Saturday, April 30, 2005

زندگی ...
...
زندگی رسم خوشایندی است
برای من
برای تو برای همه ی ما
خوشبختی هایش پیچیده
در برگ های بلندترین سرو زمین
بدبدختی هایش
....اما
..عیان است
...
خوب می دانم
از دستان سفید و نازک من
تا صورت پژمرده ی تو
........راهی نیست
از دل پژمرده وسنگین من
تا قلب سفید و پاکت
........راهی نیست
...
صدای هق هق ات
...........چون سفیر باد
میان نیزاران بی هیاهو
در دل تاریک ام می پیچد

مرا آرزوی بزرگی
زین چرخ دوار به سر نیست
....کنون که اشک هایم
با دیدن نگاه خسته ات فرو می ریزند
آرزویم
........بوسه ای است
بر دستان زبر و خشکیده ات
....
زندگی رسم خوشایندی است
_رسمی خوشایند_
......اما
برای بعضی خوشایندتر
....زندگی !
برای قلب من و اشک تو
بازی بی پایان باران و دریا است
...
زندگی رسم خوشایندی است
_رسمی خوشایند_
......اما
برای بعضی خوشایند تر
....زندگی !
برای اشک من و چشم تو
قاصدک های فراموشی است
بر نسیم بخت و اقبال
...
بیا با هم
زندگی را بگرییم
شاید تا فردا
اشکی نباشد
....بیا با هم بگرییم
...........با هم بگرییم
...
...
● عکس از منحنی ترد از طریق لیلای لیلی
● چند ماه پیش که این عکس را دیدم و همانجا این شعر را برایش نوشتم نمی دانستم اتفاقی در روز اول می پابلیش اش می کنم. روزجهانی کارگر را به همه ی کارگران زحمتکش تبریک می گویم و دست یکایکشان را می بوسم. شعر بالا را به همه ی کارگران خسته ی ایرانی تقدیم می کنم.
...
10 اردی بهشت
Ali
4/30/2005 04:01:00 PM




Tuesday, April 26, 2005

برای اکبر گنجی
...
اشک ها به احترامت می ایستند
مشت ها بر می خیزند
آسمان در برابرت کلاه از سر بر می دارد
پاها سریع تر می دوند استوارتر، محکم تر
...
قاصدک ها نامت را به دورترین کوه ها می رسانند
شقایق ها در باد صدایت می زنند
چشمان لاله زار اما هنوز
پر خون است
...
سروها ایستادگی را از تو می آموزند
رودها جوش و خروش را
و آفتاب حقیقت را
حقیقتی
به بلندای چوبه ی دار
به سردی شب های تاریک زندان
...
اقیانوس ها با مروارید هاشان در گلو
به گنجی که در سینه داری
رشک می برند
آینه های تو در توی زلال
در برابر هم
انعکاسی از نام ات می سازند
تا صداقت از بلندترین قله ی بشریت
همچنان صبحگاهان طلوع کند
و نازک ترین اشعه ی بی فروغ اش
گرما بخش سرمای سلول ات باشد
...
تو باش و بمان
برای امروز و فردا
تا حقیقت و آزاده گی
تا انسانیت و برابری
تا شرف و ایستاده گی
از بودن ات دلگرم شوند
...
تو باش و بمان
برای امروز و فردا
...
...

کسانی که برای گنجی نوشتند :
------------------------------------------------------------
گفتند : گنجی باش! گفتم: من اما " گنجی" نيستم، خوب می دانم - دریاروندگان
آیا کسی به یاد اکبر گنجی هست!؟ - وحید پوراستاد
تولد شش سالگی! - وحید پوراستاد
روایت تصویر – ف. م. سخن
وب‌لاگ اکبر گنجی – ف. م. سخن
شش سال شوخی نیست – سایه آبی
به یاد اکبر - نیک‌آهنگ کوثر
اکبر گنجی را آزاد کنيد! - مجید زُهَری
تا تیغ قلم بر تن اشباح نشیند، «گنجی» ننشیند - مسعود برجیان / پیام ایرانیان
گنجی زنده است! – سید سام‌الدین ضیائی
اندیشه های در بند ... – پویا
آن روزتلخ فراموش نشدنی – یادداشت‌های یک روح بلاگر در برزخ
اكبر گنجی... مردی ايستاده بر آستانه – گوشزد
اکبر گنجى را آزاد کنيد - پارسا صائبى
مست دیوانه – فسون فسرده
سکوت به احترام آقای اکبر گنجی - حسین خداداد
به یاد اکبرگنجی و جست و جوگری بی پایانش - علی‌اصغر سیدآبادی / هنوز
کمترین کار - منتقد
اکبر گنجی - زیرتیتر
گنجي؛ عصاره ي همه ي پارادکس هاي ِ من! - شادی شاعرانه
از امروز تا هفته‌ی ديگه: همه‌ی ما گنجی خواهيم بود - مهدی هنرپرداز
اکبر گنجی - امیدوار
اکبر گنجی - زن - يوگي - تلاشي براي صداقت
گنجی، جسارت وشهامت! - پرگار
گنجی، جسارت وشهامت! - صعود برهنه
برای اکبر گنجی - کائوس
اکبر گنجی نغمه ناقوس معبد آزادی - بیژن صف‌سری
آغاز ششمین سال مقاومت اکبر گنجی در زندان - آشیل
حداقل يادی کنيم - رنجستان
یادش گرامی - حنیف مزروعی / دفتر بی‌مخاط
به یاد اکبر گنجی و برای حجاریان - دل‌آرام غنيمی‌فرد / انتخاب زنان
حمایت از اکبر گنجی و دیگر زندانیان سیاسی - سرزمین آفتاب
یک هفته با گنجی - حسن درویش‌پور / دین و سیاست
اکبر گنجی را آزاد کنید - صادق جم / بلاگ‌نوشت
به حمايت از اکبر گنجی - شبنم فکر
اکبر گنجی و تاوان آزادی - عباس معروفی / حضور خلوت انس
یاد اکبر گنجی - علی خردپیر / م مثل ما
به ياد گنجی و تمامی زندانيان سياسی - علی تمدن / بر ما چه گذشت
ترانه‌ی بزرگترین آرزو برای اکبر گنجی - در جدال با خاموشی
بیانیه‌ی گزارش‌گران بدون مرز – بخش فارسی گروه گزارش‌گران بدون مرز
تقاضای شیرین عبادی برای آزادی اکبر گنجی – روزنامه‌ی اقبال
برای اکبر گنجی – اکبر منتجبی / روزنامه‌ی شرق
شير در قفس - ف.م.سخن /گویانیوز
روزنامه نگاران در آغاز ششمين سال حبس گنجی - مسعود بهنود / BBC
مردی که فراموش نخواهد شد! - جمهور
مانيفست جمهوری خواهی گنجی
نام این وبلاگ به یاد و احترام روشنگر دربند اکبر گنجی تغییر یافته است- قاصدک*
کسانی که برای آزادی اکبر گنجی مطلب نوشته‌اند يا اسم وبلاگ‌شان را تغيير داده‌اند- خبرچین
تو سرافرازترین قله‌ی شایستگی انسانی- زیتون
به خاطر آزادی - صورتک
گنجی و دیگر زندانیان سیاسی را آزاد کنید.- زنانه ها
اکبر گنجي تنها نيست! - ف.م. سخن

