Friday, December 31, 2004

و از نهایت شب
........
برای رسیدن به موفقیت در جمهوری اسلامی ایران یکی از ویژگی هایی که باید در کارهای روزمره ات حتما رعایت کنی چاپلوسی و یا به اصطلاح پاچه خوری کسانی است که به اقتضای زمان زیر دستشان هستی. چرا که سیستم آنچنان همگان را عقده ای بار آورده که از هر فرصتی برای خالی کردن کمپلکس های روانی سود می جویند . حال می خواهد آن فرد پلیس سر چهار راه باشد که می خواهد تو از او التماس کنی و کمی احساس حقارتش جبران شود و یا استاد دانشگاهت و یا رییس اداره ات . در هر صورت اگر می خواهی ترقی کنی و اگر می خواهی جایگاهی در سیستم بیابی باید اصل اول این قانون نانوشته را یعنی چاپلوسی رعایت کنی و گر نه همان بر سرت خواهد آمد که بر سر من آمد. خیلی تعجب خواهی کرد که می بینی کسانی در حال پیشرفت در جامعه هستند که شغلشان بصورت پنهانی چاپلوسی است و تو که با نظم و بدون اعتنا به روابط در حال انجام وظیفه ات هستی باید دایم سرت به سنگ بخورد چون آن نفر بالا دستی آنچنان از تو که به او بی اعتنا هستی خوشش نمی آید . او به کسانی ترفیع و نمره می دهد که چون بزغاله گانی سر به راه به دنبالش باشند و تعریفش بگویند.
متن زیر را در حالی که از خشم بر خود می لرزیدم نوشتم چرا که چندمین بار بود قربانی اخلاق خودم می شدم که حاضر نیستم دقیقه ای حتی آن روش را پیش بگیرم .در چنین جامعه ای سرم به سنگ بخورد بهتر است تا تمجید کسانی را بکنم که خود دچار مشکلات روانی اند . پس بهتر است سر خود را چون سنگ سخت کنیم نه قلب خود را . متن زیر را تقدیم به کسی می کنم که از انسانیت بویی نبرده و قلبی به گمان من در دل ندارد تا بتواند انسانیت را حس کند . همو که با چشمان پف آلودش به بالا نگاه می کند و شکم فربه اش را جابه جا می کند و به زور به سمت تو که در حال سخن گفتنی نگاه می کند و اگر ذره ای در حرف هایت سر از پا خطا کنی و چیزی بگویی که به قبایش بر بخورد خواهد گفت : از اتاقم تشریف ببرید بیرون .
....
...
اقاقی ها به انتظار اشک هایم
................. بی تابند
و فکرم آبستن جنایات خاموش توست
...... از کدام تباری ؟
که دلت آسمان را نمی بیند
چشمهایت با نگاه عاشقانه بیگانه اند
و دهانت گند چاله ی عرفن تکبر است
....
به چه می اندیشی ؟
در سر چه می پروری که ما را
یارای فهم آن نیست
..
خورشید از وجود تو بر خاک سرد
.................................شرمسار است
و سنگ ها
به سختی دلت غبطه می خورند
..
تو از سلسله ی مرگی و تباهی
جلاد سیه پوش قرص ماه
با تبرزین نفرت و سیاهی
..... به حالی که
شب بوها برای مهتاب می گریند
به جنگ نور می روی
...
بدان !
که گرچه حکمران بی رقیب زمانه ای
...... اما
............. خورشید
از پس کوههای مشرق
طلوع خواهد کرد .
....
پ ن . کلیپ کارتن خواب ها را که با کمک ایهام و هاله ی عزیز ساختیم حتما ببینید . برای انتشارش لینکش را در سایتتان بگذارید . حجم : 2.45 مگابایت

11 دی 83

Ali

12/31/2004 02:44:00 PM




Thursday, December 23, 2004

فریاد ما یا یلدا ، کدام بلندتر ؟
....
در امتداد دهشناک این دالان سیاه
فقط تو هستی که فریاد می زنی
فقط تو
روزی خواهد رسید
که صدایت به انتهای شب برسد
و به خورشید سلام کند
روزی خواهد رسید
که بغض تو
غنچه ی نشکفته ی لبخندی باشد
در دست پسرک یتیم
روزی خواهد رسید
که فریاد امروز ات
زمزمه ی برابری باشد و آزادی
بر لب دخترک گل فروش
روزی خواهد رسید
....
....
پس فریاد کن
به وسعت همه ی یلدا
شاید آفتاب صدایمان را
بشنود
شاید شب از فریادمان
بترسد
فریاد کن
....
....
....
