فریاد
.....
مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم ، خفقان !
من به تنگ آمده ام ، از همه چیز
بگذارید هواری بزنم :
........................... _ آی !
با شما هستم !
........................... این درها را باز کنید !
..... ..
من به دنبال فضایی می گردم :
لب بامی ،
..............سر کوهی،
...........................دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم.
آه !
.........می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد !
......
.....
من به فریاد ،
.................... همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد،
مشت می کوبد بر در
پنجه می ساید بر پنجره ها ،
....................................محتاجم.
....
....
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره ی درد مرا باید این داد کند
از شما « _ خفته ی چند _! »
چه کسی می آید با من فریاد کند ؟
.
فریدون مشیری
...
فریاد کن این درد را !
.....
مگر می شود خبر را خواند و گذشت ؟ اگر دلی چون برگ اقاقی در سینه داشته باشی بغض خواهی کرد. مگر می شود در کنار پیاده رو هر روز دیدشان و گذشت ؟ مگر می شود چشم بر واقعیت بست ؟ مگر می شود به وجودشان عادت کرد ؟ دل تو اگر از اقاقی هم نباشد انسان که هستی پس حتما سرما را تا کنون حس کرده ای و سریع تر به خانه خزیده ای . می دانم می فهمی چه می گویم حواس دلت را پرت نکن . چون من فریاد کن این درد را . نمی خواهم برایم انشا بنویسی نمی خواهم همدردی کنی با من ! فقط خواسته ای ازت دارم . امشب که به بستر رفتی و پتوی گرمت را به رویت کشیدی زیر سیاهی روزمره گی چشمانت را باز کن خودت را به جایش بگذار و فقط چند ثانیه به او فکر کن . فقط چند ثانیه . اونیز مثل تو جوان است . او نیز وقتی کوچک بوده دلش اسباب بازی و بادبادک می خواسته . او نیز مثل تو عاشق شده . او نیز داشتن خانه ای تنها برای خفتن را دوست دارد . او نیز از سرما گریزان است . او نیز نمی تواند کرخی انگشتان پایش را تحمل کند . او نیز عاشق بستری نرم و خانه ای امن همان گونه که تو داری است . او نیز دوست دارد چون تو شب ها خواب ستاره های صورتی را ببیند . او نیز چون تو حقی برابر برای لذت بردن از آنچه زندگی می نامندش دارد .
او نیز بچه که بوده چون تو در آغوش گرم مادرش می خفته . باور کن ! او هیچ تفاوتی با تو ندارد . هیچ تفاوتی . غبار سرد غفلت و عادت را از چهره ات پاک کن تو نیز می توانی به هم نوعت کمک کنی اگر بخواهی ! به کمکش برو و دستان سردش را در دستت بگیر . بلندش کن و به دنیای گرم و پر مهر دلت ببر. در این شبهای سرد و تیره او اکنون به تو محتاج است . فکر کردن مجاز نیست به آنچه دلت می گوید عمل کن که وقت غفلت نیست .
....
...
پی نوشت ها :
----------------------
1 . به کمک تک تک شما برای این حرکت فراگیر احتیاج دارم
2 . به نظر شما به چه طریق می توان هر چه سریع تر به این افراد کمک کرد ؟
3 . کسانی که می توانند فرد مورد اطمینان یا NGO فعالی را به ما در این زمینه معرفی کنند هر چه سریع تر با من تماس بگیرند.
4 . با داشتن یک NGO قابل اطمینان برای جمع آوری کمک های مادی از سراسر دنیا و یک شماره حساب می توانیم قدم اول را برداریم
14 . واکنش سريع . شبح اولین کسی است که به کمکم آمد
15 . به عنوان اولین قدم پیشنهاد می کنم یک NGO پیدا کنیم تا بتونبم کمک های نقدی مون رو اول در حساب بانکی آنها جمع آوری کنیم
16 . شما NGO قابل اطمینانی که وقت و فرصت برای کمک به ما در این زمینه داشته باشد می شناسید ؟ اگر می شناسید به من خبر بدید تا زودتر با آنها صحبت و هماهنگی کنیم.
