غمگنانه افسوس می خورم&lt;br /&gt;که نتوانستم بوسه زنم به دستانت&lt;br /&gt;به صورتم کشم&lt;br /&gt;تا با همین دستان درد کشیده ات&lt;br /&gt;اشک هایم را پاک کنی&lt;br /&gt;نوازشم کنی و بگویی :&lt;br /&gt;شاید سرنوشت برایم اینگونه نوشت&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;عجبا&lt;br /&gt;که عدالت این دنیا را هم&lt;br /&gt;به رشوه ای خریده اند&lt;br /&gt;و یا شاید هم&lt;br /&gt;عدالت اجتماعی همین باشد&lt;br /&gt;و ما نمی دانیم&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;افسوس که می دانم و می دانی&lt;br /&gt;افسوس که می بینم و می بینی&lt;br /&gt;فرشته ی عدالت هم&lt;br /&gt;در خوابم آمد و چه گریان بود&lt;br /&gt;چه سخت بود وقتی سری تکان داد&lt;br /&gt;اشک هایش را پاک کرد&lt;br /&gt;سرش را پایین انداخت و گقت :&lt;br /&gt;عدالت این دنیا را هم با رشوه ای ...&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;و رفت&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..... &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;10 آبان 83&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;Ali &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-109924754695668646?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109924754695668646'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109924754695668646'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_10_01_archive.html#109924754695668646' title='دستانت'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-109871024592932322</id><published>2004-10-25T16:39:00.000+03:30</published><updated>2004-11-12T16:30:06.830+03:30</updated><title type='text'>برایم از عشق بگو</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;برایم از عشق بگو&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;. &lt;img height="285" src="http://archnet.org/img-collections/image/55298.jpg" width="220" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;مرغ دلت را هوای پرواز به سر نیست اگر هم باشد دگر جانی به تن نیست . در میان دشت افکارت می دوی تا بهانه ای برای گریستن بیابی و دلت را آرام کنی . بغضی داری در گلو اما نتوان گفت به این زمانه . اشکی داری بر چشم که نشود ریخت در این میانه . بهانه ای نیست پس بی بهانه گریه کن بر احوالت بر سپیدار کوتاه و خشکیده ی جوانی ات . بر هر کس که می نگری آشفته تر از تو سر بر گریبان فرو کرده و در روزگارش می لولد . دنبال آدمی تنها _آدمی _ سبز و بارانی می گردی چون خودت اما همه کس این روزها چون برگ های خزانی هزار چهره دارد و هزار رنگ .&lt;br /&gt;آنکس که در خیالت باغ ذهنش پر بارتر بود کنون بلند تر بر تو می خندد . جوابش را با خنده ای پر از ناله می دهی اما بغض تو را نمی بیند و باز بلند تر بر دل غمینت می خندد .&lt;br /&gt;رو به هر کس می کنی در روزمرگی غرق است در شمردن روزها و طی کردن جاده ی جوانی به نکبت با خود مسابقه گذاشته . بیابان اطراف ات تف زده و حتی چاه آبی برای آسودن نمی یابی چه رسد به بید مجنونی و نهر آبی. هر چه می گردی تا کسی بیابی که دلش پر ز شقایق باشد قلبش نسیمی تا دمی بیاسایی تا سر به شانه اش بگذاری و درد ات را فریاد کنی و بغضت را آرام بر سینه اش بگریی محال است بیابی.&lt;br /&gt;به هر کس رو می کنی نقابی بر صورت دارد و نقابی دگر بر دل . با خود می گویی از کجا بدانم زیبایی صورتش از باغ پر گل سیرتش است ؟ از کجا بدانم لبخند پر نورش از آفتاب سینه اش است ؟ از کجا بدانم چشمان خمارش از میخانه ی دلش است ؟ دمی با هم زیر سایه ای نفسی می گیرید . سرت را بر شانه اش تکیه می زنی و از بغض فراموش نشده ی دلت از آتش خاموش نشده ی فکرت برایش داستان ها می گویی و در این خیالی که او گوشش با توست . اشک امانت نمی دهد . او نیز برایت داستان ها می گوید و تو به سادگی باور می کنی . منتظری تا نقاب دلش کناری رود و ببینی اینبار درست انتخاب کردی یا چون گذشته ...&lt;br /&gt;برایت داستان های عجیب می گوید و تو ناچاری سر تکان دهی اما تا نقاب اش لحظه ای کنار می رود دقیق خیره می شوی و در دلش جز پوچی و برگ های خزان زده ی زردرنگ روی باتلاقی متعفن و راکد چیزی نمی یابی . ابرهایی سیاه آسمان قلبش را تاریک کرده اند می بارند اما بارانی سیه چون شب یلدا . باران که به زمین می رسد خاری می شود سخت و قد می کشد تا میرسد به ابرهای سیاه . بیابان دلش گر چه بارانی است اما سوزان تر گرچه ابری است اما ساکن تر .&lt;br /&gt;سرت را از شانه اش بلند می کنی و اشکهایت را پاک . و او همچنان برایت نقل می کند از گل سرخی که در سینه برایت نگه داشته تا تو برایش بچینی . عقب می روی و با حیرت نگاه می کنی به چشمان سیاهش به چشمان خمار و عاشقش . او که گویی متوجه برخاستن تو نشده همچنان یکسره از اقاقی های باغ دلش و صنوبرهای بلند فکرش برایت داستان ها می گوید . عقب عقب می روی و ناگهان رو برمی کنی و می دوی . مقصدی نداری اما فقط می شود دور شد . همچنان که می دوی شوری اشک هایت را بر زبانت حس می کنی . اما جز گریستن کاری نمی توانی . آفتاب تیز است و ابری در افق نه . نفست تنگ آمده و دیگر رمقی در پا نداری . روی خاک ترک خورده ی بیابان زمین می خوری و اشک و خون بر گونه ات می لغزد . ماسه های داغ را مشت می کنی و فریادی از دل بر می کشی و می گریی چونان که گویی تا به حال گریستن نمی دانستی . برمی خیزی و نالان به افق خیره می شوی و سرابی آنسوتر چشمانت را می نوازد .&lt;br /&gt;خوب خیره می شوی و در دور دست آدمی می بینی به سوی ستاره ی نورانی افق می رود. هر چه توان داری درگلو جمع می کنی و فریاد میزنی اما خودت هم حتی صدایت را نمی شنوی . پس افتان و خیزان میدوی به سویش . نزدیک تر می شوی . نزدیک تر و نزدیک تر. از دور می بینی او نیز دو نقاب دارد. یکی بر صورت و یکی بر دل . آهسته تر می دوی و ناگاه می ایستی . بغض امانت نمی دهد . بر زانو به زمین می افتی و می گریی . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;4 آبان 83&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-109871024592932322?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109871024592932322'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109871024592932322'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_10_01_archive.html#109871024592932322' title='برایم از عشق بگو'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-109822470760274764</id><published>2004-10-20T01:52:00.000+03:30</published><updated>2004-11-12T16:33:23.886+03:30</updated><title type='text'>عاشقانه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;عاشقانه&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;باهت قهرم &lt;img height="260" src="http://archnet.org/img-collections/image/54738.jpg" width="260" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;قشنگ ترین جمله است&lt;br /&gt;وقتی تو به من می گی&lt;br /&gt;وقتی که رو به من می کنی&lt;br /&gt;و دلت می خواد&lt;br /&gt;خودتو خیلی جدی بگیری&lt;br /&gt;و با حالت زیبای لبانت به من میگی :&lt;br /&gt;دیگه باهت قهرم&lt;br /&gt;اما تو چشمات کاملا معلومه&lt;br /&gt;و من&lt;br /&gt;می دونم&lt;br /&gt;این شروع یه شیطنته&lt;br /&gt;و شروع یه بازی جذاب&lt;br /&gt;و باز&lt;br /&gt;باید نازتو بکشم&lt;br /&gt;تو دلم&lt;br /&gt;خیلی خوشحالم&lt;br /&gt;چون این بازی رو خیلی دوست دارم&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;می دونم&lt;br /&gt;_ خوب می دونم _&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;که تو هم درهمین فکر هستی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;......&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;29 مهر 83&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-109822470760274764?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109822470760274764'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109822470760274764'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_10_01_archive.html#109822470760274764' title='عاشقانه'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-109749681101119103</id><published>2004-10-11T13:16:00.000+03:30</published><updated>2004-11-12T16:50:44.180+03:30</updated><title type='text'>از مرگ تا زندگی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;از مرگ تا زندگی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.. &lt;img height="220" src="http://archnet.org/img-collections/image/54298.jpg" width="320" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;تو از مرگ می گویی&lt;br /&gt;تنت بوی کافور&lt;br /&gt;دهانت بوی قبر&lt;br /&gt;وفکرت بوی خاک می دهد&lt;br /&gt;من از زندگی برایت خواهم گفت&lt;br /&gt;تو باطوم ات را نشان ام می دهی&lt;br /&gt;من به تو پرواز بلند پرستو ها را&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;تو از شکنجه می گویی&lt;br /&gt;از حبس از سیاهی&lt;br /&gt;از دالان های نمناک زندان ترسناک ات&lt;br /&gt;من به تو رویش جوانه را نشان می دهم&lt;br /&gt;تو از زمستان می گویی&lt;br /&gt;من بهار را فریاد می زنم&lt;br /&gt;تو از تاریکی و وحشت می گویی&lt;br /&gt;من خورشید را مقابلت می گیرم&lt;br /&gt;باروهای بلند زندان هایت را نشان می دهی&lt;br /&gt;من گیاه سبزی را که در پی نور&lt;br /&gt;از شکاف سنگی بیرون زده نشان ات می دهم&lt;br /&gt;به لشکر بی انتهای سپاهیان ات اشاره می کنی&lt;br /&gt;و نیزه های تیزشان را با کلاه خود های لعاب داده شده&lt;br /&gt;به رنگ تیره ی دین و مذهب&lt;br /&gt;من از مورچه های متحد می گویم&lt;br /&gt;و شیری را نشانت می دهم که گوشتش را&lt;br /&gt;مورچه های سر مست به خانه می برند&lt;br /&gt;تو از ابرهای سیاه و شب می گویی&lt;br /&gt;من بسوی باد و خورشید دست دراز می کنم&lt;br /&gt;ابرهای سیاهت را باد می برد&lt;br /&gt;و شب ات را طلوعی در هم می شکند &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;br /&gt;تو ازکینه و نفرت می گویی&lt;br /&gt;چشمانت برقی می زند&lt;br /&gt;من به تو گنجشکک بالای سرو بلند را نشان می دهم&lt;br /&gt;که غذا در دهان جوجه ها می گذارد&lt;br /&gt;من از عشق برایت داستان ها می گویم&lt;br /&gt;تو به تیزی گیوتین استبداد ات اشاره می کنی&lt;br /&gt;من تیزی تیشه ی فرهاد را نشان ات می دهم&lt;br /&gt;و بیستون را که زیر ضربه های مرد عاشق&lt;br /&gt;تکه تکه شد&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;تو ازمرگ و افکار تاریک ات سخن می گویی&lt;br /&gt;من دشت پر شقایق را نشان ات می دهم&lt;br /&gt;و گل های آفتابگردان را آنسوتر&lt;br /&gt;گل های آفتابگردان عاشق را&lt;br /&gt;شمعدانی ها را شاپرک ها را&lt;br /&gt;کبوترهای سفید آزادی را&lt;br /&gt;که در آسمان نورانی و گرم پر از هوای عشق&lt;br /&gt;اوج می گیرند&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;رو به سوی دنیای نفرین زده ات می کنم&lt;br /&gt;می گویم :&lt;br /&gt;هیچ گلی رو به تاریکی و سیاهی رشد نخواهد کرد&lt;br /&gt;هیچ جنبنده ای رو به دنیای کریه ات نخواهد کرد&lt;br /&gt;می دانم&lt;br /&gt;می دانم&lt;br /&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;img height="280" src="http://archnet.org/img-collections/image/54302.jpg" width="190" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;فاطمه حقیقت پژوه به خاطر قتل همسر خود، بهمن، در آستانه اعدام است. گفته میشود شوهر&lt;br /&gt;فاطمه، که معتاد به مواد مخدر میباشد، قصد تجاوز به نادختری پانزده ساله خود را داشته است. وی که مدتها به صورت آشکار نسبت به دختر پانزده ساله فاطمه تمایل نشان می داده مدعی باختن دختر در قمار شده و فاطمه، با پی بردن به مقاصد پلید بهمن، وی را به قتل رسانده است.