...
7 اردی بهشت
Ali
4/26/2005 11:38:00 PM




Saturday, April 23, 2005

بگو ای یار بگو ...
...
1_ بر کفپوش کهنه و قدیمی بیمارستان قدم می گذارم . اینجا معروف ترین بیمارستان دولتی شهر است . 2 ساعت است که شب از نیمه گذشته ولی همچنان در داخل بیمارستان گویا میانه ی روز است . خبری از خواب نیست و بیماران اورژانس همه جا را پر کرده اند . بوی بدی که شباهتی به محیط پاکیزه ی بیمارستان ندارد به مشام می رسد . از سر و وضع کهنه ی داخل راه رو ها به راحتی می شود فهمید که این بیمارستان چندین دهه ی پیش ساخته شده است و البته برای جمعیت آنروز های شهر .وارد اورژانس می شوم انگار صحنه های فیلم های جنگ جهانی برابرم زنده می شود آنچه می بینم را باور نمی کنم اما واقعیت دارد احساس می کنم به یک بیمارستان صحرایی در نزدیکی خط اول جبهه جنگ وارد شده ام . بیماران بیشترشان روی برانکادر در راهرو خوابیده اند و ناله می کنند . به جای پرستاران افراد خانواده شان در کنارشان ایستاده اند و از آنها پرستاری میکنند . تنها یک دکتر و چند دانشجو هستند که وظیفه ی رسیدگی به همه ی این بیماران را دارند و البته که جان انسان در این لحظات کوچکترین ارزشی برایشان ندارد . خانم دکتر در حالی که با موبایل اش حرف می زند از روی لباس ریه های یک مریض را گوش می کند و چند دستور می دهد . آنسوتر یکی از همراهیان بیماران لگن به دست برای اجابت مزاج بیمارش در طول راهرو می دود . اینجا از سیستم پزشکی و پرستاری روز دنیا خبری نیست و چیزی شبیه طبابت 40 سال پیش را همراه با داروهای مدرن امروزی می بینی . در کنار چند تخت بیمارانی که حالشان گویا چندان بد نیست پیرزنی مسن به دستگاه تنفس مصنوعی وصل است و دارد جان می دهد در مقابل چشمان وحشت زده و گود افتاده ی دیگران . آنها که شانس همراهشان بوده ، تختی در اتاق های کهنه ی بیمارستان گیر آورده اند و دیگران که دو برابر این جمعیت هستند به روی برانکادرها در طول راهرو چیده شده اند و سرم هاشان از سقف راهرو آویزان است بر دیوار راهرو روی کاغذی شماره ای نوشته اند و با چسب چسبانده اند .
سعی می کنم آنچه را که می بینم فراموش نکنم . اینجا بزگترین بیمارستان دولتی شهر است .اینان همان مردم بخت برگشته ای هستند که گرچه صد سالی است بر کوبه ی در آزادی و برابری کوفته اند پاسخی نشنیده اند و حال اینچنین جانشان به ارزانترین قیمت در کف دستشان به سقف راهرو چشم دوخته اند و ناله می کنند .
خوب می دانم هیچ وقت شهروندان درجه یک و افراد وابسته به حکومت دردهایشان را در چنین بیمارستانی دوا نمی کنند و به جز بیمارستانهای لوکس خصوصی وابسته به نهاد های مختلف پایشان را در جای دیگری نمی گذارند آخر دردهایشان هم چون خودشان درجه یک است .
سرم درد گرفته بود از این اوضاعی که تلخ بود اما واقعی . دلم بیشتر برای خاک تف دیده ی ایران می سوخت. دلم برای تک تک کسانی که ناله می کردند و کسی نبود به دادشان برسد می سوخت . دلم برای سرزمینی می سوخت که هیچ وقت رنگ آزادی و برابری را ندید چه فرق دارد اسمش ایران باشد یا هر کشور دیگری. چاه های نفت جنوب در مقابل دیده گانم رژه می رفتند و آتش پالایشگاه ها از دور در نظرم می آمد و در آمد پانصد و پنجاه میلیارد دلاری ایران در 26 سال گذشته از طریق فروش نفت . سرم را به دیوار تکیه دادم و به آخرین تقلای مریض متصل به دستگاه تنفس مصنوعی خیره شدم و خط سبز و ممتد دستگاه کنارش.
...
...
2_ با یکی از دوستان خوبم و همسرش برای فرار از دود شهر تصمیم گرفتم به ییلاق پناه ببریم . جمعه شب بود و ماشین های زیادی که همه فکر ما را کرده بودند چون زنجیری پشت سر هم حرکت می کردند . در ماشین ها قیافه ها نشان می داد که خوشحال اند از اینکه توانسته اند گرچه شادی و خوشحالی در زندگی شان جایی ندارد خود برای همدیگر لحظات خوشی را بیافرینند . از اینکه می دیدم پسران و دختران جوان با همه ی محدودیت ها باز هم تا جایی که ممکن است حق شان را که ذره ای شادی است می گیرند خوشحال بودم.از اینکه لبخند بر لبشان بود و حتی برای لحظه ای فشار های این زندگی را فراموش می کردند من هم لبخند بر لبم می نشست. همه چیز خوب بود و به روال عادی تا اینکه با دیدن اولین ماشین سبز و سفید الگانس پلیس ناخود آگاه لبخندم محو شد . آخر چرا باید باز شادی بی ریای مردم کنترل شود ؟ چه جرمی ممکن بود در بین این خنده های کودکانه رخ دهد ؟ وقتی دیدم مردک پلیس به هر ماشینی که دختری در آن نشسته بود علامت ایست می داد نفس ام به سختی بالا می آمد. و دقیقا وقتی ما به آنها رسیدیم ماشین جلوی ما را که چند دختر جوان بودند وسط جاده نگه داشت . همه چیز درنوع خود بی نظیر بود و مخصوص به خود ایران .دخترک با کیف پولش از ماشین پیاده شد و مردک سرباز را صدا می زد تا مثل همیشه و مثل همه ی شرایط مشابه در کشور عزیز ما با مقداری پول دوباره بتوانند بقیه شب را بخندند و شاد باشند . گویا اینجا باید برای شاد بودن و لحظه ای آسودن هم به مامورین انتظامی عوارض پرداخت کنی . تا مدتی در ماشین ما هم سکوت بود و هر سه ما از دیدن چنین صحنه ای به قدری ناراحت بودیم که کلمه ای در زبانمان برای صحبت نمی چرخید .
...