به هر طرف رو کردیم دری بسته بود . به هر NGO گفتیم کار داشتند . NGO ای که امیدمان به آنها بود در گیر سالگرد بم بودند و آنقدر کار داشتند که به خیابان خوابها نمی رسیدند. دست تنها و بی کس ماندیم . کاش آنقدر NGO تخصصی در این کشور بود تا در این مواقع فریادمان بی پاسخ نمی ماند .
فقط فریاد زدیم گرچه صدایمان در های و هوی سیاسی بازان چون ضجه ی یکی انسان تنها در حال مرگ در غرش ابر گم شد . گروهی مشخص نیز بر تن کبود و رنجور کارتن خواب ها با اسب آمال ریاست جمهوری شان می تاختند . خوب می دانیم چشمان آنها هیچ گاه به روی تلخی درد یک انسان گشوده نخواهد شد .
فقط فریاد زدیم . در پشت مانیتور هایمان در خانه های گرممان نشستیم و شعر سرودیم برایشان و آنها لرزیدند و ما خواندیم . آنها شکستند و ما برایشان همدردی فرستادیم . آنها یخ زدند و ما تنها نگاه کردیم چرا که کاری از دستمان بر نمی آمد . انگار غرق شدن یک انسان را در دریا می دیدیم و نمی توانستیم برای نجاتش به دریا رویم . فقط سری تکان دادیم از روی ترحم که حیف شد او نیز آدم بود چون ما .
هفته ی پیش در ابتدای شروع این حرکت گفتم وقت عمل است و حرف دیگر بس است . اما نتوانستیم راهی پیدا کنیم برای کمک . اگر شماره حساب اعلام می کردیم آن وقت پول آن را به چه مجموعه ای می دادیم تا برایمان خرج کند ؟ گروهی گفتند برای اسکانشان در مساجد اقدام کنید اما اینجا هر کاری چندین نهاد مرتبط دارد که مجوز هر کدام چندین زمستان طول خواهد کشید . با کدامینشان صحبت می کردیم برای اسکان این افراد در مساجد ؟ ما که همه انسان هایی مجازی هستیم از طرف کدام گروه و تشکل با نهاد مربوطه صحبت می کردیم و آیا آنها می دانستند که بلاگ چیست ؟ و شاید جواب آماده ای می داشتند که به شما مربوط نیست کشور صاحب دارد آنها خودشان رسیدگی می کنند .
این هفته چند بار با منزل شیرین عبادی تماس گرفتم اما در ابتدای هفته که ایران نبود و امشب نیز دوباره تماس گرفتم که منشی اش مرا به شنبه حواله کرد . شاید او نیز آنقدر مشکل ریز و درشت برای رسیدگی داشته باشد که دیگر کارتن خواب ها برایش چندان با اهمیت جلوه نکند . فردا نیز باز هم با موبایلش تماس می گیرم و تمام سعی ام را برای به نتیجه رساندن این تلاش خواهم کرد .
دوست نداشتم که در اتاق های گرممان بنشینیم و برای کارتن خواب ها همدردی کنیم . قصدم این بود که کاری کنیم بزرگ و درخور . اما همه حرف زدند و نظر دادند . دریغ از ذره ای عمل . آنها که امیدمان برای اینکار بهشان بود که درگیر بم بودند . عده ای نیز عادت دارند فقط صحبت کنند و نظر های عجیب بدهند و ما را از همین اندک تلاشمان نا امید کنند که اینکار شما فایده ای ندارد و برایم آمار تصادفات جاده ای را مثال می زنند که بالاتر از یخ زدن عده ای در خیابان های شهر بود . شما بودید چه می کردید ؟
حداقل فایده ی این حرکت این بود که چشمان عادت گرفته ی عده ای را از گرد روزمرگی پاک کرد و به آنها یاد داد که به شهرشان چگونه بنگرند . هر گوشه ی شهر ما سوژه ای است برای همدردی . به طور عام زندگی ما نیز در این روزگار خود به تمام معنی یک همدردی کامل است با بشریت .
حرف خاصی ندارم اضافه کنم . از اینکه مرا یاری دادید تا چشمان عده ای را باز کنیم متشکرم . از اینکه دولت فخیمه متوجه شد و شهرداری و نیروی انتظامی به کار سامان دادن این افراد پرداختند خوشحالم . ما فریاد خود را زدیم و گذشتیم که این خود بهتر از نگریستن و لب فروبستن بود . هر جا دردی دیدید آن را به دیگران نیز بگویید چرا که باعث می شود گرد و غبار روزمرگی از چشمانمان پاک شود . وای بر آنها که این درد ها را می بینند و فقط خیره می شوند بی هیچ احساسی . وای بر ما که فریاد می زنیم اما توان عمل نداریم .
.....