&lt;br /&gt;حکم اعدام فاطمه با تصویب دادگاه عالی قضائی بناست روز سیزده اکتبر ۲۰۰۴ (همین چهارشنبه ۲۲ مهر) اجرا شود. این در حالی است که قاضی و افسران نظامی متهم به تجاوز به عاطفه رجبی، که اخیرا اعدام شد، همگی آزاد شده اند.&lt;br /&gt;دولت و قوه قضائیه ایران بار دیگر با ریاکاری عدالت را زیر پا گذاشته است. اعدام های پی در پی و بدون تشریفاتی که در ایران انجام میشود نقض کامل حقوق بشر و کنوانسیون بین المللی حقوق سیاسی- مدنی سازمان ملل، که ایران در آن عضویت دارد. میباشد.&lt;br /&gt;ما، امضا کنندگان این &lt;a href="http://www.petitiononline.com/fathaghp/petition.html"&gt;تومار&lt;/a&gt;، بدینوسیله مخالفت شدید خود را با مجازات اعدام در ایران اعلام کرده و عملکرد اهمال گرانه قوه قضائیه در رابطه با جان انسان، عدم حس پاسخگوئی و عدالت ذاتی در سیستم قضائی ایران را محکوم میکنیم.&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;... &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت :&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;------------------------&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;1 .&lt;/strong&gt; دو روز دیگر تا اعدام فاطمه حقیقت پژوه باقی نمانده لطفا با &lt;a href="http://www.petitiononline.com/fathaghp/petition.html"&gt;امضای این تومار&lt;/a&gt; و گذاشتن لینک آن در سایتتان به ما در جمع آوری امضا برای جلوگیری از مرگ یک مادر بیگناه کمک کنید .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;2 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://web.amnesty.org/library/Index/ENGMDE130402004?open&amp;amp;of=ENG-IRN" target="_blank"&gt;متن اعتراض&lt;/a&gt; سازمان عفو بین الملل به اعدام فاطمه حقیقت پژوه.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;3 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.jonge-khabar.com/hafteh/shanbeh/1807hamshahri1.htm"&gt;نامه ی&lt;/a&gt; دختر فاطمه به هاشمی شاهرودی .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;4 .&lt;/strong&gt; داستان کامل ماجراهای اتفاق افتاده برای فاطمه به نقل از رادیو فردا را &lt;a href="http://www.radiofarda.com/iran_article/2004/10/17dcc5ac-77cb-4c51-962c-0396bcd5bb44.html"&gt;اینجا&lt;/a&gt; بخوانید .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;5 .&lt;/strong&gt; اگر قصد حمایت از این حرکت را دارید نام سایت خود را در &lt;a href="http://home.online.no/~bsenter/hr/"&gt;این&lt;/a&gt; صفحه ثبت کنید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;6 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://home.online.no/~bsenter/hr/"&gt;صفحه ی&lt;/a&gt; چند زبانه برای جلوگیری از اجرای حکم فاطمه حقیقت پژوه .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;7 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://home.online.no/~bsenter/humanrights/"&gt;صفحه‌ی&lt;/a&gt; چند زبانه برای جلوگيری از اعدام کودکان در ايران .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;8 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://tereza.malakut.org/"&gt;فرین عاصمی&lt;/a&gt; خبرنگار رادیو فردا :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فاطمه فعلا اعدام نمی شود.همين الان با محمد علی دادخواه حرف زدم.گفت با توجه به نامه يی که دختر فاطمه به هاشمی شاهرودی نوشته، به دلايل اعتراضاتی که به پرونده وارد بوده و داديار ناظر بر پرونده آنها را تاييد کرده، فاطمه فعلا اعدام نمی شود.اگر فاطمه بتواند رضايت اوليای دم را جلب کند ، از اعدام رهايی می يابد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;9 .&lt;/strong&gt; خوشحالم خیلی زیاد . &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;10 .&lt;/strong&gt; متن &lt;a href="http://www.radiofarda.com/iran_article/2004/10/a5e9dd38-f188-44ee-9cd8-4c8d4968cbe4.html" target="_blank"&gt;مصاحبه فرین عاصمی با محمدعلی دادخواه&lt;/a&gt; در رابطه با لغو اعدام فاطمه &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;20 مهر 83&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;hhhh&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;Ali &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-109749681101119103?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109749681101119103'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109749681101119103'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_10_01_archive.html#109749681101119103' title='از مرگ تا زندگی'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-109656295412638844</id><published>2004-09-30T20:15:00.000+03:30</published><updated>2004-11-12T16:52:44.830+03:30</updated><title type='text'>گل من</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;گل من&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گل من &lt;img height="330" src="http://archnet.org/img-collections/image/53906.jpg" width="240" align="left" border="#" /&gt; !&lt;br /&gt;بخند تا بگریم&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;....&lt;/span&gt; بر این دنیای پوچ بی قانون &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..........&lt;/span&gt;بر این مردم تاریک &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.............&lt;/span&gt; بر این قرن ناموزون&lt;br /&gt;ای هستی تو جاودانه !&lt;br /&gt;بخند و مرا به نهایت ببر&lt;br /&gt;بخند و مرا به رویا ببر &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;گل من !&lt;br /&gt;کدام ستاره هر شب&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..........&lt;/span&gt; نامت را به یادم&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..........&lt;/span&gt; یادت را بر دلم&lt;br /&gt;صدایت را بر قلب خسته ام&lt;br /&gt;تکرار می کند ?&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;گل من !&lt;br /&gt;کدام سرنوشت بر پیشانی ات&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;............&lt;/span&gt; اینگونه ظالمانه نوشت&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;..........&lt;/span&gt; اینگونه خصمانه نوشت&lt;img height="290" src="http://archnet.org/img-collections/image/53910.jpg" width="285" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;بخند و سر مست باش&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...........&lt;/span&gt; سرمست از قدح تقدیر&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...........&lt;/span&gt; سرمست از سیاهی چشمانت&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;............&lt;/span&gt;سر مست از قلب پاکت&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;گل من !&lt;br /&gt;بخند و زخمه بزن&lt;br /&gt;بر تار شکسته ی دلم&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...............&lt;/span&gt; بخند و نامم را صدا بزن &lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...............&lt;/span&gt; بخند و معصومیت ات را فریاد کن&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...............&lt;/span&gt; بخند که جز خنده ات&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;دیگر ندارم&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;........&lt;/span&gt; هیچ آرزویی&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;ای تنها غنچه ی این بهار رسوا !&lt;br /&gt;تنها نسیم بامداد تنها &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.....&lt;/span&gt; تنها گلبرگ این گل بی تا&lt;img height="330" src="http://archnet.org/img-collections/image/53994.jpg" width="240" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...........&lt;/span&gt; تنها موج ساحل آرزو&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;................&lt;/span&gt; تنها ستاره&lt;br /&gt;بر کهکشان عمرم&lt;br /&gt;بخند&lt;br /&gt;که جز خنده ی تو&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...............&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.....&lt;/span&gt; هیچ مرهمی نیست&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...........................................&lt;/span&gt; برساقه ی شکسته ی امیدم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بخند ...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بخند ...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت :&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;------------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;1 .&lt;/strong&gt; عکس ها از : &lt;a href="http://vahid.malakut.org/"&gt;دریاروندگان&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;2 .&lt;/strong&gt; متن زیر را &lt;a href="http://vahid.malakut.org/"&gt;دریاروندگان&lt;/a&gt; عزیز برایم فرستاد که گویا پارسال پس از گرفتن این عکس ها از فرشته برای او بصورت نامه نوشته است . وقتی &lt;a href="http://goftarenik.persianblog.com/"&gt;روزبه گفتار نیک&lt;/a&gt; به من گفت که برای هر گونه کمکی به فرشته آماده است بغض کردم اما افسوس که این عکس ها متعلق به یکسال پیش است و فکر نکنم بتونیم دوباره فرشته رو در این شهر خاکستری پیدا کنیم . راستی حدس می زنید کجا باشه ؟ کدوم خیابون ؟ کدوم محله ؟ کدوم چهار راه ؟ صدای قلب عاطفه و کبری رحمانپور و افسانه نوروزی رو در سینه ی فرشته می شنوید ؟ هان ؟ یکی جواب بده ؟ چه کسی پاسخ گو خواهد بود ؟ آهای ؟ کسی صدای فریاد منو می شنوه ؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;ابرهای همه عالم در دلم می گریند !