بگو ای یار بگو ای وفادار بگو
از سر بلند عشق بر سر دار بگو
...
بگو از خونه بگو از گل پونه بگو
از شب شب زده ها که نمی مونه بگو
...
بگو از محبوبه ها نسترن های بنفش
سفره های بی ریا روی سبزه زار فرش
....
بگو ای یار بگو که دلم تنگ شده
رو زمین جا ندارم آسمون سنگ شده
....
بگو از شب کوچه ها پرسه های بی هدف
کوچه باغ انتظار بوی بارون و علف
...
بگو از کلاغ پیر که به خونه نرسید
از بهار قصه ها که سر شاخه تکید
...
...
خواندنی ها :
------------------------------------------
اين روزها به خاطر عشق کسی خواننده نمی شه . مصاحبه با سیاوش قمیشی
گفتگو با پرستو دوکوهکی نویسنده ی وبلاگ "زن نوشت"
گفت‌وگو با فرناز سیفی نویسنده‌ی وبلاگ "امشاسپندان"
نصب دستگاه كنترل‌كننده اثر انگشت در خوابگاه دخترانه دانشگاه اصفهان
گزارش تصویری / سانحه هوایی در فرودگاه مهرآباد تهران
علیرغم رواج بی پروای سکس در رسانه ها، جوانان آمریکائی نسبت به رابطه جنسی محافظه کار تر شده اند
هشدار نیروی انتظامی درباره پوشش زنان در آستانه فصل گرما
نجمه امیدپرور، محمدرضا نسب عبداللهی: کودکم آرام باش
گنجی زنده است!
نگاه وبلاگستان به انتخابات رياست جمهوری ايران، مهدی جامی، بی بی سی
سخنرانی مهندس عزت‌الله سحابی در سالگرد درگذشت دكتر يدالله سحابی
زیر آوار غمت خنده‌كنان خواهم رفت
تصاوير منتشر نشده ای از انفجار قطار در نيشابور
این مقاله را حتما بخوانید : تهران ــ سه‌راه شكوفه ــ آغوش عمه
برای ليلا مافی : هی فاحشه گوش کن با توام!
یک لیوان چای داغ : در وبلاگستان که باشی و زندگی‌ات را روايت کنی دو گزينه بيشتر پيش رويت نيست. يا بايد رضايت خاطرت را از کنسرت رفتن و ملاقات دوستانت و فيلم ديدن و کتاب خواندن و سفر رفتن چنان به رخ ديگران بکشی که فکر کنند هيچ غمی در زندگی‌ات نيست (خصوصا اگر ساکن خارج از کشور باشی) و يا ديگران را در غم‌های روشنفکرانه‌ات - از جنس روابط بسيار پيچيده‌ات‌ با طرف مقابل يا ترديد‌های فلسفی‌ات در باب هستی و وجود -شريک کنی. ولی انگار زندگی اين نيست. در زندگی ما شادی مختصری اگر باشد شادی‌های ساده‌ای است از جنس ارزان خريدن يک جفت کفش حراج‌شده و غصه‌هايمان نيز غم‌های پيش پا افتاده‌ و فرسوده‌کننده‌ای است که من و تو و ميليون‌ها نفر آدم‌ توی اين مملکت داريم هر روز باهاش سر و کله می‌زنيم. من به اين می‌گويم غربت تصوير واقعی زندگی در وبلاگ. غربتی که می‌تواند بسيار گمراه‌کننده باشد.
● خدا خیر دهد به این گویا نیوز که وقتی مقاله ای از تو نقل می کند با ای میل خبر می دهد که بدانی همراه با لینک مستقیم اما این پیک ایران بدون خبر مقاله هایت را پابلیش می کند و فقط به ذکر نامت اکتفا . و زمانی که در حال خواندن خبرها هستی به مقاله ای بر می خوری که خودت نوشتی . مجبور می شوم بنویسم مثل خوابگرد : بازنشر چاپی يادداشت‌های هزار حرف نگفته، بدون اجازه، ممنوع و بازنشر الكترونيكی همراه با لينك، ممدوح است. این هم نمونه ی آنچه گفتم :
چهل دلیل ساده برای رای ندادن و يادداشتهای يک وبلاگنويس از چهارشنبه سوری
روزنامه نگاران و روزنامه ها در آغاز ششمين سال حبس گنجی؛ مسعود بهنود
نامه سرگشاده شادی صدر به رييس جمهور در اعتراض به ممنوعيت خروج از كشور
چسب زخم برای درد تبعیض
پريزاد ، داستانی از مریم گلی
ملا حسنی در کانادا ، احکام پینگ : مسئله ۲۲۳۴ - پينگ کردن از نوافل مستحبی وبلاگ نويسی است و انجام آن بعد از نوشتن هر مطلب جديد بسيار سفارش شده است. در روايتی از ابو بلاگر گوگلی (رحمت الله علیه) نقل شده هر کس چهل شب جمعه پينگ کند ” وجب له الجنه“ يعنی بهشت بر او واجب ميشود و بدون برو برگرد بايد به بهشت برود(حتی اگر دلش هم نخواست بايد برود).
● عکس از آرش
...
...
Ali
3 اردی بهشت
4/23/2005 04:39:00 PM