پی نوشت ها :
------------------------------
1 . جمع‌آوري بي‌خانمانها از مرز 750 گذشت؛ بيش از 60 كارتن‌خواب با تعهد و تضمين تحويل خانواده‌ها شدند. ايسنا
2 . آغاز طبقه بندى خيابان خواب ها . شرق 30 آذر
3 . كارتن خواب ها و مساجد . شرق 30 آذر
4 . چرا از مساجد برای اسکان کارتن خواب ها استفاده نکنیم ؟ . تریبون فمینیستی ایران
5 . اجساد دو كارتن‌خواب در خيابانهاي تهران كشف شد و به پزشكي قانوني انتقال يافت.
به گزارش خبرنگار «حوادث» ايسنا جسد اين دو تن پس از توقف 8 روزه مرگ و مير كارتن‌خوابها و جمع‌آوری وسيع آنها، شب گذشته در كوچه‌های فرعی منطقه مركزی شهر تهران كشف شد. گفتنی است جسد اين دو كارتن‌خواب در پی اطلاع مردم به پليس يافت شده است.
6 . عکس : دو کارتن خوابی که شب گذشته در تهران جان سپردند
7 . از بوی تلخ قهوه :
شبها ما بيداريم
ناامید از گستره ی سپيده دمان دور
و خالی از رویای نوترونی دیوانگان
ناديده ترين هيبت یلدایی دی را تا دامنه ی صبح بو می کشيم
و یخ را تا مرز آشتی ناپذير ِ شعله می گسترانيم
شب اگر باژگونه ی آرزوهايمان باشد
و تکرار نخ نمای جاودانگی مان
حتی در واپسین شب هم
باز هم
ما
بیداریم
8 . دو هفته بیشتر نیست که ویولت مهربون رو دیدم و تا آخرای شب با هم صحبت کردیم و چقدر بهمون خوش گذشت. حالا تو بیمارستانه . به متافیزیک اعتقاد دارم و برای همین با قلب کوچکم برای سلامتی اش دعا می کنم . شما هم برای ویولت نازنین دعا کنین
9 . خوشحالم که حداقل در طول هفته ی گذشته تونستیم کلیپ کارتن خواب ها رو با کمک کامیار عزیز و بقیه ی دوستان تموم کنیم . باید از کامیار تشکر کنم که همه ی زحمات رو اون کشید و کلیپ بسیار زیبا و قشنگی رو درست کرد . برای منتشر کردن هر چه بیشتر این کلیپ با لینک به اون ما رو کمک کنید . کلیپ را از اینجا بگیرید .
....
3 دی 83
Ali
12/23/2004 01:26:00 AM




Thursday, December 16, 2004

فریاد
.....
مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم ، خفقان !
من به تنگ آمده ام ، از همه چیز
بگذارید هواری بزنم :
........................... _ آی !
با شما هستم !
........................... این درها را باز کنید !
.....
..
من به دنبال فضایی می گردم :
لب بامی ،
..............سر کوهی،
...........................دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم.
آه !
.........می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد !
......
.....
من به فریاد ،
.................... همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد،
مشت می کوبد بر در
پنجه می ساید بر پنجره ها ،
....................................محتاجم.
....
....
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره ی درد مرا باید این داد کند
از شما « _ خفته ی چند _! »
چه کسی می آید با من فریاد کند ؟
.
فریدون مشیری
...
فریاد کن این درد را !
.....
مگر می شود خبر را خواند و گذشت ؟ اگر دلی چون برگ اقاقی در سینه داشته باشی بغض خواهی کرد. مگر می شود در کنار پیاده رو هر روز دیدشان و گذشت ؟ مگر می شود چشم بر واقعیت بست ؟ مگر می شود به وجودشان عادت کرد ؟ دل تو اگر از اقاقی هم نباشد انسان که هستی پس حتما سرما را تا کنون حس کرده ای و سریع تر به خانه خزیده ای . می دانم می فهمی چه می گویم حواس دلت را پرت نکن . چون من فریاد کن این درد را . نمی خواهم برایم انشا بنویسی نمی خواهم همدردی کنی با من ! فقط خواسته ای ازت دارم . امشب که به بستر رفتی و پتوی گرمت را به رویت کشیدی زیر سیاهی روزمره گی چشمانت را باز کن خودت را به جایش بگذار و فقط چند ثانیه به او فکر کن . فقط چند ثانیه . اونیز مثل تو جوان است . او نیز وقتی کوچک بوده دلش اسباب بازی و بادبادک می خواسته . او نیز مثل تو عاشق شده . او نیز داشتن خانه ای تنها برای خفتن را دوست دارد . او نیز از سرما گریزان است . او نیز نمی تواند کرخی انگشتان پایش را تحمل کند . او نیز عاشق بستری نرم و خانه ای امن همان گونه که تو داری است . او نیز دوست دارد چون تو شب ها خواب ستاره های صورتی را ببیند . او نیز چون تو حقی برابر برای لذت بردن از آنچه زندگی می نامندش دارد .