&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;مقوا نشينان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;به ياد فرشته دوست کوچکم که با او در کنار خيابان طعم شيرين شادی را زندگی کردم و به ياد تمام فرشتگان خيابانی&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;وقتی ديدمت خواب بودی کنار پله های بانک ملی.در خواب داشتی می خنديدی.خواب ستاره های آبی رو می ديدی، ستاره های دوری که هرچه بيشتر دستتو دراز می کنی بگيريشون دورتر می شن. منم که قد تو بودم عاشق ستاره ها بودم. تو هم شبا باستاره ها حرف می زنی؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چند بار صدات کردم ، تکونت دادم تا بيدار شدی، خسته بودی. بيدار که شدی نگاهت گيج بود ومهربون. نگاهت منو بياد نمی آورد، نگاهت به دست های اعتماد هرکسی بی اعتماد بود. نگاهت خسته بود، خيلی خسته.از خستگی گفتی از خواب و ازسقف. گفتی نمی دونی کی آخرين بار زير سقفی آشنا خوابيده ای. گفتی که خسته ای وگقتی که هميشه و از همه چيز وحشت داری چه در خواب چه در بيداری.گفتی شب ها زير مقوا توی جوب خالی آب خوابيدن وحشتناکه. وحشتناکه که آدم با صدای پای هر غريبه ای از خواب بيدار بشه، خيلی وحشتناکه که هرصدای پايی مشکوک باشه.گفتی شب ها در پارک، در بستر روزنامه ات، گريه ات می گيره، وقتی دست غريبه روزنامه به روزنامه ات، تنتو لمس می کنه، آخه داری خواب ستاره های صورتی رو می بينی که دلت واسشون تنگ شده بود.گفتی خيلی غم انگيزه روزا توی خيابون پرسه زدن ، ترازو رو به دوش کشيدن، مواظب جعبه آدامس بودن، که توی هوا پرتاب نشه.گفتی غم انگيزه نگاه بی تفاوت عابرا،غم انگيزه نگاه مهربون رهگذرا گفتی دست مادر داشتن خوبه، بدون مادر گريه کردن خيلی سخته تو گفتی و من گريه کردم .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;9 مهر 83&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-109656295412638844?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109656295412638844'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109656295412638844'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_09_01_archive.html#109656295412638844' title='گل من'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-109587369282448093</id><published>2004-09-22T20:40:00.001+03:30</published><updated>2004-11-12T16:56:23.846+03:30</updated><title type='text'>هذیان شبانه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;هذیان شبانه&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;من از سیاست متنفرم &lt;img height="200" src="http://archnet.org/img-collections/image/52842.jpg" width="300" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;من از روزهای سرد و کوتاه پاییز و زمستان متنفرم&lt;br /&gt;من از غروب قرمز دلگیر متنفرم&lt;br /&gt;من از صدای غمگین و محزون اذان متنفرم&lt;br /&gt;من از برف و سرما متنفرم&lt;br /&gt;من از دوستان پوشالی متنفرم&lt;br /&gt;من از عاشقان خیالی متنفرم&lt;br /&gt;من از خداحافظی متنفرم&lt;br /&gt;من از فاصله از تنهایی متنفرم&lt;br /&gt;من از بغض در گلو مانده متنفرم&lt;br /&gt;من از تکبر از ریا از دورویی متنفرم&lt;br /&gt;من از این شهر خاکستری متنفرم&lt;br /&gt;من از ایدئولوژی متنفرم&lt;br /&gt;من از دین پست دروغین متنفرم&lt;br /&gt;من از ظلم از محدودیت متنفرم&lt;br /&gt;من از این روزهای خاموش و بی جنجال متنفرم&lt;br /&gt;من از دانشجوی پزشکی بودن&lt;br /&gt;در کشوری با بیست هزار دکتر بیکار متنفرم&lt;br /&gt;من از آینده ی تاریک و تلخ متنفرم&lt;br /&gt;من از بی انگیزگی متنفرم&lt;br /&gt;من از سکوت از مصلحت متنفرم&lt;br /&gt;من از احساس گنگ پوچی متنفرم &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;من از روزگاری اینچنین غریب ای نازنین متنفرم&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;این روز ها&lt;br /&gt;من ...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از خودم متنفرم &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت :&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;از اینکه هنوز زنده ام خوشحالم . خوشحالم که نفس می کشم و اینجا می نویسم . داشتم توی یک جاده ی ییلاقی رانندگی می کردم . با چند تا از دوستام قرار گذاشته بودیم تا از دود این شهر لعنتی خلاص بشیم که ماشین رو به رو کنترلش رو از دست داد و در کمتر از چند ثانیه به طرف من اومد و به من کوبید . اگر کمربند ایمنی نبسته بودم احتمالا دیگه هیچ وقت اینجا آپدیت نمی شد . هر کس ماشین منو می دید فکر می کرد حتما باید کسی توش مرده باشه چون مچاله شده بود . اما من هیچ کارم نشد و به راستی خدا رحم کرد . دوستام هم همه خوب هستن و صدمه ندیدن . زندگی واقعا غیر قابل پیش بینی است و هر لحظه باید منتظر اتفاقی باشی . اتفاقی که یک بار رخ می ده برای همیشه . در جمهوری اسلامی از اینکه زنده ای و نفسی می کشی باید خوشحال باشی دیگه نباید از زندگی متنفر باشی . اما من هنوز بیزارم و متنفر . از این شانس و زندگی پوچ و یکنواخت هنوزم متنفرم .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;1 مهر 83&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali &lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-109587369282448093?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109587369282448093'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109587369282448093'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_09_01_archive.html#109587369282448093' title='هذیان شبانه'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-109559608397464530</id><published>2004-09-19T15:52:00.000+04:30</published><updated>2004-11-12T17:01:32.736+03:30</updated><title type='text'>و آزادی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;و آزادی ...&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نه به خاطر اصلاح طلبان و سایتشان که &lt;a href="http://emrooznews.blogspot.com/"&gt;امروز&lt;/a&gt; نام داشت و نه به خاطر سازگاری فکری و سیاسی که اصلا با آنها ندارم و حالم از بی عرضه گیشان به هم می خورد فقط و فقط به خاطر آزادی بیان و اندیشه و آزادی در رفتار نام سایت خود را به امروز تغییر خواهم داد تا هم صدا با دیگر دوستانم که غم ایران و سرنوشت اش را دارند برای آزادی طلسم شده در این مرز و بوم تلاش کرده باشم .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دوستان زیادی به این حرکت پیوسته اند و قرار است از دوشنبه به مدت 48 ساعت نام خود را به امروز تغییر دهیم تا شاید مرتضوی بفهمد که اینترنت و دنیای وسیع سایبر همان روزنامه هایی نیستند که توانست ببندد و ما تا زمانی که باشیم و نفس بکشیم از آزادی در ایران فریاد خواهیم زد شاید روزی بلاخره محقق شود حتی روزی که دیگر نباشیم .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;کسانی که تا کنون به این حرکت پیوسته اند :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://behnoudonline.com/2004/09/040917_003170.shtml"&gt;مسعود بهنود&lt;/a&gt; : عادت درستی است در بين همه جهانيان و از جمله ما ايرانيان در خارج و داخل کشور که وقتی کسی گرفتار می شوند بدون توجه به مرام و روش و مذهب سياسی او از حقوقش دفاع می کنند و به گرفتاری او اعتراض. فرقی ندارد آيت الله منتظری است و يوسفی اشکوری، عباس امير انتظام، اکبر گنجی، ناصرزرافشان و دانشجويان دستگير شده&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://ketabcheh.malakut.org/archives/005697.shtml"&gt;مهدی خلجی ( کتابچه ) &lt;/a&gt;: به هيچ رو، سازگاری فکری و سياسی با گردانندگان &lt;a href="http://emrooznews.blogspot.com/"&gt;سايت امروز&lt;/a&gt; ندارم. با اين همه، به شکل نمادين همراه او و شماری ديگر روز دوشنبه، با امروز خواهم بود. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://tereza.malakut.org/archives/005687.php"&gt;فرین عاصمی ( ترزا )&lt;/a&gt; : من هم روز دوشنبه «&lt;a href="http://emrooznews.blogspot.com/"&gt;امروز&lt;/a&gt;» خواهم بود. کساني که در ايران هستند اگر مي توانند به خبرهاي امروز لينک بدهند. اگر هم نمي توانند و شناخته شده هستند ، عذرشان پذيرفته است . اما کساني که در خارج از ايران هستند، بايد اين کار را بکنند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://mithras.org/mt/001195.html"&gt;سرزمین آفتاب&lt;/a&gt; : در راستای اعتراض به سانسور رسانه ها در ایران و بالاخص سایتهای اصلاح طلبان، نام وبلاگ سرزمین آفتاب به مدت چهل و هشت ساعت به '&lt;a href="http://www.emrooznews.blogspot.com/" target="_blank"&gt;امروز&lt;/a&gt;' تغییر می یابد. این حرکت اعتراضی است در مقابل سانسور رسانه ها و به معنی همفکری و موافقت اینجانب با حرکت گروههای اصلاح طلب نیست.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://nokte.malakut.org/archives/005715.shtml#more"&gt;جمشید برزگر ( نکته )&lt;/a&gt; : اما اين ديگر پايان ماجراست يا بايد باشد. ما امروز همه سينا مطلبی هستيم. حتی حنيف مزروعی هستيم، فارغ از آنچه پدرش کرده و می کند. شهرام رفيع زاده هستيم و بابک غفور آذری و هر نامدار و گمنامی که "سوژه" شما شده و گرفتارتان است و اگر قرار باشد اسمشان برده شود، بايد همان فصل دردناک و خونبار را از اول خواند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://tilacacatus.persianblog.com/1383_6_tilacacatus_archive.html#2441343"&gt;کاکتوس تیلا &lt;/a&gt;: ديشب فکر کردم ديديم پيشنهاد خوبی هست. به نظرم آنقدر اين دولت ايران پر رو و درنده است که ما بايد از همه توانی که داريم هر خيلی کوچک در اعتراض با اين وحشی گری استفاده کنيم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.fmsokhan.com/archives/2004/09/oeoe_oeuoeoe_uu.html"&gt;ف . م سخن &lt;/a&gt;: از شما مي خواهم تا به اين ابتکار پاسخ مثبت دهيد به رغم مخالفتي که با اصلاح طلبان و سايت های &lt;a href="http://emrooznews.blogspot.com/"&gt;امروز&lt;/a&gt; و&lt;a href="http://www.baamdad.tk/"&gt; بامداد&lt;/a&gt; دارید&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.sooratakk.blogspot.com/2004_09_01_sooratakk_archive.html#109550560083097479"&gt;صورتک&lt;/a&gt; : وقتی می بینم که به جای نشست و غصه خوردن وحرص خوردن می تونم کاری بکنم و قدمی ررو به جلو بردارم قلبم پر از شادی میشه ووقتی می بینم که حرکت های جمعی ما ثمر می ده به آینده امیدوار می شم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.radiofarda.org/weekly_article/2004/9/e1661c66-6610-43e0-92d7-b0b672ab6039.html"&gt;رایو فردا &lt;/a&gt;: موج اخير برخورد با اينترنت و وبلاگ نويسان در ايران &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.iraninstitute.org/iran/1383/830629/internal.htm"&gt;روزنامه ی ایران&lt;/a&gt; : پيشنهادى براى خروج ازمحدوديتهاى اطلاع رسانى اينترنتى&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.khorshidkhanoom.com/2004_09_01_khorshidkhanoom_archive.html#109550246762404625"&gt;خورشید خانم&lt;/a&gt; : بابا جان بحث مبارزه با سانسور اينترنته !