Wednesday, April 13, 2005

چهل دلیل ساده برای رای ندادن
...
...
گرچه همیشه گفته ام از سیاست بیزارم اما بحث های این چند روزه که نقش خوبی در باز کردن چشم ها به سوی واقعیت دارند من را مجبور کرد تا 40 دلیل ساده برای رای ندادن بنویسم . بطور قطع و یقین این بحث ها کمک خواهد کرد عده ای که هنوز مردد هستند تصمیم درست تری بگیرند و یا عده ای تصمیم خود را عوض کنند . به هر حال ما تا پایان خرداد ماه دارای این فضای آزاد مجازی هستیم تا با یکدیگر بحث کنیم و سعی کنیم به صورت منطقی بهترین تصمیم ممکن را بگیریم. با آرزوی ایران آزاد و هم آباد.
...
1_ چون نمی خواهم وزیر یک رییس جمهور بی اختیار 4 سال دیگر با وعده و وعید و لبخند بی معنی بخواهد ایرانمان را گلستان کند .
2_ چون نمی خواهم به اصلاح طلبانی که زمانی دارای مجلس و شورای شهر بودند اما کاری از پیش نبردند در غیاب مجلس و شورای شهر اطمینان کنم .
3_ چون نمی خواهم روز رای گیری تلویزیون صف های مردم را پشت در مسجد ها نشان دهد و در مصاحبه هایش بگوید مردم این نظام را با همه ی مشکلاتشان دوست دارند و به آن عشق می ورزند .
4_ چون نمی خواهم به دعوت روحانیون برای رای دادن عمل کنم .
5_ چون نمی خواهم به کروبی حتا نگاه کنم و هر زمان او را می بینم یاد روزی می افتم که اصلاحیه قانون مطبوعات را در روزهای اول مجلس ششم به دستور آقا از دستور کار خارج کرد برغم مخالفت نمایندگان دیگر .
6_ چون خاتمی با تمام گریه و زاری اش در ابتدای دور دوم نتوانست کوچکترین وعده اش را که همان مطبوعات آزاد بود عملی کند.
7_ چون وقتی تلویزیون در آن شب اردی بهشت ماه فیلم کنفرانس برلین را نشان داد و پس از آن معروف ترین اصلاح طلبان به پای میز محاکمه کشیده شدند خاتمی حتی یک آه هم نکشید .
8_ چون زمانی که همه ی نویسندگان در مطبوعات اصلاح طلب وقتی به پشت گرمی خاتمی مبنی بر آزادی مطبوعات قلم می زدند فکر نمی کردند زمانی که 40 روزنامه را یک شبه توقیف کردند ریس جمهورشان برای خبرنگاران فقط اخم کند .
9_ چون در هیچ کجای دنیا ریس جمهور بی اختیار بدرد نمی خورد که در ایران بخورد .
10_ چون خاتمی حتی با پشتوانه ی رای بیست میلیونی اش نتوانست از شهردار شهرش دفاع کند و از زندان رفتنش جلوگیری کند همانطور که برای ریس شورای شهرش نتوانست همانطور که برای زندانی شدن و حبس ابد دانشجویان مضروب کوی دانشگاه نتوانست.
11_ چون نمی خواهم بشنوم ایران برای ایرانیان و آن وقت سفره ی رنگین تحصن نمایندگان اصلاح طلب را ببینم .
12_ چون تمامی کسانی که از فیلتر شورای نگهبان رد می شوند نقطه ای هستند در جدول مختصات جمهوری اسلامی.
13_ چون نمی خواهم بازیچه ی دست کسانی شوم که بدنبال نشان دادن مشروعیت مردمی حکوتشان هستند و دیگر هیچ .
14_ چون نمی خواهم 4 سال دیگر در هر فاجعه ای ریس جمهور کشورم یک کمیته ی حقیقت یاب تشکیل دهد و بعد دیگر هیچ خبری از کشفیات این کمیته نشود.
15_ چون نمی خواهم 4 سال دیگر ماموران اطلاعاتی وزارت اطلاعات دولت اصلاحات کسانی همچون مادر زهرا کاظمی را مجبور به دفن فرزندش در خاک ایران کنند (برغم مخالفت استفان فرزند زهرا کاظمی) تا جنایات شان را به هر طریق در اثر مرور زمان بپوشانند .
16_ چون نمی خواهم 4 سال دیگر ریس جمهور اصلاح طلب کشورم عرضه ی پیگیری پرونده های ملی چون کوی داشنگاه ، قتل های زنجیره ای ، قتل زهرا کاظمی ، فاجعه انفجار قطار نیشابور را نداشته باشد .
17_ چون می دانم نه معین و نه کروبی و نه هیچ کدام از اصلاح طالبان پاسخی بیشتر از لبخند های ملیح خاتمی نمی توانند تحویلمان دهند .
18_ چون چاپ شدن کتاب های مثل دريا روندگان جزيره آبی تر و روی صحنه رفتن تئاتر "زائر" حميد امجد و "در مصر برف نمی بارد" علی رفيعی نیز برای 8 سال ریاست جمهوری شخصی از نظر فرهنگی نقطه ی مثبتی به شمار نمی رود . مارا آرزوهای بزرگتری می باید .
19_ چون بسته شدن مجله ای چون کارنامه در روزهای اخیر و توقیف شدن صدها روزنامه و مجله ی دیگر در دوران زمامداری اصلاح طلبان بی اختیار تمام روشنی های پرنده ی فرهنگی شان را سیاه می کند.
20_ چون می دانم صندوق های رای در کشور هایی سنگ بنای دموکراسی هستند که رای مردم برایشان اهمیت دارد و کاندیداها از فیلترهای صد توی حکومت لازم نیست رد شوند.
21_ چون می دانم آب رفته به جوی باز نخواهد گشت و دیگر با باتوم که هیچ با پتک هم نمیتوان جوانان و دختر و پسرهای ایرانی را در خانه نگه داشت و به آنها گفت چه لباسی بپوشند پس نمی توان به انگیزه ی راه رفتن با آرامش دختران و پسران در خیابان آنها را تشویق به رای دادن نمود.
22_ چون می دانم هنرمندان بزرگ ایران زمین چون شجریان در دولت فرهنگی اصلاح طلبان هم باز با مانع برای برگزاری کنسرت و فعالیت های آزاد مواجه خواهند شد .
23_ چون می دانم همیشه انتخاب بین بد و بدتر راه حل مسئله نیست .
24_ چون می دانم اگر بد را انتخاب کنم با آرمان های من برایم فرقی با بدتر ندارد هر دوشان سر و ته یه کرباس اند . هر دو برای حفظ نظام آماده ی جانفشانی اند .
25_ چون می دانم دل بستن به وعده های کودکانه ی هخا برایم لذت بخش تر از دل بستن به قدرت پوچ و طبل تو خالی اصلاح طلبان است . راستی خاتمی چند درصد از وعده هایش را عملی کرد ؟
26_ چون می دانم هشت سال از بهترین روزهای جوانی ام با وعده های اصلاح طلبان خاکستر شد و وعده ی دوران گذارشان همچنان تا صد سال دیگر پا بر جا خواهد بود و جوانانی که از خاتمی و یارانش در اصلاح طلبی سبقت گرفتند دیگر منتظر رسیدن آنها به خودشان نخواهند شد .