17 . اگر راه های دیگری برای کمک به ذهنتان می رسد خبر بدید
18 . اگر هیچ کاری از دستتان بر نمی آید به ما در خبر رسانی این حرکت کمک کنید .
19 . سخن گفتن کافی است وقت عمل است .
21 . در همین چند ساعت دوستان زیادی برای کمک به این حرکت اعلام آمادگی کرده اند و به من دلگرمی دادند فردا عصر جلسه خواهیم داشت و برای انجام این حرکت و ارزیابی نحوه ی کمک هایمان با هم مشورت خواهیم کرد .
24 . انسانیت زنده است تا ما زنده ایم . نخواهیم گذاشت هم نوعانمان در بیرون در خانه ی گرممان یخ بزنند . نه ! نخواهیم گذاشت . احتمالا با شیرین عبادی هم صحبت کنم و اگر ایشان هم از ما حمایت کنند حرکت ما وسیع تر خواهد شد .
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین !
هوا بس ناجوانمردانه سرد است .... آی ....
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گو ، در بگشای !
25 . در حال درست کردن کلیپی برای کارتن خواب ها به کمک دوستی هستم که بعدا نامش را برایتان خواهم گفت . به مقادیر زیادی عکس از کارتن خواب ها و نمونه های اختلاف طبقاتی احتیاج داریم . عکس ها باید سوژه ی اجتماعی داشته باشند و بیانگر وضعیت موجود داخل ایران باشند . من منتظرم به من میل کنید به : alinonline_hhn ات یاهو دات کام .
26 . کلیپ خیابان خواب های عصار را از
اینجا بگیرید

27 . برف نو !
.........نبار نبار
مگر نمی بینی انگشتان کرخ مرد بیکار ؟
مگر نمی بینی بر خود می لرزد ؟
مگر نمی بینی از انتهای شب می ترسد ؟
برف نو !
.........نبار نبار
برو آنجا که مردمش شال و کلاهی دارند
......مردم شهر ما همه از تو بیزارند
......برو آنجا که تو را منتظرند
برف نو !
امسال شب یلدایی نداریم
چرا که دل بی عاری نداریم
بگذار با نفس گرمم
دستان آن کودک یتیم را
ها کنم مبادا امشب
خواب مادر پیرش را نبیند
بگذار مردک سیگار فروش
شبی بیشتر زندگی کند
برف نو !
........ نبار نبار
28 . جناب
درخشان از شما خبری نیست مردم سرزمین شما از سرما یخ می زنند و شما گویا از ماجرا خبر ندارید. وطن شما اینجاست نه کانادا و نه امریکا . مگر یادتان رفته چسبیده بودید به اتنخابات امریکا و لحظه به لحظه می لاگیدید؟ حالا چه ؟ کدام مهمتر است ؟ فرض کنید که پیرمردی که امشب در سرمای تهران جان می دهد از گردانندگان سایت امروز است و شما پیشنهاد می دهید برای حمایت از او نام مان را به امروز تغییر دهیم . فرقی دارد ؟ شخصا برای سیاست های شما در زمینه ی بلاگتان متاسفم .
29 . زیتون و
مهشید و
تریبون فمینیستی پیشنهاد داده اند از مساجد برای اسکان بی خانمان ها استفاده شود . راستی چرا باید مساجد خالی باشند و عده ای در خیابان ها یخ بزنند ؟ مهشید مهربان
نوشته که در سوئد از کلیساها برای اینکار استفاده می کنند . حالا من دارم فکر می کنم برای عملی کردن این ایده باید به کدام ارگان یا نهاد فشار بیاریم ؟ آیا آنها اصولا حرف ما را می فهمند ؟ شما چه پیشنهادی دارید ؟
30 . با منزل شیرین عبادی تماس گرفتم . سرایدار ایشون گفت در مسافرت هستند و پس فردا به ایران می آیند . امیدوارم ایشون بتونه کمی کمکمون کنه . منتظرش می مونیم .
...
....
26 آذر 83
Ali