&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://rouzaneh.dowdani.net/"&gt;هوشنگ دودانی&lt;/a&gt; : فریاد ما به گوش جهانیان خواهد رسید &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://khabarnameh.gooya.com/nabavi/"&gt;ابراهیم نبوی &lt;/a&gt;: من به عنوان یک نویسنده و طنزنویس که مدتهاست در اینترنت می نویسم با این حرکت انسانی و موثر همراهی می کنم و فکر می کنم روز دوشنبه هم بتوانم یک کارهایی بیشتر از اعلام همبستگی بکنم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.editormyself.com/archives/2004/09/040916_012138.shtml#comments"&gt;سردبیر خودم&lt;/a&gt; : جنگ تمام عیاری که مرتضوی با اینترنت شروع کرده، آخرین جنگ او است که اگر آنرا برنده شود، دیگر اثری از آزادی بیان در سرزمین ایران نخواهد ماند. اما خوشبختانه ما می‌ةوانیم به کمک همدیگر به آسانی او را شکست دهیم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://maroufi.malakut.org/archives/005699.shtml"&gt;عباس معروفی ( حضور خلوت انس )&lt;/a&gt; : من عاشق آزادی و عشق و موسيقی ام. روز دوشنبه با "امروز " خواهم بود. و به تو فکر می کنم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://unitedwife.blogspot.com/2004_09_01_unitedwife_archive.html#109555170011388196"&gt;عیالات متحده&lt;/a&gt; : دوشنبه همه امروزیم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.baba.eparizi.com/biderang/001992.html"&gt;شادی شاعرانه&lt;/a&gt; : وَه چه حالي مي ده کار گروهی .. خيلي چيزا مي خواستم بنويسم اما گذاشتم کنار .. همينجوری زل زدم تا بشه دوشنبه و بعدش بريم سَر سرکشيدن يک فرياد اساسي .. فردا ، شادي شاعرانه هم امروز خواهد شد .. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://ardabil.blogspot.com/"&gt;فردا&lt;/a&gt; : بنابراین از اینکه دوشنبه، امروز بشم، خودم رو اصلاح طلب حجاریانی نمی بینم.فقط و فقط به خاطر مبارزه با محدود شده اند .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.ixkey.com/"&gt;کليد مجهول&lt;/a&gt; : امروزي كه نماد اعتراض است، نه امروزي كه تنها يك سايت تحليلي-خبري است كه هيچ علاقه‌هم به خواندنش نداشتم. اين هم نشانه‌ي بي‌تدبيري است، سايتي كه قرار بود تعطيل شود، نه تنها تعطيل نشد، كه خوانندگانش هم چند برابر مي‌شوند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.ali-gh.com/archives/000179.php"&gt;علي قديمي&lt;/a&gt; : سال گذشته پنج میلیارد تومان از بودجه کشور صرف فیلترینگ شد. آیا رواست که در کشوری بحران زده که از در و دیوارش انواع و اقسام مشکلات و نارسایی‌ها می‌بارد اینهمه پول صرف چنین کار عبثی شود؟ کسانی که خواهان اخبار و اطلاعات هستند، این اطلاعات را به راحتی با ایمیل و یا با استفاده از سایت‌های آینه به دست می‌آورند و کسانی هم که قصد دست یافتن به وب‌سایت‌های سکسی و پورنوگرافی را داشته باشند هم به راحتی از طریق ایمیل یا فیلتر شکن به خواسته‌ی خود می‌رسند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://persianblog.com/?date=13830629#2450466"&gt;Jump Cut&lt;/a&gt; : امروز ما، امروز فریاد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://scor-pio.com/"&gt;Scorpio&lt;/a&gt; : دوشنبه هم امروز خواهيم بود ! ... نه به خاطر بزدلياشون ... نه به خاطر بي عرضه گياشون ... فقط و فقط به خاطر مبارزه با محدود شدن اينترنت ... به خاطر شکست دادن مرتضوي ... !&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://atamadon.blogspot.com/"&gt;دوشنبه&lt;/a&gt; : برخواستی تا برخواستم و برخواستيم تا برخيزند. درود بر شرافت و غيرت تک تک شما که با کنار گذشتن اختلافات کوچک و مسائل پيش پا افتاده برای يک هدف گرد هم آمديد. لحظه به لحظه تعداد حاميان &lt;a href="http://i.hoder.com/archives/2004/09/040916_012138.shtml"&gt;اين حرکت جمعی&lt;/a&gt; در حال اضافه شدن است. &lt;a href="http://behnoudonline.com/2004/09/040917_003170.shtml"&gt;مسعود بهنود&lt;/a&gt; به جمع ما پيوسته. &lt;a href="http://khabarnameh.gooya.com/nabavi/"&gt;ابراهيم نبوی&lt;/a&gt; عزيز هم آمده. &lt;a href="http://www.khorshidkhanoom.com/"&gt;خورشيد خانم&lt;/a&gt; هم که در طی دو روز گذشته منتظر آمدنش بوديم بالاخره آمد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت ها :&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;---------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;1 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://tereza.malakut.org/archives/005687.php"&gt;فرین عاصمی&lt;/a&gt; داره یه برنامه در رادیو فردا برای محدودیت اینترنت می سازه کسانی که مایل به مصاحبه هستند به او تماس بگیرند &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;2 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://khabarnameh.gooya.com/nabavi/archives/016386.php"&gt;برای بچه های امروز&lt;/a&gt; . ابراهیم نبوی &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;3 .&lt;/strong&gt; امروز دوشنبه است روزی که ما " امروز" می شويم. از آن رو که ما آدميانيم. ما محکوم به انديشيدن هستيم و مستحق آنيم که آزادانه از انديشه های ديگران با خبر شويم. ما آدميانيم و خود انسانيم، رای و فکر خود به کسی نمی دهيم تا به جای ما بينديشد و نوع زندگی ما را تعيين کند. نه سلاح و ابزاری داريم و نه در سر خشونتی. نه به خيال حکومتيم که اگر بوديم هم عيبمان نبود. ما آدميانيم . &lt;a href="http://behnoudonline.com/2004/09/040920_003206.shtml"&gt;مسعود بهنود&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;4 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/interactivity/debate/story/2004/09/040920_h_emrooz.shtml"&gt;حرکت نمادين بلاگرهای فارسی &lt;/a&gt;. BBC فارسی . مسعود بهنود &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;5 .&lt;/strong&gt; تقریبا داشت از شوق گریه می کرد. می گفت به عنوان مسئول سایت امروز از اینکه افراد زیادی نام وبلاگ خود را امروز گذاشته اند و در عین حال با روش و منش ما مخالف هستند، تحت تاثیر قرار گرفته است. &lt;a href="http://www.webnevesht.com/weblog/?id=-430389813"&gt;وب نوشت ابطحی &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;6 .&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://khabarnameh.gooya.com/politics/archives/016468.php"&gt; پیام قدردانی دست اندرکاران سایت امروز از وبلاگ نویسان &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;7 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/business/story/2004/09/040921_he-ka-internet.shtml"&gt;محدوديت بيشتر سايتهای اينترنتی ايران&lt;/a&gt; . BBC فارسی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;8 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.baba.eparizi.com/archives/001995.html"&gt;آری به اتفاق جهان می توان گرفت&lt;/a&gt; . شادی شاعرانه &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;9 .&lt;/strong&gt; از سایت فیلتر شده ی&lt;a href="http://www.emrooz.info/"&gt; امروز&lt;/a&gt; :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مجلس آبادگران و كلاس هاي مختلط&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;لغو قرارداد ترك سل ناموس كشور را نجات مي دهد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فراكسيون زنان مجلس آبادگران و مراسم جشن سينما&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;رئيس انجمن صنفي روزنامه نگاران: هنوز هيچ اطلاعي درباره علت بازداشت فعالان اينترنتي در دست نيست&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;10 .&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;نه !&lt;br /&gt;هرگز شب را باور نکردم&lt;br /&gt;چرا که در فراسوی دهلیزش&lt;br /&gt;به امید دریچه ای دل بسته بودم ...&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;احمد شاملو&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;29 شهریور 83&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-109559608397464530?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109559608397464530'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109559608397464530'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_09_01_archive.html#109559608397464530' title='و آزادی'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-109519775174502052</id><published>2004-09-15T01:45:00.000+04:30</published><updated>2004-09-17T00:56:50.590+04:30</updated><title type='text'>آهای!  زندگی را اعدام نکنید</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;آهای! زندگی را اعدام نکنید&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;The Islamic Republic of Iran once again demonstrates its contempt for human rights by sentencing three more teenagers to death. Not content with the merciless recent execution of the sixteen year old &lt;a href="http://web.amnesty.org/library/index/engmde130362004" target="_blank"&gt;Atefeh Rajabi&lt;/a&gt;, the Iranian authorities plan to execute Ali M, Morteza F and Milad B – all of whom are under the age of eighteen and are currently in detention. Execution of children is prohibited by Article 37 of the International Human Rights (Convention on the Rights of the Child, 1989).&lt;br /&gt;We, the undersigned, express our unreserved condemnation of these executions, and call upon human rights organizations to pressure the Iranian government to stop these barbaric acts. &lt;a href="http://www.petitiononline.com/coceii/petition.html" target="_blank"&gt;To sign this petition&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;حکومت اسلامی ایران به روال همیشگی‌اش این بار نیز می‌خواهد با زیرپا گذاشتن موازین شناخته شده و مسلم حقوق بشر دست به اعدام سه نوجوان بزند. هنوز خون عاطفه رجبی دخترک 16 ساله نکایی خشک نشده تصمیم دارند طناب اعدام را به گردن سه نوجوان دیگر بنام های «علی. م»، «مرتضی. ف» و «میلاد. ب» که در کانون اصلاح و تربیت به سر می‌برند بیندازند. این سه نوجوان در زمان «ارتكاب جرم» زير 18 سال سن داشته‌اند. همچنین باخبر شدیم که رژیم حکم اعدام محمد فيض ، سن 16، تبعه افغانستان را نیز صادر کرده. بر اساس ماده 37 اعلامیه جهانی حقوق بشر صدور احکام اعدام برای کودکان منع شده است &lt;a href="http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?id=426747" target="_blank"&gt;منبع خبر&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;ما امضا کنندگان این بیانیه تنفر و انزجار خود را از اجرای اینگونه احکام اعلام می‌داریم و از مراجع بین‌المللی جدآ تقاضا داریم از هیچ تلاشی برای متوقف کردن بدون قید و شرط این حکم و احکام مشابه که با موازین شناخته شده حقوق بشر مغایرت کامل دارند کوتاهی نکنند.