27_ چون در یافته ام که بی دلیل با گریه ی خاتمی برای دور دوم اش گریستم و پدرم که آن شب این را می دانست به من چیزی نگفت و فقط با تعجب به من نگاه کرد و گذاشت خودم در اثر مرور زمان به نتیجه ای که او مدت زمان زیادی به آن رسیده بود برسم .
28_ چون وقتی فریاد های اعتراض دانشجویان در 16 آذر را دیدم و لبخند های یک مرد اصلاح طلب را در چهره اش می شد خواند که با زبان بی زبانی می گوید از کسی که اختیاری ندارد چه می خواهید آخر !
29_ چون می دانم خاتمی همان اصلاح طلبی بود که به وزیران کشور و فرهنگش می نازید و سپس در اثر فشار مخالفانش نتوانست تحمل کند و پا عقب گذاشت و استعفای آنان را پذیرفت .
30_ چون می دانم او که یک اصلاح طلب بود وقتی در دور اول حوزه ی اختیاراتش را دید و فهمیده بود اختیاری ندارد چرا برای رای جمع کردن گریه کرد ؟
31_ چون می دانم خاتمی نیز مانند دیگر اقتدار گرایان به گدایی برای گرفتن مجوز داشتن انرژی صلح آمیز هسته ای ( بخوانید بمب اتم ) به کاخ های اروپاییان وارد شد و چندین سال دیگر مشخص خواهد شد که چه امتیازاتی را به آنان واگذار کرده است .
32_ چون می دانم خاتمی نیز مانند دیگر اقتدارگرایان نفهمید ایران به بمب اتم احتیاج ندارد چون بیکاری ، فقر ، از دست دادن امید به آینده ، مهاجرت نخبگان ، فحشا هر کدام بمبی چه بسا مخرب تر از بمب های اتمی در داخل کشور موجود هستند .
33_ چون می دانم چندین سال است از زمانی که حق رای داشتیم کارمان شده انتخاب بین بد و بدتر و هیچ وقت گزینه ی بهترین در میان کاندیداها نبوده فکر می کنم وقت آن رسیده تا به این وضعیت اعتراض کنیم .
34_ چون می دانم گرچه توان و یارای ما به عنوان منتقدین بدون تشکیلات و اپوزوسیون تشکیلاتی اما بدون وحدت در حدی نیست که بتوانیم انتخابات آزاد برگزار کنیم اما می توانیم به این وضعیت انتخاب بین بد و بدتر خاتمه دهیم.
35_ چون می دانم کاندیداهای دوره ی نهم اگر کاملا به هم شبیه نباشند به طور کلی هیچ تفاوتی در اصول عقایدشان وجود ندارد به نظر شما معین با لاریجانی بر سر ولایت فقیه اختلافی دارند ؟
36_ چون می دانم وقتی خاتمی نتوانست اختیاراتش را حتی با وجود مجلس ششم افزایش دهد و به قول خودش از پانزده درصد فراتر ببرد چگونه معین با مجلس هفتم می تواند ؟ معین بی اختیار چه فرقی با خاتمی بی اختیار دارد ؟
37_ چون می دانم وقتی خاتمی می گوید پست ریاست جمهوری تدارکچی سازمانهای دیگر است چه فرق دارد چه کسی به روی آن بنشیند ؟ کار نظام از جای دیگری لنگ می زند .
38_ چون می دانم آزموده را آزمودن خطاست.
39_ چون می دانم خاتمی به عنوان پرچمدار اصلاحات نتوانست از پشتوانه ی مردمی و رای بیست میلیونی اش استفاده کند اگر چهل میلیون هم رای می داشت باز هم استفاده نمی کرد معین به عنوان یک اصلاح طلب باز هم روش او را پی خواهد گرفت.
40_ چون می دانم شاملوی بزرگ چند روز قبل خرداد 76 در جمعی دوستانه چه گفت . او گفت سگ زرد برادر شغال است . این جمله را آن روز درک نکردیم اما بعد از 8 سال تازه به جایی رسیدیم که او رسیده بود .پس هر وقت دوباره بحث انتخابات غیر آزاد مطرح شد در دلتان بگویید : سگ زرد برادر شغال است .
...
حال اگر شما هنوز فکر میکنید باید رای دهید می توانم 40 دلیل دیگر هم برایتان باز بنویسم خوشبختانه آنقدر در اثر عملکرد بد اصلاح طلبان دلیل وجود دارد که برایمان کم نیاید.اگر هم دلیلی دارید می توانید به اینها اضافه کنید. اگر هم دلیلی برای رای دادن دارید می توانیم با هم به روی آن بحث کنیم.
...
...
همچنین بخوانید :
------------------------------------------------
چرا من به معين رای می دم؟
چرا در انتخابات رياست جمهوری شرکت نمیکنم؟
هيجده دليل به نفع قاليباف
شانه های کوچک رئيس جمهور
چرا در انتخابات رياست جمهوری شرکت نمی کنم
سی دليل برای رأی دادن به دكتر معين . قسمت اول ، قسمت دوم
حاشیه بر بحث انتخابات
زنانگی‌ات رو پنهان كن!
ته كوچه انتخابات
همجنس گرایی و همجنس بازی
دلایل و عوارض دگرجنسگرایی و یا: معضلات نرمالیزه کردن!
10 بحراني كه ايران را به ويراني خواهد كشاند
رای دادن يا ندادن مسئله اينست
● درباره ی شركت در انتخابات و رای دادن به دكتر معين: قسمت اول- قسمت دومقسمت سوم - فانوس
تاريخ پرچم ايران از باستان تا امروز منتشر شد
جمع‌آوری 825 كارتن خواب طی 4 ماه گذشته در تهران، 12 كارتن خواب مدرك ليسانس و بالاتر داشتند
دريغا شاهرخ مسکوب
● سوالات نیک آهنگ کوثر از اصلاح طلبان : (سوال يک، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، ده، يازده، دوازده، سيزده، چهارده، پانزده).
هرزه مردان دیار ما
دلتنگی‌های پاییزی
● برایم ای میل زدند و من را به نشست مشورتی اعضای ستادانتخاباتی دكتر مصطفی معين با وبلاگ‌نويسان دعوت کردند. ضمن تشکر از این دوستان دوباره اینجا می نویسم که از سیاست بیزارم و این چند خطی را هم که برای انتخابات نوشتم از سر این بود که نمی توانستم به آنچه در اطرافم می گذرد بی تفاوت باشم. با تشکر از این دوستان و آرزوی موفقیت برایشان .
...
...
* نگرانش بودم سه ماه بود نمی نوشت و ای میل های زیادی بهش زدم که جوابی نمی گرفتم.دلم به هزار راه می رفت اما با خودم می گفتم نباید فکر بدی کنم. حالا هستی نازنین برگشته و با خوندن خط به خط نوشته اش اشک ریختم.هستی پدرش رو از دست داد.از صمیم قلب برایش بردباری آرزو می کنم.باید دوباره و چند باره نوشته ی آخرش رو بخونم. لعنت به این دنیای مجازی که اینگونه بین انسان های نا دیده وابستگی ایجاد می کنه *
...
Ali
24 فروردین
4/13/2005 08:04:00 PM