او نیز بچه که بوده چون تو در آغوش گرم مادرش می خفته . باور کن ! او هیچ تفاوتی با تو ندارد . هیچ تفاوتی . غبار سرد غفلت و عادت را از چهره ات پاک کن تو نیز می توانی به هم نوعت کمک کنی اگر بخواهی ! به کمکش برو و دستان سردش را در دستت بگیر . بلندش کن و به دنیای گرم و پر مهر دلت ببر. در این شبهای سرد و تیره او اکنون به تو محتاج است . فکر کردن مجاز نیست به آنچه دلت می گوید عمل کن که وقت غفلت نیست .
....
...
پی نوشت ها :
----------------------
1 . به کمک تک تک شما برای این حرکت فراگیر احتیاج دارم
2 . به نظر شما به چه طریق می توان هر چه سریع تر به این افراد کمک کرد ؟
3 . کسانی که می توانند فرد مورد اطمینان یا NGO فعالی را به ما در این زمینه معرفی کنند هر چه سریع تر با من تماس بگیرند.
4 . با داشتن یک NGO قابل اطمینان برای جمع آوری کمک های مادی از سراسر دنیا و یک شماره حساب می توانیم قدم اول را برداریم
5 . تظاهرات عليه مرگ بی خانمان ها در تهران . BBc فارسی
6 . دومين شب خيابان‌خوابي دانشجويان در حمايت از «كارتن‌خوابها» مقابل استانداري . ایسنا
7 . جمعي از دانشجويان با خوابيدن در خيابان خواهان رسيدگي به وضعيت كارتن خوابها شدند . ( گزارش تصویری )
8 . کارتن خواب های تهران . ( گزارش تصویری ) . ایسنا
9 . نمی توانیم جلوی مرگ کارتن خوابها را بگیریم. مهر
10 . اجساد ده کارتن خواب دیگر در خیابان های تهران کشف شد . ایسنا
11 . 43 کارتن خواب طي 21 روز فوت شدند . پیک ایران
12 . کارتن خواب ها همچنان در حاشیه پیاده روها یخ می زنند.
13 . عادت می کنيم ! . دریاروندگان
14 . واکنش سريع . شبح اولین کسی است که به کمکم آمد
15 . به عنوان اولین قدم پیشنهاد می کنم یک NGO پیدا کنیم تا بتونبم کمک های نقدی مون رو اول در حساب بانکی آنها جمع آوری کنیم
16 . شما NGO قابل اطمینانی که وقت و فرصت برای کمک به ما در این زمینه داشته باشد می شناسید ؟ اگر می شناسید به من خبر بدید تا زودتر با آنها صحبت و هماهنگی کنیم.
17 . اگر راه های دیگری برای کمک به ذهنتان می رسد خبر بدید
18 . اگر هیچ کاری از دستتان بر نمی آید به ما در خبر رسانی این حرکت کمک کنید .
19 . سخن گفتن کافی است وقت عمل است .
20 . زن سی ساله ی کارتن خواب . عکس از آبچینوس
21 . در همین چند ساعت دوستان زیادی برای کمک به این حرکت اعلام آمادگی کرده اند و به من دلگرمی دادند فردا عصر جلسه خواهیم داشت و برای انجام این حرکت و ارزیابی نحوه ی کمک هایمان با هم مشورت خواهیم کرد .
22 . چهار هزار دختر در خیابان های تهران شب را به صبح می رسانند! . شبکه سراسری همکاری زنان ایرانی
23 . کارتن خواب ها! لطفا نميريد تا بودجه برسد !!!!
24 . انسانیت زنده است تا ما زنده ایم . نخواهیم گذاشت هم نوعانمان در بیرون در خانه ی گرممان یخ بزنند . نه ! نخواهیم گذاشت . احتمالا با شیرین عبادی هم صحبت کنم و اگر ایشان هم از ما حمایت کنند حرکت ما وسیع تر خواهد شد .
نمی دانم به همه ی دوستانی که به این حرکت پیوسته اند چه بگویم ؟ و همه ی آنهایی که منتظرند تا کمکی بکنند . دستان همه ی شما را با بغضی در گلو می فشارم . با تشکر از دوستان خوبم : دریاروندگان . خورشید خانم . هاله ی سرزمین آفتاب . شبح عزیز . زیتون . زنانه ها . صورتک . زن نوشت و همه ی کسانی که دلشان در این راه با ماست . زمستان اخوان را زیر لب زمزمه می کنم :
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین !
هوا بس ناجوانمردانه سرد است .... آی ....
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گو ، در بگشای !