&lt;a href="http://www.petitiononline.com/coceii/petition.html"&gt; امضا کنید این تومار را&lt;/a&gt; .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;اگر زبان داری &lt;img height="220" src="http://archnet.org/img-collections/image/52578.jpg" width="160" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;فریاد کن&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;اگر جانی مانده&lt;br /&gt;در رگانت&lt;br /&gt;ناله سر کن&lt;br /&gt;و بگو&lt;br /&gt;به کبوتر خونین بال آزادی&lt;br /&gt;از دل مانده در قفست&lt;br /&gt;از سایه ی تبر بر سرت&lt;br /&gt;قبل از آنکه&lt;br /&gt;در پاشویه ی حوض دین&lt;br /&gt;سر از تنش&lt;br /&gt;جدا کنند&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پی نوشت ها :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;--------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;1 .&lt;/strong&gt; تومار آنلاین به زبان های&lt;a href="http://home.online.no/~bsenter/humanrights/#persian"&gt; فارسی&lt;/a&gt; ، &lt;a href="http://home.online.no/~bsenter/humanrights/#french"&gt;فرانسه&lt;/a&gt; ،&lt;a href="http://home.online.no/~bsenter/humanrights/#norsk"&gt; نروژی &lt;/a&gt;،&lt;a href="http://home.online.no/~bsenter/humanrights/#german"&gt; آلمانی &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;2 .&lt;/strong&gt; &lt;a class="links" href="http://shabah.org/" target="_blank"&gt;قتل کودکان با مجوز قانون !&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;3 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://goftarenik.persianblog.com/1383_6_goftarenik_archive.html#2419852"&gt;هانسل و گرتل اسلامی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;4 .&lt;/strong&gt; آزادی &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در نهایت&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خواهد تابید&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;روزی که&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;یخبندان سوزناک &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با صدای&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خنده هایمان&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از میان رود&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و شقایق های قرمز&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از میان زمین یخ زده&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بروید&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آزادی روزی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خواهد تابید&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;روزی که&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;5 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.womeniniran.org/archives/FSR/001053.php"&gt;عاطفه 16 ساله اعدام شد&lt;/a&gt; . گفته های پدر عاطفه و شادی صدر&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;6 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=4&amp;pass=65"&gt;سه حکم اعدام&lt;/a&gt; . نسرین ستوده&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;7 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=1&amp;amp;pass=741"&gt;عاطفه متولد 1366 بود&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;8 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.baba.eparizi.com/archives/001982.html"&gt;عمو قاليباف! زنجير ما رو هم بافتيد؟&lt;/a&gt; . شادی شاعرانه &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;9 . &lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=2&amp;pass=56"&gt;برای اعدام آماده شو&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;10 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.womeniniran.org/archives/FMO/001079.php"&gt;هزار حرف نگفته&lt;/a&gt; . نوشی و جوجه هاش&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;11 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=12&amp;amp;pass=37"&gt;سرگذشتی دردناک از یک زن قربانی خشونت در دهگلان&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;12 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=16&amp;pass=192"&gt;108 اعدام طی 9 ماه اخیر&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;13 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=16&amp;amp;pass=183"&gt;بیشتر دختران فراری از خانواده های فقیر هستند&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;14 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://hastia.org/issue.asp?contextid=1&amp;id=442"&gt;بيانيه اعتراضی به اعدام عاطفه&lt;/a&gt; . خطاب به سازمانهای حقوق بشر و انسان های آزادیخواه&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;15 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://hastia.org/issue.asp?contextid=1&amp;amp;id=440"&gt;وكيل مدافع اولياء دم دختر نكايی : تنها ١٠٥ روز از صدور حكم بدوی تا اعدام طول كشيده است&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;16 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/interactivity/debate/story/2004/09/040915_h_execute.shtml"&gt;اعدام نوجوانان، چرا؟&lt;/a&gt; . BBC فارسی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;555.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;25 شهریور 83&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali N&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-109519775174502052?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109519775174502052'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109519775174502052'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_09_01_archive.html#109519775174502052' title='آهای!  زندگی را اعدام نکنید'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-109467995161403862</id><published>2004-09-09T01:48:00.000+04:30</published><updated>2004-09-13T05:12:28.236+04:30</updated><title type='text'>شهریور:  ماه صمد ، فرهاد و دلکش</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;شهریور : ماه صمد ، فرهاد و دلکش&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;شهریور همان ماهی است که ارس از نامش شرم دارد و هر قطره اش هر روز نام صمد را فریاد می کند ، همان ماهی است که دو سال پیش در بیمارستانی ساکت و بدون هیاهو در فرانسه فرهاد غریبانه از بین ما رفت و همان ماهی است که هفته ی پیش دلکش را از دوست دارانش گرفت . این ماه را می توانیم ماه این سه تن بنامیم که تنها به دلیل نگنجیدن در دایره ی حکومت هیچ یادی از آنها نشده و نخواهد شد اما در قلوب ما همیشه زنده خواهند ماند و یادشان در سینه مان پر رنگ تر از گذشته برای کودکانمان در آسمان ایران چون ستارگانی جاودانی خواهد درخشید .&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;img height="210" src="http://archnet.org/img-collections/image/52486.jpg" width="180" align="left" border="#" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;صمد بهرنگی&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اولدوز نشسته بود تو اتاق. تك و تنها بود. بيرون را نگاه مي كرد. زن باباش رفته بود به حمام. در را قفل كرده بود. به اولدوز گفته بود كه از جاش جنب نخورد. اگرنه، مي آيد پدرش را درمي آورد. اولدوز نشسته بود تو اتاق. نگاه مي كرد. فكر مي كرد. مثل آدمهاي بزرگ تو فكر بود. جنب نمي خورد. از زن باباش خيلي مي ترسيد. تو فكر عروسك گنده اش هم بود. عروسكش را تازگيها گم كرده بود. دلش آنقدر گرفته بود كه نگو. چند دفعه انگشتهايش را شمرد. بعد يواشكي آمد كنار پنجره. حوصله اش سر رفته بود. يكهو ديد كلاغ سياهي نشسته لب حوض، آب مي خورد. تنهاييش فراموش شد. دلش باز شد. كلاغه سرش را بلند كرد. چشمش افتاد به اولدوز. خواست بپرد. وقتي ديد اولدوز كاريش ندارد، نرفت. نوكش را كمي باز كرد. اولدوز فكر كرد كه كلاغه دارد مي خندد. شاد شد. گفتش: آقا كلاغه، آب حوض كثيف است، اگر بخوري مريض مي شوي.كلاغه خنده ي ديگري كرد. بعد جست زد و پيش آمد، گفت: نه جانم، براي ما كلاغها فرق نمي كند. از اين بدترش را هم مي خوريم و چيزي نمي شود. يكي هم اينكه به من نگو « آقا كلاغه». من زنم. چهار تا هم بچه دارم. به ام بگو « ننه كلاغه».اولدوز نفهميد كه كلاغه كجاش زن است. آنقدر هم مهربان بود كه اولدوز مي خواست بگيردش و ماچش كند. درست است كه كلاغه زيبا نبود، زشت هم بود، اما قلب مهرباني داشت. اگر كمي هم جلو مي آمد، اولدوز مي گرفتش و ماچش مي كرد.ننه كلاغه باز هم جلو آمد و گفت: تو اسمت چيه؟اولدوز اسمش را گفت. بعد ننه كلاغه پرسيد: آن تو چكار مي كني؟ اولدوز گفت: هيچ چيز. زن بابام گذاشته اينجا و رفته حمام. گفته جنب نخورم.ننه كلاغه گفت: تو كه همه اش مثل آدمهاي بزرگ فكر مي كني. چرا بازي نمي كني؟اولدوز ياد عروسك گنده اش افتاد. آه كشيد. بعد دريچه را باز كرد كه صداش بيرون برود و گفت: آخر، ننه كلاغه، چيزي ندارم بازي كنم. يك عروسك گنده داشتم كه گم و گور شد. عروسك سخنگو بود.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از کتاب آنلاین&lt;a href="http://samad-behrangi.blogspot.com/2002_10_13_samad-behrangi_archive.html#83090122"&gt; الدوز و کلاغ ها&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;فرهاد&lt;img height="210" src="http://archnet.org/img-collections/image/52482.jpg" width="180" align="left" border="#" /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ز پوچ جهان&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هیچ اگر دوست دارم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تو را ای کهن&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بوم و بر دوست دارم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تو را ای کهن پیر جاوید برنا&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تو را ای گرانمایه دیرینه&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ایران&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تو ای شور بوم غمین&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پر از خون دل و&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مهربان چهر&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تو ای دخت شرمگین امید&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تو را دوست دارم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اگر دوست دارم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تو را دوست دارم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اگر دوست دارم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ترانه ی &lt;a href="http://www.iranian.com/ram/Farhad/tora.ram"&gt;تو را دوست دارم&lt;/a&gt; را گوش کنید .