Thursday, April 07, 2005

ای کاش ...
...

ای کاش می دانستی !
نوروز من
....روز لبخند توست
ای کاش می دانستی !
.......نگاه تو
از همه ابرهای سیاه بارانی
به دریای طوفان زده ی دل ام
....سنگین تر می بارد
...
ای کاش می دانستی !
.....چشمانت
هزار حرف نگفته دارد
.........با دل من
با دل خراب من
ای کاش می دانستی !
به بلندای بلندترین قله ی آرزوهایم
شرمسار چین و چروک
..........دستان کوچک ات هستم
...
ای کاش می دانستی !
چشمان خیس ام را که با بغض بستم
به چه می اندیشیدم
....................به تو
پشت نیمکت مدرسه
با قد کوتاهت ایستاده ای
با دستان جوهری ات
...........داد می زدی
_ آقا ما بگیم _
_ آقا ما بگیم _
...
....................به تو
وقت مشق نوشتن
وسط خانه دراز کشیده ای
پاهایت را از پشت تکان می دادی
و مداد هایت را چند بار
.........تیز می کردی
...
ای کاش می توانستم !
کاری کنم
برای تو
...........برای همه ی شمایان
به پشت نیمکت مدرسه برگردید
حیف که لیلی فراوان است این روزها
و دل مجنون زده
..................اندک
حیف از نام انسان بر اینان
....
ای کاش می توانستم !
ای کاش می توانستم !
ای کاش می دانستی !
ای کاش می دانستی !
...
...
پی نوشت :
--------------------------------
● موزیک : ساری گلین از آلبوم به تماشای آبهای سپید. حسين عليزاده و ژيوان گاسپاريان به پیشنهاد خورشید خانم
...
Ali
18 فروردین
4/07/2005 06:04:00 PM