25 . در حال درست کردن کلیپی برای کارتن خواب ها به کمک دوستی هستم که بعدا نامش را برایتان خواهم گفت . به مقادیر زیادی عکس از کارتن خواب ها و نمونه های اختلاف طبقاتی احتیاج داریم . عکس ها باید سوژه ی اجتماعی داشته باشند و بیانگر وضعیت موجود داخل ایران باشند . من منتظرم به من میل کنید به : alinonline_hhn ات یاهو دات کام .
26 . کلیپ خیابان خواب های عصار را از اینجا بگیرید
27 . برف نو !
.........نبار نبار
مگر نمی بینی انگشتان کرخ مرد بیکار ؟
مگر نمی بینی بر خود می لرزد ؟
مگر نمی بینی از انتهای شب می ترسد ؟
برف نو !
.........نبار نبار
برو آنجا که مردمش شال و کلاهی دارند
......مردم شهر ما همه از تو بیزارند
......برو آنجا که تو را منتظرند
برف نو !
امسال شب یلدایی نداریم
چرا که دل بی عاری نداریم
بگذار با نفس گرمم
دستان آن کودک یتیم را
ها کنم مبادا امشب
خواب مادر پیرش را نبیند
بگذار مردک سیگار فروش
شبی بیشتر زندگی کند
برف نو !
........ نبار نبار
28 . جناب درخشان از شما خبری نیست مردم سرزمین شما از سرما یخ می زنند و شما گویا از ماجرا خبر ندارید. وطن شما اینجاست نه کانادا و نه امریکا . مگر یادتان رفته چسبیده بودید به اتنخابات امریکا و لحظه به لحظه می لاگیدید؟ حالا چه ؟ کدام مهمتر است ؟ فرض کنید که پیرمردی که امشب در سرمای تهران جان می دهد از گردانندگان سایت امروز است و شما پیشنهاد می دهید برای حمایت از او نام مان را به امروز تغییر دهیم . فرقی دارد ؟ شخصا برای سیاست های شما در زمینه ی بلاگتان متاسفم .
29 . زیتون و مهشید و تریبون فمینیستی پیشنهاد داده اند از مساجد برای اسکان بی خانمان ها استفاده شود . راستی چرا باید مساجد خالی باشند و عده ای در خیابان ها یخ بزنند ؟ مهشید مهربان نوشته که در سوئد از کلیساها برای اینکار استفاده می کنند . حالا من دارم فکر می کنم برای عملی کردن این ایده باید به کدام ارگان یا نهاد فشار بیاریم ؟ آیا آنها اصولا حرف ما را می فهمند ؟ شما چه پیشنهادی دارید ؟
30 . با منزل شیرین عبادی تماس گرفتم . سرایدار ایشون گفت در مسافرت هستند و پس فردا به ایران می آیند . امیدوارم ایشون بتونه کمی کمکمون کنه . منتظرش می مونیم .
31 . تهران . خیابان ولیعصر . ساعت 24 . ( گزارش تصویری ) ایسنا
32 . آغاز جمع آوری متکدیان و کارتن خواب ها توسط شهرداری و نیروی انتظامی . رادیو فردا
33 . شهردارى چهار مركز جمع آورى بى خانمان ها را تحويل مى دهد . شرق . 28 آذر
34 . فرمانده ی نیروی انتظامی : تعدادي از كارتن‌خوابهاي جمع‌آوري شده روي دست نيروي انتظامي مانده است . ایسنا
...
....
26 آذر 83
Ali
12/16/2004 01:22:00 AM




Wednesday, December 08, 2004

نامه ای برای امروز
در جواب نامه ای برای فردا
...
جناب رییس جمهور خاتمی :
با سلام . هدفم از نوشتن این نامه فقط گفتن حرف هایی است که در گلویم مانده . نه عضو حزبی هستم نه اصلاح طلبم. نه به راست تعلق دارم نه به چپ . دانشجویی 24 ساله ام . آریایی ام و ایرانی و همین افتخار برایم بس . فقط برای عشقی که به میهنم دارم این نامه را می نوسیم تا وظیفه ام را نسبت به این خاک غرق در خون و غبار چند صد ساله انجام داده باشم.
شاید فریاد های من را از عقب سالن نمی شنیدید که معترض بودیم به ماندن دوستانمان در پشت در . شاید این محمد خاتمی نبود که به هوادارانش می گفت : آدم باشید و گرنه می دهم بیرونتان کنند . شاید این ما نبودیم که دو بار به شما رای دادیم و برایتان گلو پاره می کردیم و سینه چاک . شاید ما نبودیم که برایتان در سالگرد دوم خرداد سال 77 سوت و کف می زدیم و سقف محل برگزاری نماز جمعه را با فریادمان در طرفداری از شما می لرزاندیم .