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شعر : مهدی اخوان ثالث&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;دلکش&lt;/strong&gt;&lt;img height="210" src="http://archnet.org/img-collections/image/52478.jpg" width="180" align="left" border="#" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پرسون پرسون،&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;لرزون لرزون&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اومدم در خونه‌تون&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;لنگان لنگان، یواش یواش&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اومدم در خونه‌تون&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;یک شاخه ‌گل در دستم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سرِ راهت بنشستم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از پنجره منو دیدی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مثل گل‌ها خندیدی..&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آن نگهت، از خاطرم، نرود...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ترانه ی &lt;a href="http://www.iranian.com/Nostalgia/2004/August/PorsoonLarzoon.mp3"&gt;پرسون پرسون&lt;/a&gt; را گوش کنید .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت ها :&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;-----------------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;1 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://samad-behrangi.blogspot.com/"&gt;سایت آنلاین داستان های صمد بهرنگی&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;2 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2004/08/040821_ag-mk-farhad-mehrad.shtml"&gt;يادی از فرهاد&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;3 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://khabarnameh.gooya.com/politics/archives/015706.php"&gt;پيكر « دلكش » در خلوت و بدون مراسم دفن شد&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;4 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.farhadmehrad.com/"&gt;سایت رسمی فرهاد مهراد &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;5 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://khabarnameh.gooya.com/culture/archives/006588.php"&gt;برف مستندی درباره ی زندگی فرهاد &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;6 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://khabarnameh.gooya.com/culture/archives/002657.php"&gt;خلاصه ای از فعالیت هنری فرهاد و مستند مهران زینت بخش درباره ی او&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;7 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://khabarnameh.gooya.com/culture/archives/001559.php"&gt;وكيل فرهاد مهراد : جسد فرهاد منتقل نمی شود&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;8 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://behnoudonline.com/2004/09/040903_003037.shtml"&gt;با یاد خانم دلکش&lt;/a&gt; . ( مسعود بهنود )&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;9 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://khabarnameh.gooya.com/politics/archives/015588.php"&gt;دلکش، بانوی كاروان آواز رفت و آتشی برجای ماند &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;10 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://khabarnameh.gooya.com/culture/archives/015467.php"&gt;جنبش روشنفكری و روشنگری و مرگ صمد بهرنگی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;11 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.pendar.net/83/picture.asp?ph_id=354"&gt;عکس های مهرانه آتشی از خانم دلکش 9 ماه قبل از فوت ایشان &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;12 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.pendar.net/83/main1.asp?a_id=529"&gt;تشييع بی مراسم پيکر دلکش &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;13 .&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.shoraee.com/art/samad.htm"&gt; صمد بهرنگی موجی در ارس&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;14 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.shoraee.com/art/farhad.htm"&gt;فرهاد: عصيانگری که فريادهای سرکوب شده را فرياد می کرد&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;15 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=5&amp;pass=91"&gt;به ياد دلكش: هنر جنسيت نمي‏شناسد !&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;16 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=5&amp;amp;pass=90"&gt;بانو دلکش 26 سال قبل مرد&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;17 .&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=1&amp;pass=728"&gt; دلکش بی صدا هم دفن شد&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;18 .&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=1&amp;amp;pass=717"&gt; 25 سال پس از مرگ اجباری صدایش خودش نیز خاموش شد &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;19 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=17&amp;pass=423"&gt;با مرگ دلکش خیابان لاله زار سیاه پوش شد&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;20 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2004/08/040821_la-fs-womenmusic.shtml"&gt;پاسخ عملی به منع آواز خوانی زنان&lt;/a&gt; ( فرج سرکوهی )&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;21 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2003/12/031216_pm-pa-farhad.shtml"&gt;برف فیلمی درباره ی زندگی فرهاد&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;22 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://web.peykeiran.com/net_iran/iranartbody.aspx?ID=5201"&gt;عظمت صمد در چگونگی مرگ او نیست&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;23 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.maniha.com/erfani.f.behrangi.htm"&gt;یاد نامه ی  صمد بهرنگی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;24 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.asre-nou.net/1383/shahrivar/9/m-nogrekar.html"&gt;جنبش روشنفکری و روشنگری و مرگ صمد بهرنگی&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;25 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.vatandash.com/khabar-00168.htm"&gt;سالروز شهادت صمد بهرنگی گرامی داشته شد&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;26 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://ravi.parspalette.com/article.aspx?id=18"&gt;دلکش هم ترانه ی مرگ را خواند&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;27 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.cappuccinomag.com/sarkhat/001951.shtml"&gt;دلکش جاویدان&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;19 شهریور 83&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali N&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-109467995161403862?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109467995161403862'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109467995161403862'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_09_01_archive.html#109467995161403862' title='شهریور:  ماه صمد ، فرهاد و دلکش'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-109439848970707633</id><published>2004-09-05T18:51:00.000+04:30</published><updated>2004-09-05T20:38:49.980+04:30</updated><title type='text'>سر کوی دوست</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;سر کوی دوست ...&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سه هفته است که منتظرم . سه هفته است که منتظرم تا خبری ازشون بشه . اما نه شاید یادشون رفته شاید فراموش کردند منو . همون هایی که بیشتر شب ها با هم بودیم و با هم می گفتیم و می خندیدیم با هم مسافرت می رفتیم و با هم جوونی می کردیم . متوجه شده بودم که این اواخر این فقط من هستم که ازشون خبر می گیرم و سه هفته است که زنگ نزدم تا ببینم اون ها یادی از من می کنن یا خبری از من می گیرن ؟ دلشون تنگ می شه ؟ اصلا می دونن دوستی یعنی چی ؟ چیزی که مشخصه برای همه اینه که همیشه توی دوستی ها باید روابط و علایق دو طرفه باشه که متاسفانه الان دیگه من دو طرفه نمی بینمش . هر چی بود این اواخراز طرف من بود و این فقط من بودم که به عنوان وظیفه بهشون زنگ می زدم و احوالشون رو می پرسیدم و خودم یک طرفه بودن این جریان برام کاملا مشخص شده بود .&lt;br /&gt;نه اینکه نشسته باشم توی خونه و محتاج اونا که به من لطف کنن و حالی بپرسن نه ! بعضی وقتا اینقدر سرم شلوغه که نمی دونم با کدوم گروه از دوستام بیرون برم اما دلم برای دوستی مون و روابطی که قبلا بوده می سوزه و دیگه هیچ .&lt;br /&gt;چند وقتی بود که می گفتم نکنه من اشتباه می کنم و اونا قصدی ندارن خب شاید حتما من باید حالشون رو بپرسم و این وظیفه ی هر روزه ی منه شاید به خاطر اینه که من خیلی حساسم دوست نداشتم به دوستی مون همچین صفتی رو بدم اما هر چه روزا گذشت و من بیشتر فکر کردم دیدم متاسفانه حدس من داره درست از کار در می یاد و اونا نه تنها یادی نمی کنن بلکه اصلا براشون مهم نیست که من در چه حالی هستم و چه کار می کنم .&lt;br /&gt;اونقدر برای دوستانم و دوستی هام ارزش قایلم که این ماجرا رو اینجا نوشتم و اونقدر دوستانم رو دوست دارم که حتی با کوچکترین کار اشتباهی که ازشون سر می زنه بد جور می رنجم . می شه گفت به خاطر اینه که ازشون انتظار ندارم و دوست دارم همون احساسی که من نسبت بهشون در دل دارم اون ها هم داشته باشن و وقتی همچین چیزی وجود نداره احساس بسیار بدی در قلبم ایجاد می شه که هر چی می خوام فراموش کنم و الکی خوش باشم نمی تونم .