Monday, April 04, 2005

دنیا بدون ژان پل دوم
...
گرچه ایدئولوژی در زندگی شخصی ام جایی ندارد اما این باعث نمی شود که انسان های ایدئولوژیک را چون ژان پل دوم دوست نداشته باشم . مردی صلح طلب با چهره ای مهربان و دوست داشتنی که گر چون من اعتقادی به قوانین سخت دینی اش نداشته باشی باز هم دوستش خواهی داشت. او بر خلاف انواع داخلی اش که رطب خورده کی منع رطب کند نمی توانند حتی مصرف مخدرها را حرام اعلام کنند انسانی صادق و پاک است .این چند روزه سخت پیگیر وضعیت سلامتش بودم و هنوز هم مراسم ترحیمش را با جزییات نگاه می کنم . نگاه من به او به عنوان یک مرد صلح طلب است یک پیرمرد شفاف و بی ریا که سعی کرد تا هست حرف هایش و اعمالش در راستای صلح جهانی باشد . این نوشته فقط از این دیدگاه به بررسی او می پردازد .
با خود فکر می کردم همیشه در تاریخ معاصر مراسم باشکوه ترحیم به تعداد انگشتان دست برگزار شده و آنانی که برایشان چنین مراسمی برگزار شده یا رهبران مذهبی بودند یا دیکتاتوران عصر خویش . هیچ کدام از هنرمندان ، دانشمندان و متفکران بنام تاریخ برایشان چنین مراسمی برگزار نشد . همچنان که برای سوزان سونتاگ برگزار نشد و برای ون گوک ترور شده و نمونه های داخلش اش چون شاملو و دکتر حسابی یا مصدق و یا ارنستوی چه گوارا چه فرق دارد متعلق به کدام کشور باشند .فقط می توان یاسر عرفات و ملک حسین پادشاه اردن و حافظ اسد و آیت الله خمینی و رییس امارات عربی را به یاد آورد که مراسم بزرگ اینچنینی داشتند . اینها هم به علت اینکه رهبران سیاسی با طول مدت رهبری بالا بودند که اینجور رهبرانی و پادشاهانی فقط در خاورمیانه و آمریکای لاتین و آفریقا یافت می شوند. همانطور که برای فیدل کاسترو قابل پیش بینی خواهد بود .این به نظرم نکته ی جالبی است که همواره چنین اشخاصی دارای مراسمی اینچنینی هستند و هنرمندان و داشنمندان بزرگ هر عصر ( نه هر کشور ) به راحتی و با ساده ترین حالت به خاک سپرده می شوند .نمی دانم تفاوت مراسم ترحیم در کشور ما و دیگر کشور ها از کجاست ؟ به یاد بیاورید روز درگذشت آیت الله خمینی را و فیلم هایی که از آن روزها تا کنون دیده اید و حرکات مردم را . دوستداران ژان پل دوم که در میدان سن پیتر واتیکان جمع شده بودند پس از شنیدن خبر درگذشت او همه به رسم احترام برایش دست زدند و دعا کردند .
...
آنچه این روزها درباره ی ژان پل دوم خواندم بدین قرار است :
پاپ ژان پل دوم دويست و شصت و پنجمين نفر در سلسله ای از نمايندگان مسيح بر زمين و جانشين پطرس قديس، از حواريون ارشد عيسی مسيح بود که نخستين رهبر کليسا تلقی می شود . هنگامی که در اکتبر سال 1978، شورای کاردينالهای کاتوليک انتخاب کارول يوزف وويتيلا، سراسقف لهستانی را به مقام رهبری کليسای کاتوليک اعلام کرد، وی نخستين روحانی غير ايتاليايی بود که در بيش از چهارصد و پنجاه سال قبل از آن به اين مقام برگزيده می شد. با انتخاب به جانشينی پاپ ژان پل اول که تنها اندکی بيش از يک ماه اين مقام را اختيار داشت و اين عنوان را به احترام دو پاپ قبل از خود، پل ششم و ژان بيست و سوم برگزيده بود، سراسقف لهستانی الاصل، عنوان پاپ ژان پل دوم را برای خود انتخاب کرد. لهستان که اکثر جمعيت آن را پيروان کليسای کاتوليک تشکيل می دادند، هنوز دارای حکومتی کمونيستی بود که رسماً وجود مذهب را نمی پذيرفت، در حالی که کليسا در ميان توده مردم نفوذ قابل توجهی داشت.
کارول يوزف وويتيلا در سال 1920 ميلادی در نزديکی شهر کراکو در لهستان به دنيا آمد. دوران کودکی کارول در زادگاهش سپری شد و در سال 1938، وی پس از خاتمه دوره دبيرستان در رشته ادبيات و فلسفه دانشگاه ياگيلونيان در شهر کراکو ثبت نام کرد. پدر کارول در سال 1941 درگذشت و قبل از مرگ از پسرش خواست به رؤیای پدر جامه عمل بپوشاند و به کسوت کشيشی در آيد. در سال 1946 به مقام کشيشی رسيد و سه سال بعد کار خود را به عنوان دستيار کشيش کليسايی در کراکو آغاز کرد. در سالهای بعد، کشيش وويتيلا به عنوان کشيش نمازخانه دانشگاه ياگيلونيان منصوب شد، در حالی که خود نيز برای دريافت دومين مدرک دکترا در رشته الهيات در همين دانشگاه به تحقيق اشتغال داشت. رشته الهيات دانشگاه در سال 1954 و احتمالاً به دليل فشار دولت کمونيستی تعطيل شد و استادان و دانشجويان به مدرسه دينی کراکو ملحق شدند.
درسال 1958، کارول ويتيلا به مقام دستيار اسقف کراکو انتخاب شد و با مرگ سراسقف کراکو در سال 1962 به جانشينی وی رسيد. در اين مقام، وی نمادی از احساسات ملی مردم لهستان نيز تلقی می شد که حکومت کمونيستی را دست نشانده اتحاد شوروی می دانستند و تعلق به کليسای کاتوليک را راهی برای ابراز هويت ملی خويش تلقی می کردند. اين موقعيت بی ترديد در تصميم شورای کاردينالها به انتخاب وی به مقام زعامت کليسای کاتوليک در سال 1978 بی تأثير نبود.
در مقام رهبری کليسای کاتوليک، پاپ ژان پل دوم روشی خاص خود در پيش گرفت.از جمله، وی به ارتباط مستقيم با مؤمنان اعتقاد داشت و در طول مرجعيت خويش به بيش از يکصد و بيست کشور جهان سفر کرد و در مواردی، از جمله ملاقات با امپراتور ژاپن، نخستين رهبر کليسای کاتوليک بود که به دربار پادشاهی غيرمسيحی می رفت. تاريخشناسان همچنين به فعاليتهای سياسی از جمله روابط نزديک وی با رونالد ريگان، رئيس جمهور محافظه کار آمريکا در دهه 1980 به عنوان عاملی در تسريع روند تضعيف و فروپاشی کمونيسم اشاره داشته اند.
در سالهای پس از پايان جنگ سرد، پديده هايی چون گسترش آزاديهای جنسی، فشار گروههايی مانند همجنسگرايان، افزايش حمايت از سقط جنين و شيوع طلاق و تضعيف نهاد خانواده در بسياری از جوامع، از جمله کشورهای کاتوليک رو به گسترش بوده است. در مقابل اين تغييرات، پاپ ژان پل دوم بر مواضع سنتی کليسا شامل مخالفت با سقط جنين، حرام دانستن طلاق و مقاومت در برابر انتصاب زنان به مقام کشيشی کليسای کاتوليک اصرار داشت.