جناب خاتمی ! شما نیز خواهید گذشت از پس فریاد ها و اشک ها و این تاریخ خواهد بود که به عدالت قضاوت خواهد کرد. روزی که قانون اساسی را از جیب بیرون کردید شاید فکر نمی کردید که نتوانید به آن حداقل ها هم جامه ی عمل بپوشانید و پس از 8 سال حرف و وعده در پایان با خنده ای بی معنی به ما خود را تدارکچی بنامید و بروید . آیا شما پس از دور اول متوجه نشدید که تدارک چی هستید و حتما باید هفت سال می گذشت و پس از آن به ما می گفتید که شغلتان این است ؟ اگر تدارکچی بودید پس چرا برای بار دوم کاندید شدید ؟ پس چرا در مقابل ما بغض کردید و گریستید ؟ کاش می دانستید که منی که امروز از عقب سالن یر ضد شما شعار می دادم روز پخش فیلم تبلیغاتی شما با گریه ی شما گریسته بودم . کاش می دانستید چه آسان 22 میلیون برگه رای را چگونه بر باد سپردید و آرام و ساکت بر صندلی سرد خود تکیه کردید تا این چند ماه باقی مانده نیز سپری شود .
جناب خاتمی ! رک و صریح می گویم شما ترسیدید و به قدر کفایت شجاع نبودید باور کنید حرفم را . شما نه به قدر مرحوم بازرگان رک بودید و نه به قدر زنده یاد مصدق شجاع . خیلی وقت است مهری از شما در دلهایمان باقی نمانده وقتی انتخابات هفتم مجلس را برگزار کردید و به قول خودتان برای حفظ نظام عقب نشینی کردید شاید بزرگی خیانتی که به رای ما برای دفاع از قانون اساسی به شما داده بودیم را درک نمی کردید و ما بهت زده آن روزها به شما خیره بودیم و می دانستیم که قدرت سحری دارد و جادویی که عزیز ترین کسانت هم گاهی بر خلاف وعده های داده شده با خنده ای غریب کاری می کنند که در تاریخ خواهد ماند . شما همان بودید که در دفاع از شما فریاد می زدیم و درود بر مصدق سلام برخاتمی کنان ضربات باتوم را تحمل کردیم .
جناب خاتمی ! شما که دم از آزادی مخالف می زدید و در روزهایی نه چندان دور فریاد زنده باد مخالف من سر می دادید مگر ندیدید که نویسندگان منتقد را چگونه به زندان افکدند آنها که مخالف نبودند فقط چند جمله ای انتقاد از نظام مقدستان کرده بودند .شما سکوت کردید و ما نگاه هایمان دوخته به شما در انتظار فقط جمله ای از شما اما دریغ و درد که دیگر نه شما حرف هایتان را به یاد می آوردید و نه ما این رییس جمهور محافظه کار را می شناختیم . شما که دم از آزادی مخالف می زدید مگر ندیدید چگونه روزنامه های احزاب ثبت شده ی قانونی داخل کشور را می بستند و فله ای نویسندگانش را به زندان می بردند همان کسانی که پس از دوم خرداد امیدوار شده بودند که شما بر حرف هایتان پای بندید و استوار و چه خیال خامی . با چشم خود دیدند که شما چه ساکت آنها را تا سلول هایشان بدرقه کردید و دریغ از جمله ای در حمایتشان و یادی از وعده ای که برای آزادی مطبوعات به انها داده بودید . آنها چه ساده گول خوردند و از خانه ها به شادمانی به در آمده بودند تا نسیم آزادی را بفهمند غافل از اینکه شما در حساس ترین موقعیت آنها را تنها خواهید گذاشت و سکوت خواهید کرد . شاید نمی داستند کسی که همینک فریاد زنده باد مخالف من سر می دهد در آینده ی نزدیک خواهد فهمید که تدارک چی است و نمی تواند از حرف هایش دفاع کند .
جناب خاتمی ! زمانی که از عقب سالن فریاد می زدیم 18 تیر 16 آذر ماست زمانی که از رایی که به شما داده بودیم اظهار پشیمانی می کردیم شما فقط می خندید و من نمی دانستم به چه می خندید ؟ به ما ؟ به ایران ؟ به چه ؟ زمانی که دانشجویان پشت در کتک می خوردند تا به داخل سالن بیایند و شیشه ی شکسته صورت شان را پاره کرد ندانستید که داشجویان بیرون سالن چه سیل عظیمی از گله و حرف با شما در گلو دارند که اینچنین بی تابند . شما فقط می گفتید غلط می کنند بدرفتاری کنند اما به خود زحمت ندادید که چون فردی عادی به نزد کسانی بروید که به شما رای داده بودند و از حالشان و ظلمی که بر آنها رفته و می رود بپرسید .