&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سر کوی دوست جانم خدا خدا&lt;br /&gt;زندگی نیکوست جانم حبیب من&lt;br /&gt;من از دست تو ای عزیزم&lt;br /&gt;که دارم گله بسیار&lt;br /&gt;که دارم گله بسیار&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;15 شهریور 83&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;Ali N&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-109439848970707633?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109439848970707633'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109439848970707633'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_09_01_archive.html#109439848970707633' title='سر کوی دوست'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-109361672257727728</id><published>2004-08-27T16:07:00.000+04:30</published><updated>2004-09-05T20:36:31.753+04:30</updated><title type='text'>نامه ای به عاطفه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;نامه ای به عاطفه&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:0;"&gt;&lt;span style="font-size:0;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عاطفه ی عزیز می دانم هستی و می توانی این نامه را بخوانی . می دانم که همین اطراف آزادانه بر آغوش باد می رقصی و می گردی و به زندگی تیره و سرد ما پوزخند می زنی .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نمی دانم روح آبی ات 45 دقیقه را بر بالای دار چگونه تحمل کرد ؟ و آنگاه که رییس کینه بر دل دادگاه طناب بر گردنت انداخت زیر لب به تو چه گفت و در آن موقع تو به چه فکر می کردی ؟ نمی دانم زمانی که با اشاره ی سر رییس دادگاه پاهای تو از چهارپایه جدا شد تو به کدام ابر نگاه می کردی ؟ و در دلت به چه کسی ناسزا می گفتی ؟ نمی دانم چرا معصومیت از دست رفته ی بازوانت جزایش اعدام است وآن مرد پس از تنها صد ضربه شلاق به خانه ی خود برگشت ؟ نمی دانم که چه کسی را مقصر می دانستی و آزادی فراموش شده را در سرزمینی که با اعدام زنان مردان را می ترسانند با دستانت طلب کردی و نیافتی . می دانم می دانم ... که بر آزادی جسمت اعتقاد داشتی و روحت را متعلق به خودت می دانستی و آنگونه که دلت می خواست رفتار کردی اما&lt;em&gt; صد افسوس که در&lt;/em&gt; &lt;em&gt;سرزمینی زیسنی که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون بود&lt;/em&gt; .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می دانم و می دانی ... که بازوان فواره ایت آزاد بود و قفسی را تحمل نکرد و گنجشک دلت سر ایستادن در نداشت و آنچه که تو فکر کردی و به ان اعتقاد داشتی را انجام دادی و&lt;em&gt; صد افسوس که در سرزمینی زیستی که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون بود&lt;/em&gt; .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می دانم و می دانی ... که آن لحظه که به نشان اعتراض به دادگاهی متحجر لباس بر کندی از تنت و ناسزای بر لبت را بلند بر رییس دادگاه فریاد زدی او چنان کینه ای از تو بر دل گرفت که فقط با انداختن طناب بر گردنت آرام می گرفت و زمانی که به مرد اشاره کرد تا طناب را بالا بکشد و پاهای تو چون جسمی بی جان از زمین جدا شد پوزخندی بر لبش داشت و در دل گفت که این هم سزای تو که یاغی بودی و قوانین بدوی ما را به سخره گرفتی و&lt;em&gt; صد افسوس که در سرزمینی زیستی که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون بود&lt;/em&gt; .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می دانم ومی دانی ... وقتی آز ان بالا بر جسدت در قبر نگاه می کردی و ان مردان را دیدی که شبانه به کار کندن زمین مشغولند و تن بی جانت را بر دست گرفتند و بردند به ماه نگاهی کردی و خندیدی و ماه به تو گفت آزاد باش مثل من. تو باز خندیدی بلندتر و به ما که چون موریانه هایی کثیف در این ملک همراه با کینه و نجابت و عفاف پرده ی دین بر باکره گیمان می کشیم و جسم متعلق به قانون هایی مرد سالار خود را بر دوش می کشیم خندیدی و رقصیدی همراه با باد و همان زمان گل های آفتاب گردان به سوی تو چرخیدند اما &lt;em&gt;صد&lt;/em&gt; &lt;em&gt;افسوس که من و تو در سرزمینی زیستیم که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون بود&lt;/em&gt; .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می دانم و می دانی ... اگر من هم در شرایط تو زندگی می کردم سر نوشتم چون تو بود و همان راهی را می رفتم که تو کنون رفتی و این من بودم که به جای تو بر دار همراه با باد می رقصیدم و تو برایم می نوشنی که &lt;em&gt;صد افسوس که ما در سرزمینی زیستیم که مزد گورکن&lt;/em&gt; &lt;em&gt;از آزادی آدمی افزون بود&lt;/em&gt; .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می دانم ومی دانی ... که در دادگاه به جرم زنای محصنه به مرگ محکوم شدی و خود قاضی رضایی مقابلت ایستاد و طناب محکم را بر گردنت انداخت و هیچ فکر نکرد با خود که چگونه یک زن مجرد به زنای محصنه محکوم شده و او با خود فکر نکرد که چرا مردی که باید حداقل در جرم و محکومیت برابر باشد اکنون در خانه اش نشسته ؟ آیا او در قانونی که از تحجر منشا می گیرد گناهش را به گردن تو انداخت و خود را وارهاند و این تو بودی که باید همیشه لکه ننگ ان مرد را بر دامان آسمان پاک می کردی و آن مرد تنها نگاه می کرد و می خندید و&lt;em&gt; صد افسوس بر ما که در سرزمینی زیستیم که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون بود&lt;/em&gt; .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می دانم و می دانی ... که این تو بودی که همیشه در طول زندگیت محکوم بودی و همیشه باید مجازات آن را خود بر عهده می گرفتی که باید می دانستی در این کشور این مرد است که صیغه می کند و این مرد است که چهار زن اختیار می کند و این زنان تیره روز هستند که باید دم بر نیاورند مبادا نفقه شان قطع شود و تو هم باید در سیزده سالگی به حجله ی خونین می رفتی و چادر بر کمرت می بستی و خانه را برای آقای آن رفت و روب می کردی مبادا از تو دلگیر شود و شب به بسترت نیاید .&lt;em&gt;افسوس و صد افسوس که در&lt;/em&gt; &lt;em&gt;سرزمینی زیستی که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون بود&lt;/em&gt; .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می دانم و میدانی ... که عفت عمومی این ملک از این همه دزدی و دغل و ریا آزرده نمی شود و فقط دنبال تو بود که چون بختکی بر سرت چنگ اندازد و بگوید در جامعه ی مرد سالار ما تو حق نداری اینگونه خود سر باشی و حال که مرتکب عملی خلاف قوانین ما شدی جرمت اعدام است و تو مفسدی در این سرزمین و باید پاک شوی تا ملک عفیف ما را مبادا به گناه آلوده نکنی .&lt;em&gt;افسوس و صد&lt;/em&gt; &lt;em&gt;افسوس که در سرزمینی زیستی که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون بود&lt;/em&gt; .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می دانم و میدانی ... که تو باید کشته می شدی چون زبان داشتی و آنچه جسمت خواسته بود را انجام داده بودی و از ان دفاع هم کردی و نه تنها به خواسته ات فکر بلکه عمل هم کرده بودی و کاش می توانستی بال در بیاوری و سقف یک یک خانه ها را بر داری و به قاضی نشان دهی که در جامعه ی اسلامی شما چگونه زن چون برده ای خرید و فروش می شود و چگونه با گذاشتن نامی چون صیغه به افکار پلید خود رنگ تقدس می زنید و انگاه من را محکوم می کنید به گناهی که خود هر شب به آن مشغولید اما نامش را برای خود اسلامی کرده اید مبادا کسی بفهمد این همان است . &lt;em&gt;افسوس و صد افسوس که در سرزمینی زیستی که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون&lt;/em&gt; &lt;em&gt;بود&lt;/em&gt; .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می دانم و می دانی ... که در فرهنگ اینان این زن است که باید عفیف باشد و تا شب حجله اش بر نیازش مهر هوس زند و تنش را چون بیگانه ای بنگرد و نیاز آسمانی جسمش را گناه بنامد و در آرزوی مردی باشد تا بکارت دینش را در شبی بارانی بدرد و مهر تایید بر نجابت زن زند و پس از آن اگر مرد خواست می تواند سه زن دیگر را تایید کند و آنان تنها قربانیان این قانون مسخره و شوم هستند و همان مرد می تواند از زنان بسیاری در بستری که صیغه اش می خوانند در راه ارضای هوسش چونان عروسکانی ساکت و بدون زبان کام جوید و این تنها زن اوست که باید چشم بر در دوزد که کی مرد خانه اش شب هنگام به خانه بر می گردد .&lt;em&gt;افسوس و صد&lt;/em&gt; &lt;em&gt;افسوس که در سرزمینی زیستی که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون بود&lt;/em&gt; .&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;می دانم و می دانی ... که در آخرین دقایق تو شاهد مرگ خویش بودی پیش از آنکه مرگ در جانت گلویی تر کند وچون کبوتری آب نوشیدی به آسمان نظاره کردی وآنگونه بالای دار تاب خوردی شاید هم در آخرین دقایق، همراه بالا رفتن جرثقیل آواز خواندی و دست در دست باد رقصیدی ! اما در چهل و پنجمین دقیقه این باد بود که با تومی رقصید . &lt;strong&gt;توکه پاسخ شجاعتت در سرزمین ما مرگ است&lt;/strong&gt; .&lt;img height="310" src="http://archnet.org/img-collections/image/52138.jpg" width="230" align="left" border="#" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;....&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;....&lt;/div&gt;&lt;div align="right" jpgalign="right"&gt;در سرزمین خونین ما&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تنها و به تنهایی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;جوانه های سبز&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در حجله ی گناهی ابدی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از غضب&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گرگان درنده&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;قربانی می شوند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با پرپر شدن هر گلبرگ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;باد زوزه می کشد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شقایق می گرید&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آسمان می غرد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ماه به پشت ابر می خزد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گل های آفتاب گردان&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;رو به زمین&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خم می شوند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت ها :&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;-----------------&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;1 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.shabakeh.de/archives/individual/000446.html#more"&gt;دختر 16 ساله ای در نکا ( استان مازندران) اعدام شد !!&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;2 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=1&amp;pass=700"&gt;اعتراض سازمان عفوبین الملل به اعدام عاطفه&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;3 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=1&amp;amp;pass=693"&gt;چه فرق مي کند عاطفه 16 ساله باشد يا 22 ساله؟