از جمله حوادث بحث برانگيز در زندگی پاپ ژان پل دوم، سوء قصد به وی در ماه مه سال 1981بود که در آن، مرد ترک تباری به نام محمد علی آقجا هنگام شرکت پاپ در مراسم دينی در ميدان سن پيتر رم وی را هدف شليک گلوله قرار داد و از ناحيه شکم و دست زخمی کرد. گرچه در آن زمان حدس و گمانهايی در مورد امکان دست داشتن سرويسهای امنيتی اروپای شرقی در اين سوء قصد مطرح شد، اما پاپ که بعداً با ضارب خود در زندان ملاقات کرد، گفت که اطمينان دارد وی بتنهايی دست به اين اقدام زده است. محمد علی آقجا پس از گذراندن دوره زندان نوزده ساله در ايتاليا، در سال 2000 ميلادی به مقامات ترکيه تحويل داده شد تا دوره حبس ابد را در ارتباط با پرونده قتل ديگری در آن کشور بگذراند. پس از گذراندن دوران نقاهت طولانی، پاپ ضارب ترکيه ای خود محمد علی آقجا را بخشيد. در سال ۲۰۰۰ واتيکان فاش کرد که سه کودک در ۱۹۱۷ در پرتغال تصوير وحی گونه اين سو قصد را ديده بودند. اين 'سومين راز فاطيما' بود که چندين دهه محرمانه نگه داشته شده بود. پاپ عقيده داشت فاطيما (نام شهری که آن سه کودک تصوير حضرت مريم را ديده بودند و به آنها وحی شده بود) جانش را نجات داده است.
نخستين مورد از مشکلات جسمی پاپ از اوايل دهه 1990 و با تشخيص ابتلای به بيماری پارکينسون بروز کرد. شدت گرفتن اين بيماری در سالهای بعد، همراه با ابتلا به آرتروز، حرکت و بتدريج حتی سخن گفتن را برای پاپ دشوار می ساخت هرچند وی بر انجام دادن وظايف خود اصرار داشت و بخصوص در سال 2000 ميلادی و آغاز هزاره جديد، برنامه سنگينی برای خود تدارک ديد. پاپ در ساليان اخير دچار آرتروز و پارکينسون بود. وی در آوريل ۱۹۹۴ عمل جراحی تعويض لگن خاصره را انجام داد و در ۱۹۹۶ در سفری به فرانسه از حال رفت. اما وی به سفرهای متعددش ادامه داد. در ژانويه ۱۹۹۸ پاپ به کوبا رفت و مورد استقبال فيدل کاسترو، رهبر کمونيست اين کشور کاتوليک قرار گرفت.او اولين پاپ بود که در کنيسه يهوديان نماز گزارد.ملاقات سال 82 او با عرفات خشم بسياري از يهوديان را برانگيخت.
به گفته نزديکان پاپ، در حالی که جسم وی بتدريج ناتوانتر می شد، ذهن وی تا به آخر فعال باقی ماند و تعارض بين توان جسمی و ذهنی پاپ بخصوص در آخرين دوره بيماری اش کاملاً مشهود بود. پاپ ژان پل دوم در سال ۲۰۰۰ هشتادمين سالگرد تولدش را جشن گرفت. او به رغم کهولت سن در سال ۲۰۰۲ به لهستان بازگشت و در ۲۰۰۳ مخالفت خود را با جنگ عراق ابراز کرد.
در ماه فوريه سال 2005، پاپ به علت دشواری تنفسی ناشی از ابتلا به آنفلوانزا به بيمارستان انتقال يافت و دو هفته بعد، مجدداً به بيمارستان بازگشت و تحت عمل جراحی قرار گرفت و پزشکان برای کمک به تنفس پاپ، شکافی در گلوی وی ايجاد کردند.پاپ برای نخستين بار در طول 26 سال رهبری کليسای کاتوليک، به دليل بيماری نتوانست در مراسم عيد پاک سال 2005 شرکت کند و تصوير وی در حالی که در پنجره اقامتگاه خود ظاهر شد اما نتوانست دعای کوتاهی نيز ادا کند بسياری از حاضران را به رقت آورد.
سرانجام در شنبه شب دوم آوريل، کارول يوزف وويتيلا، پاپ ژان پل دوم، کوتاه مدتی قبل از رسيدن به سن 85 سالگی و پس از بيش از 26 سال رهبری کليسای کاتوليک، در رم درگذشت.وی يکی از طولانی ترين دوره های رهبری را در تاريخ کليسای کاتوليک پشت سر گذاشت.
...
...
پی نوشت و خواندنی ها :
------------------------------------
آلبوم عکس زندگی شخصی و معنوی پاپ ژان پل دوم
پاپ ژان پل دوم که بود و چه کرد؟
كنفرانس مطبوعاتى پزشك ايرانى شاهد شكنجه‌ی زهرا كاظمى در كانادا
براي زهرا کاظمي، ف. م. سخن
تجاوز، شکنجه و دروغ، پزشک ایرانی آن‌چه را که بر زهرا کاظمی در ایران گذشت باز می‌گوید، گلوب اند میل، ترجمه: امیر آذر
از رفراندوم ملی سال 1332 تا رفراندوم اسلامی سال 1358، عباس امیرانتظام
اسراييل ؛ سرزمين موعود يا جهنم روسپی ها . ( از طریق امشاسپندان عزیز)
تلخ ترین نوروزنامه ای که خواندم
بر بالین مرگ گزارش و تحليل بسيار خواندنی از تازه‌ترين کنسرت شجريان‌ها، عليزاده و کلهر در تورنتو
اگر خواستید بخندید بخوانیدش .
Memory of My Sad Whores : در زبان فارسی ما عمدتا از لغات : جنده، نشمه، خانم، فاحشه و روسپی استفاده می کنيم. از نظرمن منفی ترين اين لغات جنده است که کلمه ايست در ذات خود خشن، مردانه و ارزشگذار و خنثی ترين آنها روسپی است. با خواندن کتاب فوق مشخص است که مارکز در اين اثر با استفاده از لفظ puta نه قصد درشت گويی و يا تحقيرکسی را داشته و نه قصد محکوم کردن اخلاقی روسپيان را. [ + ]
ثروتمندترين مردان و زنان جهان به انتخاب مجله فوربز
نامه ی زیبای زن روزهای ابری به مریم گلی و پاسخ زیباتر مریم به او .
پيش به سوی 100 سالگی مشروطه: وبخانه ای برای اسناد و مرجع ها
ويديوی کوتاهی در باره جوانان ايرانی در ميان 10 فيناليست مسابقه IndTV
تنم را می فروشم، وطن را نه! گفتگو با یکی از کارگران جنسی ایرانی در اروپا
دختران‌ نوجوان‌ در شبانه‌روزی‌های خصوصی‌ تن‌ به‌ ازدواج‌های‌ اجباری‌ می‌دهند
زن شرقی‌ام شايد... شايد آن حقيقت سبزم...
موضع رسمى دولت كانادا در ارتباط با سخنان دكتر اعظم پيرامون پرونده زهرا كاظمى
در حاشيه مرگ پاپ ژان پل دوم ، رهبر كاتوليك هاي جهان : ميراثی متناقض
واتيكان ، كشوری با تشكيلات پيچيده و كهن
4 هزار و 600دختر خيابانی در تهران مورد سو استفاده قرار می گيرند
خشونت علیه کودکان: در جامعه ما فاصله تبديل يک دانش آموز به کودک فراری، تنها چند ساعت است!
● از تمامی لطف و مهربانی شما برای تبریک سال نو چه از طریق این صفحه و چه از طریق ای میل های بی شمار ممنونم سعی می کنم تا جایی که وقت داشته باشم پاسخ ای میل ها را بدهم. متشکرم .
...
...

Ali
15 فروردین 84
4/04/2005 03:27:00 AM