جناب خاتمی ! شما که با رفراندوم مخالفید و گفتید هنوز از ظرفیت های قانون اساسی فعلی استفاده نشده آیا خود توانستید بعد از 8 سال اصرار قانون اساسی فعلی را کامل اجرا کنید ؟ شما که مسئول اجرای قانون اساسی هستید چرا اجازه دادید انتخابات نا عادلانه ی مجلس هفتم اجرا شود ؟ وقتی ما می بینیم جنبش عظیم دوم خرداد هم نتوانست با همه ی ظرفیت هایش قانون اساسی را به اجرا در آورد آیا حق نداریم از رفراندوم برای تغییر آن سخن بگوییم ؟ یا شاید دوست دارید مانند شما سکوت کنیم و به دوستان دربندمان که مجبورند برای به در آمدن از زندان توبه نامه هایی یک شکل امضا کنند لبخند بزنیم ؟ لبخندی تلخ و بی معنی چون لبخند این روزهای شما .
جناب خاتمی ! شما که در سال گذشته در سویس فرمودید در ایران فقط سایت های غیر اخلاقی و ضد دین فیلتر خواهند شد چرا وزارت ارتباطات دولت اصلاحات شما حتی به سایت هایی احزاب اصلاح طلب هم رحم نکرد ؟ چرا سایت های منتقدان خود را نیز در زمان ریاست جمهوری خود بستید شاید فراموش کردید شعارتان را که زنده باد مخالف من . وزارت ارتباطات دولت شما حتی تحمل چند جمله انتقاد از این نظام مقدس را ندارد حال زنده باد مخالف من پیش کش .
جناب خاتمی ! شاید باور نداشته باشید اما شما فقط یک وسیله بودید برای حفظ این نظام مقدس که در دوم خرداد از آستینشان به در آوردند چه آنها خود خوب می دانستند به شما اجازه ی اجرای آرزوهایتان را نمی دهند و این روزها بهتر است شما را در دانشگاه در مقابل ما قرار دهند تا فریاد هایمان را بر سر شما بزنیم و با این وسیله پز دموکراسی بدهند . باور کنید که شما هم یک وسیله بودید برایشان . آنها که فیلم های ضد بوش مایکل مور را چندین باره در صدا و سیمایشان نشان می دهند و بر صدق حرف های آقای مور تاکید دارند نمی دانند آزادی در کشور آقای مور چگونه طعمی دارد که می تواند اینگونه یک تنه علیه رییس جمهور قدرتمند دنیا فیلم بسازد و سخنرانی کند و اگر ایشان بخواهد در ایران فقط چند جمله در انتقاد از این مقدس ترین نظام دنیا از لحظه ی خلقت تا کنون سخن بگوید سر نوشتی چون اکبر گنجی خواهد داشت .
جناب خاتمی ! می توانم فکر کنم که هر چه بر سر ما گذشت رویایی بیش نبوده . می توانم فکر کنم 18 تیر را در خواب دیدم پرت شدن دوستانم از طبقه ی پنجم خوابگاه و قتل های بی سرانجام پاییز 77 را . می توانم فکر کنم دادگاه های تفتیش عقیده را ، ماجراهای گوناگون این چند سال که چون بلا هایی از پیش تنظیم شده بر سر دانشجویان می ریخت را در خیال دیدم . سال گذشته خوابگاه طرشت و تکرار 18 تیر همه زاییده ی ذهن ما بود و وجود خارجی نداشت . سکوت تلخ شما و لبخند همیشگی تان بعد از انتخابات مجلس هفتم . روزهای آروز و امید پس از دوم خرداد . چمدان هایی که در خارج از کشور بسته می شد تا بعد از چندین سال غربت به آغوش مام میهن بازگردند . نویسندگانی که از خانه به در آمدند و خورشید را نگریستند . روزنامه هایی که یکی پس از دیگری به محاق توقیف می رفتند و نویسندگانی که با وعده ی شما مبنی بر آزادی مطبوعات و اندیشه راهی زندان می شدند را در خواب دیدم . اما امروز با چشم خویش عقب ماندگی ایران را می بینم نمی توانم بپذیرم که یک خواب است . نمی توانم قبول کنم صف طولانی جوانان این کشور پشت در سفارت خانه های خارجی در تهران یک خواب است . نمی توانم بپذیرم پرونده ی 18 تیر هیچ مقصری نداشت و همه تبرئه شدند . پرونده ی قتل های زنجیره ای با سرنوشتی نامعلوم و وکیل اش در زندان نمی توانم چون شما چشمانم را ببندم و این عدالت را باور کنم . راستی شما می توانید یک نمونه پرونده ی ملی در دستگاه قضایی به من نشان دهید که در چند سال اخیر برایش حکم صادر شده و افکار عمومی را قانع کرده باشد ؟ راستی شما که مسئول اجرای قانون اساسی هستید می توانید به من بگویید عدالت چه شکلی دارد ؟ من در کشورم عدالتی ندیده ام . من بزرگ شده و پرورده ی نظام مقدستان هستم پس لطفا عدالت اجتماعی را نشانم دهید . فقط به یک سو اشاره کنید و یک مثال بزنید تا بر آن دل بندم و چمدان هایم را به سمت غربت نبندم .