&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;4 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=1&amp;pass=687"&gt;يک دختر نوجوان در نکا به اتهام « اعمال منافی عفت » به دارآويخته شد&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;5 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=4&amp;amp;pass=64"&gt;چهل و پنجمین دقایق اعدام در بالای جرثقیل&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;6 .&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=12&amp;pass=36"&gt; چگونه مي‏توان هم مجرد بود و هم زناي محصنه كرد؟&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;7 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=17&amp;amp;pass=400"&gt;چرا عاطفه ها اعدام مي شوند؟&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;8&lt;/strong&gt; . &lt;a href="http://www.iftribune.com/news.asp?id=7&amp;pass=22"&gt;قانونا هم حکم اعدام عاطفه نمي بايست اجرا شود&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;9 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.sharghnewspaper.com/830603/law.htm#s105285"&gt;ملاحظا تى درباره يك حكم&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;10 . &lt;/strong&gt;در آرزوی آزادی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;زندگی کردی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مردی در آرزوی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;قفسی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;11 .&lt;/strong&gt; نامه ای به عاطفه در &lt;a href="http://khabarnameh.gooya.com/"&gt;گویا نیوز&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;12 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.shahrvand.com/Default.asp?IS=916&amp;amp;amp;amp;amp;amp;amp;amp;amp;amp;Content=NW&amp;CD=WM&amp;amp;NID=85#BN916"&gt;كالبد شكافی حقوقی اعدام « عاطفه »&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;13 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.womeniniran.org/archives/FMP/001010.php"&gt;اعدام شده !&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;14 .&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://www.radiofarda.com/iran_article/2004/8/d01a2469-9a9e-4095-8158-503c9df38a6d.html"&gt; مرگ و دوشیزگی &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;15 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://diilemaj.blogspot.com/2004/09/blog-post.html"&gt;ترجمه ی گزارش سازمان عفو بین الملل در مورد صدور حکم اعدام عاطفه رجبی&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;16 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://z8unak.blogspot.com/2004/08/blog-post_29.html"&gt;آقای قاضی, من می تونستم عاطفه باشم، افسانه باشم، کبری باشم و...&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;17 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.shabah.org/archives/2004_08_01_newspectre_archive.html#109361019877229228"&gt;جمهوری اسلامی بدون ‌عاطفه&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;18 .&lt;/strong&gt; این روز ها&lt;br /&gt;رد پای مگس که هيچ&lt;br /&gt;رد پروانه ای را هم بگيری باز به زباله دانی می رسی&lt;br /&gt;که درش نيلوفرها را به دار کشيده اند.&lt;br /&gt;اینجا ديوانه بودن جرم است&lt;br /&gt;چه برسد به &lt;a href="http://dokhijoon.persianblog.com/"&gt;زن بودن&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;اینجا فقط دار زدن جرم نيست&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;19 .&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://web.peykeiran.com/net_public/irbody.aspx?ID=18212"&gt;حقايق ناگفته ديگری از اعدام عاطفه، دختر 16 ساله اهل نکا&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;6 شهریور 83&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;Ali N&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-109361672257727728?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109361672257727728'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109361672257727728'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109361672257727728' title='نامه ای به عاطفه'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-109335091250738811</id><published>2004-08-24T17:03:00.000+04:30</published><updated>2004-08-28T00:31:09.953+04:30</updated><title type='text'>دو ماهی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;دو ماهی&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;و ما ماهی شدیم&lt;br /&gt;در رودخانه ی دوستیمان&lt;br /&gt;و به سوی اقیانوسی نامعلوم&lt;br /&gt;آهسته&lt;br /&gt;آهسته&lt;br /&gt;شنا کردیم&lt;br /&gt;تا آخر آبی ها&lt;br /&gt;همانجا که آسمان به دریا می رسد&lt;br /&gt;آنگاه&lt;br /&gt;ما&lt;br /&gt;یکی شدیم&lt;br /&gt;و بسوی آفتاب&lt;br /&gt;دست دراز کردیم &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ffffff;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;3 شهریور 83&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;Ali N&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6131019-109335091250738811?l=alinonline.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109335091250738811'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6131019/posts/default/109335091250738811'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://alinonline.blogspot.com/2004_08_01_archive.html#109335091250738811' title='دو ماهی'/><author><name>Ali</name><uri>http://www.blogger.com/profile/17168166458066868093</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6131019.post-109269477467006458</id><published>2004-08-17T02:44:00.000+04:30</published><updated>2004-08-17T04:48:11.290+04:30</updated><title type='text'>دستت را به من بده </title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;دستت را به من بده&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضور جمعی ما با هدف تشكل صنفی نويسند‌گان ايران متضمن استقلال فردی ما است. زيرا نويسنده در چگونگی خلق اثر نقد و تحليل آثار ديگران, و بيان معتقدات خويش بايد آزاد باشد. هم‌آهنگی و هم‌راهی او در مسايل مشترك اهل قلم به معنای مسئوليت او در برابر مسايل فردی ايشان نيست. هم چنان كه مسئوليت اعمال و افكار شخصی يا سياسی يا اجتماعی هر فرد بر عهده‌ی خود او است.با اين همه, غالباً نويسنده را, نه به عنوان نويسنده, بلكه به ازای نسبت‌های فرضی يا وابستگی های محتمل به احزاب يا گروه‌ها يا جناح‌ها مي‌شناسند و بر اين اساس در باره‌ی او داوری می‌كنند. در نتيجه حضور جمعی نويسندگان در يك تشكل صنفی - فرهنگی نيز در عداد احزاب يا گرايش‌های سياسی قلمداد می‌شود.دولت‌ها و نهادها و گروه‌های وابسته به آن‌ها نيز بنا به عادت, اثر نويسنده را به اقتضای سياست و مصلحت روز می‌سنجند, و با تفسيرهای دلبخواه حضور جمعی نويسندگان را به گرايش‌های ويژه‌ی سياسی يا توطئه‌های داخل و خارج نسبت می‌دهند. حتا بعضی افراد, نهادها و گروه‌های وابسته, همان تفسيرها و تعبيرهای خودساخته را مبنای اهانت و تحقير و تهديد مي‌كنند.&lt;br /&gt;حاصل آن كه حضور جمعی ما ضامن استقلالِ فردی ما است, و انديشه و عملِ خصوصی هر فرد ربطی به جمع نويسندگان ندارد. اين يعني نگرش دموكراتيك به يك تشكلِ صنفی مستقل.پس اگر چه توضيح واضحات است, باز می‌گوييم ما نويسنده ايم. ما را نويسنده ببينيد و حضور جمعی ما را حضور صنفی نويسندگان بشناسيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متن بالا تکه ای بر گزیده از &lt;a href="http://www.kanoon-nevisandegan-iran.org/"&gt;سایت کانون نویسندگان ایران&lt;/a&gt; است .&lt;br /&gt;دو ماه گذشت از زمانی که زمزمه های ایجاد کانون وبلاگ نویسان ایران درسر ما پیچید . در این دو ماه دوستان زیادی به ما کمک کردند و و هر یک بدون چشم داشتی وقت گرانبهای خود را صرف این کار کردند.&lt;br /&gt;در ابتدا در تماس با&lt;a href="http://shabah.org"&gt; شبح&lt;/a&gt; عزیز از این فکر آگاه شدم و با اینکه خودم اکنون از طرفداران و دست اندکاران این حرکتم در ابتدا به دیده ی شک نگاه کردم.&lt;br /&gt;شاید تحت تاثیر بعضی ها بودم و حرف هایشان در سرم می پیچید که کانون با ذات وبلاگ هم خوانی ندارد و وبلاگ یعنی آزادی و عدم محدودیت اما خوب که فکر کردم در این کار محدودیتی ندیدم . از نظر &lt;a href="http://i.hoder.com/"&gt;جناب درخشان&lt;/a&gt; که فقط سابقه ی بیشتری در این کار دارند کانون وبلاگ نویسان برابر بود با کانون ای میل داران . اما از نظر ما برابر است با کانون نویسندگان ایران .&lt;br /&gt;در این کانون صحبت از محدودیت نیست صحبت از آزادی است و پشتیبانی از حقوق صنفی و آزادی بیان .&lt;br /&gt;ما برای آزادی تلاش می کنیم و تا کنون در کمتر از دو ماه دو وبلاگ و یک گروه برای این کار راه اندازی شده اند و کسانی که دغدغه ی جرعه ای آزادی و تحمل شنیدن حرف مخالف و دم بر نیاوردن دارند اکنون در حال گفتگو در فضای مجازی و دموکراتیک این کانون هستند و درباره ی تمام اجزای منشور این کانون نظر خویش می گویند و نظر دیگران را می شنوند و سپس رای گیری می شود .&lt;br /&gt;در ابتدای شروع این حرکت بسیار اندیشیدم و بدنبال بهانه ای بودم تا خودم را قانع کنم . در آن زمان من اولین نفر بودم که در جمع دوستان گفتم مخالفم و گفتم برایم دلیل بیاورید و دوستان به راحتی و آسانی به یادم آوردند ضرورت ایجاد یک مرکز مستقل و غیر سیاسی را که هدف آن آزادی بیان است . و آیا ما به چیز دیگری جز آزادی بیان در نوشته هامان احتیاج داریم . دفاع از عدم سانسور و فیلترینگ و آنچه که یک فضای مجازی را محدود می کند از دیگر اهداف این کانون است .&lt;br /&gt;این کانون غیر سیاسی و غیر ایدئولوژیک است و وابسته به جغرافیای خاصی نیست . این کانون مجازی است و منشور آن نقطه ی مشترک اتصال ما به عنوان نویسندگان دنیای مجازی است .&lt;br /&gt;عضویت در این کانون اجباری نیست و ترک ان نیز بنا به درخواست خود فرد خواهد بود و اجباری در هیچ کدام از امور دیده نمی شود .&lt;br /&gt;واضح است در کانونی که برای آزادی بیان تاسیس شده کسانی فعالیت میکنند که دغدغه ی روزی را داشته باشند که آزادی بیان پاس داشته شود و دفاع از آزادی بیان جزو اصول اساسی این کانون است .&lt;br /&gt;حال آنان که در پی خفقان و فیلترینگ هستند می توانند برای خود کانونی ایجاد کنند و از سانسور و فیلترینگ دفاع کنند و منشوری داشته باشند و ما بنا بر اصول خود به نظر و عقیده ی آنها احترام می گذاریم و برایشان آرزوی موفقیت داریم چون ما طرفدار دنیایی هستیم که هر کس ب