جناب خاتمی ! دوشنبه روز تلخی برای ما بود چون دیگر نه حرف هایتان را باور می کردیم و نه شما را می شناختیم . عده ای در پشت در ماندند و در هوای سرد فریاد زدند : لباس های سیاه دهان های بسته و کور شوم لال شوم کر شوم لیک محال است که من خر شوم اما شما دیگر گوشتان فریاد های آشنای ما را نمی شنید و وقتی با دستان ما لولای در دانشگاه از جا بدر آمد شاید شما در خانه بودید و به حماقت و فریب خوردگی ما فکر می کردید . با خود می اندیشید که چه شد هوادارانتان اینگونه خشمگین اند مگرچه کردید جز سکوت و پذیرش مصلحت .
جناب خاتمی ! کاش می شد و سیستمی وجود می داشت تا ما می توانستیم رای خود را از شما باز پس گیریم آنگاه شما مطمئن باشید به اندازه ی نفر آخر روز انتخابات اکنون رای نمی داشتید . وقتی نماینده ی بسیج دانشجویی و طیف محافظه کار دانشگاه در نطقش می گوید آمده تا ازهر گونه توهین به شما جلوگیری کنند و مدافع شما شده اند خود بیندیشید که کارنامه ی 8 ساله تان به مذاق کدامین گروه خوش آمده است . رای دهندگانتان یا مخالفان دیروز و مدافعان امروزتان ؟
جناب خاتمی ! دوست نداشتم تا کنون حرف احمد شاملو را در روز دوم خرداد باور کنم که سگ زرد برادر شغال است اما خیلی وقت است که باورم شده است . باید زودتر می فهمیدیم و گول این سناریو را نمی خوردیم .باید محکم تر می ایستادید شجاعانه حرف می زدید نه با ترس که رای 22 میلیون را در مشت داشتید باید از قانون اساسی تان تا حد استعفا و جان دفاع می کردید که در پیشگاه خدا قسم خورده بودید و حتی برای حفظ نظام مقدستان قسم خود را نمی شکستید . این بود پایان این 8 سال پر از حرف و وعده . این بود پایان 8 سال از جوانی ما به پای شما . کسانی که به امید شما دم از آزادی زدند چون باطبی و اکنون در زندان اند راستی احمد باطبی را می شناسید ؟ کنون عده ای دل به دستور بوش برای حمله بسته اند و گروهی نا امید و سر خورده در پشت در سفارت خانه ها نشسته اند . این بود نتیجه ی اصلاحات نیمه تمام و تو خالی شما . این است ثمره ی اصلاحات از درون شما . راستی پس از 8 سال تلاش نتوانستید 2 لایحه تان را از سد شورای نگهبان بگذرانید و در انتخابات هفتم با خواری از این شورا شکست خوردید پس چرا از ما می خواهید که دل به اصلاح از درون ببندیم ؟ اگر شدنی بود باید در این سال ها شما با پشتوانه ی رای تان انجام می دادید .
.....
دیگر نه فریاد هایمان در دفاع از شما به یادمان می آید نه غریو شادی مان پس از پیروزی شما نه سخنان تدارکچی این کشور. آنچه باید در خاطره ها بماند آثار مانده از باتوم و زندانیان فراموش شده ی جامعه ی مدنی شما و زخمی های 18 تیر و ده ها واقعه ی دیگر است بر دل ما که در تاریخ ثبت خواهد شد .
با عرض پوزش از اینکه سرتان را به درد آوردم .
....
پی نوشت ها :
---------------------
1 . محمد خاتمی: نقد روز و قضاوت فردا . مسعود بهنود
2 . دوران خاتمی با بدرقه ای سرد به سر می رسد؟. جمشید برزگر
3 . حمله خاتمی به محافظه کاران کندرو و اصلاح طلبان تندرو . BBC فارسی
4 . دوشنبه روز خسته كننده اى بود. محمد قوچانی . شرق
5 . متن کامل سخنان محمد خاتمی . ایسنا
6 . حاشیه ی روز 16 آذر از دانشگاه تهران . ایسنا
7 . گزارش تصویری مراسم 16 آذر . ایسنا
8 . گزارش تصویری تجمع جمعي از دانشجويان پس از سخنرانی رييس جمهور جلوی سر در دانشگاه تهران
9 . گزارش تصویری در حاشيه سردر دانشگاه تهران
.....
18 آذر 83
Ali
12/08/2004 04:14:00 PM